--------------------------------------------------------------------------------
نقش رسانههاي خُرد در توسعه؛ سنخشناسی
رسانههای محلی و رسانههای جماعتی
مقداد مهرابي*
ياسر مرادي **
چكيده:
آنچه در اين مقاله آمده، بررسي تاريخچة توسعه به صورت گذرا و مشخص ساختن جايگاه رسانهها بعد از جنگ جهاني دوم تاكنون در راستاي اهداف توسعه است.در اين مقاله با ارائهي سنخشناسي از دو رسانهي كوچك (رسانههاي محلي و رسانههاي جماعتي) به جايگاه و نقش آنها در فراهم آوردن زمينهي توسعه پرداختهايم. با ذكر نظريههاي انديشمندان توسعه از گذشته تاكنون نشان داده شده است كه رسانههاي مذكور در كمك به برنامههاي توسعهمحور چه جايگاهي دارند. اين مقاله توصيفي اسنادي از ويژگيها و توان رسانههاي كوچك در نظريههاي ارتباطات توسعه است.
كليد واژگان:
توسعه، رسانههاي خُرد، رسانههاي جماعتي ، رسانههاي محلي، مشارکت.
مقدمه:
دغدغهي توسعه در کشورهاي در حال گذار همواره از اهميت اساسي برخوردار بوده است به گونهاي که اکثر برنامه ريزيها در اين کشورها پيرامون موضوع توسعه درابعاد کلان و خرد صورت گرفته است. در اين ميان نقش رسانهها در توسعه از اهميت خاصي برخوردار بوده است. بررسي تاريخچه توسعه در کشورهاي مذکور نيز گوياي اين حقيقت است که استفاده از انواع رسانهها در رساندن پيام توسعه به مردم در اولويت برنامهريزان توسعه قرار داشته است. اما يکي از مشکلات حائز اهميت در استفاده از رسانههاي ارتباط جمعي درايجاد توسعه شکل و درون مايهي اين رسانهها و چگونگي ايجاد پيوند با مخاطبانِ داراي نيازهاي متفاوت بوده است. بعد از شکستهای برنامهریزان توسعه این سؤالات اساسی مطرح گردید که آیا همواره رسانههای بزرگ قادر به ایجاد زمینه توسعه در مخاطبان هستند و اينكه کارآیی رسانههای کوچک تا چه اندازه می تواند باشد.
توسعه، مفاهيم و تعاريف
مفهوم توسعه يکي از مفاهيم کلي و چندبعدي است که همواره از اهميت اساسي در «کشورهاي درحالگذار» (محسنیانراد، 1382) برخوردار بوده است. اين مفهوم شامل ابعاد گستردهاي مانند توسعۀ اقتصادي، سياسي، اجتماعي، فرهنگي و … است. اما واقعيت آن است که مخاطب توسعه انسانهايِ داراي نيازهاي متفاوت بودهاند و برقراري ارتباط با آنها و رساندن پيام توسعه به گوش آنان و ايجاد زمينهي پذيرش و کاربردي کردن اين پيامها بسيار مهم بوده است. از اين رو نقش رسانههاي ارتباط جمعي در ابلاغ اين پيامها کاملاً چشمگير است.
پیتر دونالدسون (Peter Donaldson) در تعریف توسعه چنین می گوید: توسعه به وجود آوردن تغییرات اساسی در ساخت اجتماعی، گرایشها و نهادها برای تحقق کامل هدفهای جامعه است و در این استحاله مهم اگر توده مردم درگیر نباشند ممکن است میوه رشد فوراً نصیب آنها نشود؛ زیرا که فرآیند توسعه اغلب فرآیندی رنجآور و دشوار است؛ تا همه مردم با آگاهی همگانی از تغییرات و نیاز مطابق با آن در امر توسعه مشارکت اصیل نداشته باشند ادامه توسعه ممکن نخواهد بود. (دینی، 1370: 85)
هریک از تعاریف توسعه بر ابعادی از آن تأکید ویژه دارد؛ توسعه فرهنگی اهداف توسعه را دستیابی انسان به زندگی پرثمر و ارزشهای فرهنگی می داند. به خصوص از اوایل دههي هشتاد میلادی این مفهوم توسط یونسکو بسط داده شده است. به عنوان نمونه در تعریفی از یونسکو چنین آمده است: «هيچ توسعهاي بدون تمايل يا قبول تغيير به وقوع نميپيوندد. هر فرهنگي در داخل خودساز و کارهايي مختلف دارد که تغيير را در جهتي تسهيل ميکند يا در مقابل آن موانعي بوجود ميآورد.» (يونسکو، 1994)
با بررسي اجمالي تعاريف توسعه ميتوان گفت که مخاطب در اين فرآيند توسعه يکي از نقشهای کليدي را برعهده دارد. از اين رو استفاده از رسانههاي ارتباطي مناسب و گنجاندن پيامهاي توسعه محور در اين رسانهها جهت برقراري ارتباط با اين مخاطبان يکي از ابعاد دستيابي به توسعه است. پس در زمينهي توسعه رسانههايي را ميتوان مناسب ناميد که با در نظر گرفتن شکل و محتوا توان برقراري ارتباط گستردهاي با مخاطب داشته باشند.
بررسی تحول نقش رسانه ها در توسعه از گذشته تاکنون
اصطلاح توسعه به صورت فراگیر پس از جنگ جهانی دوم مطرح شده است. معنای لغوی توسعه خروج از «لفاف» است. در قالب نظریهي نوسازی، لفاف همان جامعه سنتی و ارزشهای مربوط به آن است. جوامع برای متجدد شدن باید از این مرحله سنتی خارج شوند. (ازکیا، 1377: 7) در دوره پس از جنگ جهانی دوم به ویژه در دهههای پنجاه و شصت بسیاری از کشورهای جهان سوم از استعمار آزاد شدند و بخشهای مختلفي از سازمان مللِ تازه تأسیس، شروع به کمکهای توسعه بخش به کشورهای جهان سوم که دو سوم جمعیت دنیا را در خود داشتند، کردند.
مدلهای ارتباطی این دهه که بر اساس مدلهای ارتباطی آزمایش شده در غرب بود، پی ریزی گردید. در بسیاری از تحقیقات این دهه تصور بر این بود که رسانههای جمعی دارای قدرت بسیار و تأثیر مستقیم و یکپارچه بر مخاطب هستند. ملکات(Melkote) این دههها را عصر رسانههای بزرگ (Big Media) ، جهتگیریهای تأثیر قدرتمند رسانهای و مدلهای اقناعی بالا ـ پایین میخواند. (مِلکات، 1991: 91) به این ترتیب با منفعل دانستن مخاطبان و تأثیرپذیری زیاد آنها از رسانهها سیاستهای توسعه در کشورهای جهان سوم پیریزی گردید.
در اواخر دههي شصت و اوایل دههي هفتاد انتقادهای فراوانی از پارادایم مسلط توسعه از جبهههای مختلف صورت گرفت. (نک: سرواس، 1989) با نفوذ و تأثیر کم توسعهي واقعی در اکثر کشورهای جهان سوم و عدم دستیابی به نتایج مطلوب به گونهای که پارادایم مسلط پیشبینی میکرد، سبب شد تا نخستین انتقادات از آمریکای لاتین آغاز شود. «بدون تردید انتقاد گوندر فرانک بهترین انتقاد شناخته شده از نظریهي نوسازی(Modernization Theory) (1969) است.» (سرواس، 1989: 85)
در دههي هفتاد پارادایم جانشین (Alternative Paradigm) و رهیافت نیازهای اساسی ملتهاي جهان سوم شکل گرفت. «در این دهه ایدهي توسعهي خود- محور (Self-development) رایج شد و فعالیت هایی که مصرف کنندگان در سطح محلی آغازگر آن بودند در توسعه روستایی حیاتی تلقی گردید. بنابراین دیگر تاکید بر جریان بالا- پایین اطلاعات و پیامها از دولت به مخاطب توده ای نبود، بلکه جریان پایین ـ بالا و ارتباط میان مردم اهمیت یافت. در حالی که رسانه های همگانی برای توسعه ضروری بودند اما کافی نبودند. از این پس دیگر تاکید بر رسانه های بزرگ نبود بلکه رسانه های مناسب (Proper Media) اهمیت یافتند.» (ملکات، 1991: 206)
در این دهه ظهور مجدد فرهنگ به عنوان تسهیل کنندهي توسعه و یکپارچگی سیستمهای مدرن و سنتی مطرح گردیدند. این تغییر توجه، منجر به اهمیت کانالهای ارتباطی بومی (Indigenous Channels) گردید. رسانههای محلی (Folk Media) در رساندن پیام توسعه بسیار مهم معرفی شدند، به گونهای که تصور میشد تمام مفاهیم نوین توسعه را در خود دارند. آنها محصول فرهنگ بومی بوده و با مردم بسیار صمیمی محسوب می شدند و مشارکتپذیری بسیار بالايي داشتند.
در اوایل دههي هفتاد در چندین کنفرانس بین المللی استفاده از رسانههای محلی در جهت توسعه مورد تاکید قرار گرفت. از جمله در: همایش گروه متخصصین (Export Group Meeting) (1972)، سمینار دهلی نو و کارگاه آموزشی درباره رسانههای محلی (1974) که توسط یونسکو و وزارت اطلاعات و سخنپراکنی ( Ministry of Information and Broadcasting) هند حمایت می شد و سمینار ارتباطات شرق- غرب دربارهي رسانههای سنتی (1975) در هونولولو (Honolulu) . (ملکات، 1991: 211)
رسانهي محلی اشکال متفاوتی دارد: تئاتر محلی، عروسک گردانی، داستان سرایی، رقصهای محلی و پانتومیم نمونههایی از آنهاست. آنها وسیلههای سرگرمی در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین بودند. (فَنهوسن، 1984: 127) وانگ (Wang) و دیسانِیاک (Dissanayake) (1984) رسانه های محلی را چنین تعریف می کنند: «نظام ارتباطی جای گرفته در فرهنگ که پیش از ورود رسانه های همگانی وجود داشتهاند.» این تعریف بیانگر آن است که این رسانهها با فرهنگ بومی کاملا عجین و پیوسته هستند.
تحقیقات گستردهتری برای طبقهبندی رسانههای محلی بر اساس شکل، محتوا و انعطافپذیری آن برای ابلاغ پیام توسعهمحور ضروری است. موضوع مهم دیگر گنجاندن این رسانههای محلی در رسانههای کلان است که ممکن است سبب تغییر کامل آنها شود. با این حال چنین به نظر میرسد که استفاده از آنها در رسانههای کلان لزوماً نیازمند تغییر، تخریب یا کاهش ویژگیهای اصلی رسانههای محلی نیست. (چیرانجیت، 1974؛ چاندر، 1974) جدول شماره1 برخی ویژگیهای رسانههای محلی را نشان می دهد:
جدول شماره 1: سنخشناسي رسانههاي محلي
انواع رسانههای محلی
1. عروسک گردانی 2. تئاتر محلی 3. داستان سرایی 4. رقص محلی
نامهای دیگر
1. رسانههای محلی 2. رسانههای بومی
علت رشد
عدم کارایی رسانههای کلان 2. ظهور مجدد فرهنگ به عنوان تسهیل کننده توسعه
محل توزیع
1. در سطح محلی برای مخاطب بومی اجرا می گردید 2.در رسانههای کلان نیز اجرا گردید
نوع زبان
زبان آشنای محلی
مالکان و تولیدکنندگان
عدهای از اهل همان محل
ویژگی مخاطب
محلی و سنتی
ویژگی اطلاعات
1. سرشار از ویژگیهای فرهنگ بومی 2. سرگرم کننده
دههي هشتاد دهه ارزیابی برنامههای دههي قبل بود. ارزیابیها بیانگر شکست برنامههای پیشین توسعه بود. « برخی از علل این شکست از نظر محققین ارتباطی عبارتند از:
─ فقدان نظام کارآمد برای رساندن دانش و مهارت لازم به مخاطبان محلی
─ فقدان مشارکت مردم در طراحی، برنامه ریزی و اجرای توسعههایی که مرتبط با خود آنها بود؛ که این منجر به عدم اتخاذ این طرحها می گردید. (ملکات، 1991: 231)
در دههي هشتاد با ارائهي مدل توسعهي دیگر (Another Development) (همان: 234) تاکید بیشتري بر مشارکت جماعتها صورت گرفت. سازمانهای غیردولتی و چندین آژانس سازمان ملل از جمله یونیسف (UNICEF) و سازمان بین المللی کار (ILO) توانمندسازی (Empowerment) جماعتهای محروم را از طریق تفویض کنترل بیشتر بر منابع و طرحها در دستور کار خود قرار دادند. (بامبرگر، 1988: 2)
از نظر دیازبوردناو (1989: 11) برخی کارکردهای رسانههای مشارکتی که منجر به جامعه مشارکتی می شوند عبارتند از:
§ به توسعهي هویت فرهنگی یک جماعت کمک می کنند
§ به عنوان وسیلهای برای بیان شهروندان عمل میکنند
§ بیان مشکلات را آسان میکنند
§ به عنوان وسیلهای برای تشخیص مشکلات جماعتها عمل میکنند.
از این دوره به بعد استفاده از رسانههایی که بر مشارکت هرچه بیشتر مردم بیفزاید در دستور کار قرار گرفتند. بنابراین لازم شد که جماعتها در این دوره ضرورتها و استانداردهای منحصر به فرد مشکلات خویش را مطرح کنند و مدلهای ارتباطی نیز فرستنده و گیرنده محور شدند.
مقايسهي نقش رسانههاي خرد و کلان در توسعه
نشريات کوچک با برد کوتاه ميتوانند مانند ساير وسايل ارتباط جمعي وظايف يک رسانه را انجام دهند، با اين تفاوت که حوزهي اطلاعرساني و نقش آگاهيبخشي آنان محدودتر است و بهتر ميتوانند نيازهاي متنوع مخاطبان خود را در نظر بگيرند. از اين رو انواع مختلف نشريات خُرد مانند نشريهي محلي، نشريۀ جماعتي و نشريۀ قومي به ترتيب ميتوانند نيازهاي اطلاعاتي اهل يک محل، يک جماعت يا يک قوم را فراهم کنند. اين در حالي است که رسانههاي کلان به دليل گستردگي و تنوع مخاطب مجبور به درج اخبار عامالمنفعه هستند. بنابراین نیازهای واقعی این دستههای کوچکتر انسانی که نیازهای خاص خویش را دارند در رسانهها منعکس نمیگردد و این نیز به نوبهي خود میتواند سبب یأس و ناامیدی جماعتها و گروههای مختلف از مشارکت در برنامههای توسعهاي گردد.
اگر وظايف وسايل ارتباط جمعي را به سه دسته، «وظايف خبري و آموزشي، وظايف راهنمايي و رهبري و وظايف تفريحي و تبليغي» تقسيم کنيم (معتمدنژاد، 1383: 3-7) دو وظيفهي اول در انواع نشريات کوچک ميتواند نقطهي تمايز اين رسانهها از ساير وسايل ارتباط جمعي باشد. زيرا اين رسانهها قادر خواهند بود اطلاعات مورد نياز و متنوع مخاطبان مختلف را بهتر فراهم کنند و بهتر سبب افزايش آگاهي آنان شوند و با اين افزايش دانش و آگاهی بهتر به زندگي جمعي ادامه دهند و در صحنهي فعاليتهاي اجتماعي راه مناسبتر را برگزينند.
نشريات کوچک و نقشهاي مختلف آن
جان اي.آر.لي. با توجه به اهميت رسانههاي جمعي به عنوان کانالهاي ارتباطي بين حکومت، مديران و مردم مينويسند: «حکومت نميتواند بدون ارتباط با شهروندان بطور کلي و با اجزاي سازماني خود در سطح مرکزي و محلي عمل کند. يکي از ويژگيهاي اساسي ارتباط، فراهم آوردن مجراهايي است که جريان مداوم اطلاعات، دستورالعملها، عقايد و مشارکتها را فعالانه از حکومت به مردم و بالعکس و نيز ميان ادارات مختلف حکومتي تأمين کند». (ساروخاني، 1367: 91)
وي مشارکت نظام متمرکز رسانهها را از عوامل محدود کنندهي ارتباط و تأمين اطلاعات مورد نياز براي توسعه ميداند و معتقد است وجود چند وسيلهي ارتباطي محلي از قبيل روزنامههاي محلي و کتابخانههاي کوچکِ ثابت يا سيار، در اشاعهي اطلاعات، برانگيختن اعتماد به نفس، ايجاد همبستگي ملي و ايجاد مشارکت، بيش از ساعتها سخنپراکني روزانه از سوي پايتخت و حکومت مرکزي مفيد است. (همان)
رسانههاي جماعتي و نقش توسعه محور آنها
چندين مطالعهي اخير بيانگر رشد و موفقيت سريع رسانههاي جماعتي مانند رسانههاي قومي (Ethnic media) در آمريکاي شمالي و اروپاي غربي است. نظريهپردازان اين ظهور چشمگير را نتيجهي الگوهاي مهاجرت جهاني رو به رشد ميدانند؛ اما ميتوان اين عقيده را به چالش کشيد و اين پديده را به سبب يک رويهي اجتماعي وسيعتر دانست؛ يعني ظور جهاني جماعتهاي مختلف و فعاليتهاي رسانهاي جانشين، متضاد و مشارکتي که از سوي اينترنت نيز به شدت تقويت شده است. (ديوز، 2006)
ميتوان رسانههاي قومي را به عنوان نمونهاي از رسانههاي جماعتي در نظر گرفت که براي اقوام خاصي توليد شده و ميان آنان توزيع ميگردد. اين رسانههاي قومي که از سوي دانشمندان آمريکايي و همکاران اروپايي آنها و سياستگذاران به عنوان رسانههاي اقليت ناميده ميشوند، در اواخر قرن بيستم رشد يافتهاند. همهي آفريقايي ـ آمريکاييها، آسيايي ـ آمريکاييها، بوميان آمريکا و غربي ـ آمريکاييها رسانههاي قومي خود را ترجيح ميدهند. (انسيام، 2005) «در کشورهاي چند فرهنگي استفاده از اين رسانهها رو به افزايش است. ميتوان گفت که اين پديده به سبب ظهور جماعتهاي مختلف است». ( ديوز، 2006)
اينگونه رسانهها در بافت روزنامهنگاري به عنوان «رسانهي جماعتي» (يانکوسکي و پرن، 2002)، «رسانهي ما » (We media) (بومان و ويليس، 2003) «رسانهي شهروند (Citizens media) » (رودريگز، 2001)، «روزنامهنگاري تودهي مردم» (Grassroots journalism) (گيلمور، 2004) و «روزنامهنگاري جانشين» (Alternative journalism) (اِتُن، 2004) ناميده شدهاند. مزيت اين رسانهها در آن است که مردم در آن به رسانه تبديل ميشوند. تبديل مردم به رسانه بدين معناست که افراد درگير توليد برنامههاي رسانهاي براي خود شده و مخاطبان رسانهاي توليدکنندگان فعالِ معنی از طريق بافت فرهنگي خود شوند. (بارکر، 2003) از اين رو اين برنامهها هرگز تخصصي نيستند.
يکي ديگر از ويژگيهاي رسانههاي جماعتي آن است که در جمعآوري اخبار خويش هيچگونه تکيهاي به خبرگزاريهاي ندارند. از طرف ديگر انعکاس نظرات و ديدگاههاي طبقهي حاکم در رسانههاي يکي از عوامل شکاف ميان مخاطب در رسانههاي کلان است. رويهي روزانهي رسانههاي جماعتي اقليت که در پيوستار بين ارتباطات مشارکتي و توليدات خود جماعتها قرار دارد، بيانگر آن است که اين رسانهها نمونهي مثالزدني آنچه جنکينز (2004 و 2006) فرهنگ همگرا (Convergence Culture) مینامد، هستند. ويژگي اصلي اين فرهنگ آن است که کمابيش متشکل از هنجارها، ارزشها و الگوهاي فعاليتهاي در حال ظهورِ معاصر است که مرزهاي بين توليدات رسانهايِ آن، مصرف رسانهاي را از بين ميبرد، كه از نظر جنکينز بايد به عنوان فرآيند بالا- پايين شرکت محور و فرآيند پايين- بالاي مصرفکننده محور در نظر گرفته شود. از يک طرف اين رويه شرکتها را قادر ميسازد که اعتماد مصرفکننده را به دست آورند و محتواي کمهزينهاي براي مخاطبي که به نظر مشتاق است تا در برنامههاي رسانهاي مشارکت کند، توليد کند. از طرف ديگر چنين حاکميت مصرفکنندهاي ميتواند تأثير فزايندهاي بر سودمندي فردي جماعتهاي اقليت داشته باشد.( همان)
رسانههاي جماعتي در شکل ايدهآل خود توسط جماعت هدف اداره ميشوند. رسانههاي جماعتي به ارتباطات جماعتي حيات مجدد ميبخشند و در جوامع سنتي که ارتباطات ميان فردي و وابستگيهاي ميان فردي جزء هنجارهاي جامعه است، به ارتباط با مردم ميپردازند. گروههاي بحث و مجادله در اين رسانهها جايگاه اساسي دارد. (کيويکورو، 2006).
چندين نويسنده در سالهاي اخير به تاريخ بلندمدت «رسانه براي مردم» (For the People) و «توسط مردم» (By the People) در مقياس جغرافيايي کوچک و جوامع مجازي پرداختهاند و نشان دادهاند که يک تغيير از مصرف رسانهها به سمت توليد فردي و جمعي رسانهاي در حال انجام است. به عنوان مثال جانکوسکي و پرن ( 2002) بيان ميکنند که ويژگي کليدي رسانههاي جماعتي حضور و فعاليت ساکنين جماعتي، غير متخصصها و داوطلبان محلي در ساختار مالکيت و توليد برنامههاي آن است. ويژگي اين رسانهها مشارکت مدني دستهجمعي توسط مردم و اتصال مجدد رسانه به مردم است. مخاطب در اين رسانهها خرد و تکهتکه شده است. اين رسانهها بر تفاوتهاي قومي به جاي شباهت و يکپارچگي که محصول جهاني شدن است تأکيد ميکند.
رسانههاي جماعتي ميتوانند محلي، منطقهاي يا ملي باشند. اين رسانهها به زبان همان جماعت هستند و اطلاعاتي را براي مخاطب فراهم ميکنند، تا به آنها کمک کنند به عنوان شهروند داراي حقوق برابر، مشارکت فعال داشته باشند. اين رسانهها فضايي براي بيان عقيده درون جماعتها و بين جماعتهاي مختلف فراهم ميآورند. از اين رو ميتوان نقش اين رسانهها را در ايجاد حوزهي عمومي بسيار مهم تلقي کرد. با اين حال همواره اين بيم وجود دارد که استفاده از چنين رسانههايي استخوانبندي جامعهي ملي را بر هم زند. جدول شماره2 سنخشناسی رسانههای جماعتی را نمايش مي دهد:
جدول شماره 2: سنخشناسي رسانههاي جماعتی
انواع رسانههای جماعتی
1. رسانه قومی 2. رسانه مذاهب کوچک
نامهای دیگر
1. رسانه ما 2. رسانه شهروند 3. روزنامه مردمی 4. روزنامه جانشین
علت رشد
ظهور جماعتها به علت تکنولوژیهای نوین ارتباطی؛ مانند ICT
محل توزیع
1. سطح محلی 2. سطح منطقهای 3. سطح ملی 4. سطح مجازی
نوع زبان
زبان آشنای همان جماعت
مالکان و تولیدکنندگان
1. ساکنین جماعتی 2. غیرمتخصصها 3. داوطلبان محلی
ویژگی مخاطب
خرد و تکهتکه شده
ویژگی اطلاعات
کمک به مخاطب به عنوان شهروند دارای حقوق برابر برای مشارکت فعال
توان ایجاد حوزه عمومی
ایجاد فضای برابر برای بیان عقیده درون یک جماعت و بین جماعتهای مختلف
شیوه جمعآوری اخبار
1. عدم اتکا به خبرگزاریها 2. عدم انعکاس دیدگاههای طبقۀ حاکم
رسانههاي جماعتي؛ ايجاد همبستگي يا تفرقه
فعاليتهايي که مردم تحت تأثير رسانهها انجام ميدهند پيچيدهتر از آن است که از سوي تعلق به جماعت خاصي بتوان آن را توضيح داد. رسانههاي جماعتي دلالتگر کارکرد ايجاد همبستگي و در عين حال فرسايش (Corrosion and Cohesion) درزندگي روزمرهي مردم هستند. اين کار وابسته به شيوهاي است که مردم رسانه را مصرف کرده يا توليد ميکنند. (ديوز، 2006)
ريگينز (Riggins) (1992) بيان ميکند که رسانههاي اقليت قومي همبستگي قومي را رشد داده و هم اينکه به اقليتها کمک ميکند با جوامع بزرگتر همبستگي و يکپارچگي داشته باشند. رسانههاي جماعتي از طريق فرآيند تشکيل هويت جماعتي منجر به کاهش و در عين حال افزايش پيچيدگي فرهنگي ميشوند. ابتدا بايد دقت کرد که تمامي رسانههاي جماعتي همواره دست به بازتوليد و بررسي انتقادي آنچه در رسانههاي کلان است ميزنند و افراد موضوعات مورد علاقهي خود را ميخوانند و بدين ترتيب آنها از اين موضوعات آگاهتر ميشوند و اين به نوبۀ خود منجر به تحرک آنان پيرامون چنين موضوعاتي ميشود. نکتۀ کليدي که در اينجا حائز اهميت است رابطهي ميان فعال و منفعل بودن، مشارکت و دور بودن از مسائل، آگاهي و عدم آگاهي است. بنابراين ميتوان استدلال کرد که لزوماًَ وجود رسانههاي جماعتي منجر به تکه تکه شدن و تنوع فرهنگي مخرب در جامعه نميشود.
رسانههاي جماعتي قسمتي از عادت رسانهاي مردم ميشوند و ميتوانند تبديل به قسمتي از رفتارهاي رسانهاي آنها شوند. اين رسانهها کمک ميکنند جماعتها خود را قسمتي از جامعهي بزرگتر به حساب آورند. نبايد فراموش کرد که مفهوم کليدي در ايجاد «فرهنگِ چند فرهنگي همگرا» (Multicultural convergence culture) مشارکت است و در ايجاد اين مشارکت رسانههاي جماعتي نقش بسزايي دارند. اين مشارکت ميتواند منجر به ايجاد فرهنگ «خودت انجام بده» شود. در اين فرهنگ مردم خواستار حق «شنيده شدن» به جاي «صحبت شدن با» هستند و اين به نوبهي خود منجر به ايجاد مفاهيمي مانند تعادل»، «همبستگي» و «آزادي انتخاب» ميشود. (دیوز، 2006)
در مقام مقايسهي رسانههاي همگاني و رسانههاي جماعتي ميتوان گفت: هرچند رسانههاي همگاني نيز داراي سنت برقراري ارتباط با مخاطب و نظر سنجي هستند. اما اينها بازتاب کنندهي عقايد جماعتهاي مختلف نيستند. يک رسانهي جماعتي با حضور خود درميان يک جماعت بهتر ميتواند دغدغهها و درخواستهاي آن جماعت را مورد توجه قرار دهد. (کيويکورو، 2006) بي هيچ ترديدي چنين حالتي منجر به نظريۀ مشارکت دموکراتيک که دنيس مک کوئيل مطرح کرد ميشود:
«اين تئوري در دهههاي 60 و 70 با ايجاد فشار براي داشتن تلويزيون و راديو محلي و جماعتي بوجود آمد. بدين ترتيب سيطرهي رسانههاي متمرکز، تجاري، کنترل شده توسط پايتخت و حتي تخصصي به چالش کشيده شد. اين به معني علاقهمندي به رسانههايي با مقياس کوچک و غير تجاري بود. مشارکت و تعامل مفاهيم کليدي اين رسانهها هستند.» (مک کوئيل، 2000: 160)
نتیجهگیری
بررسي گذراي تاريخچهي توسعه بيانگر اين واقعيت است كه رسانههاي كلان به تنهايي قادر به رساندن پيام توسعهمحور به مخاطبانِ داراي نيازهاي متنوع نيستند، زيرا به دليل گستردگي مخاطبان مجبور به ارائهي موضوعات كلان هستند. در دهههاي بعد از هفتاد استفاده از رسانههاي محلي به سبب آشنا بودن با فرهنگ بومي در دستور كار برنامهريزان توسعه قرار گرفت. امروزه با توجه به ظهور تكنولوژيهاي ارتباطي به ويژه اينترنت شاهد شكلگيري جماعتهاي مختلف هستيم و مطالعات اخير بيانگر رشد سريع رسانههاي اين جماعتها به سبب تكنولوژيهاي مذكور است.
آنچه در اين مقاله آمد، ارائهي نوعشناسيِ دو رسانة كوچك يعني رسانههاي محلي و جماعتي بود تا نشان داده شود كه چگونه در بحث توسعه شاهد نوعي چرخش از رسانههاي محلي به رسانههاي جماعتي هستيم. با شكلگيري فضاي مجازي و پررنگتر شدن جماعتهاي مختلف، اهميت آنان به ويژه نقش مشاركتي اينجماعتها در ايجاد توسعه اهميت بسزايي يافته است. شواهد نشان ميدهند كه رسانههاي جماعتي با ايجاد همبستگي در درون يك جماعت و برقراري ارتباط ميان جماعتهاي مختلف سبب ايجاد همبستگي در سطح كلان و پيدايش «فرهنگ همگرايي فرهنگي» ميشوند.
فهرست منابع
منابع فارسي:
1. احمديان، م. (1375) «وسايل ارتباط جمعي، مشاركت و توسعه». در: علوي، پ. ارتباطات سياسي (ارتباطات، توسعه و مشاركت سياسي). تهران: مؤسسة نشر علم نوين.
2. ازكيا، م. (1377). جامعهشناسي توسعه. با همكاري غلامرضا غفاري. تهران: نشر كلمه.
3. ديني، ع. (1370). «تفاوت كيفي مفهوم رشد و توسعه». كتاب توسعه، شماره اول، ص85.
4. ساروخاني، ب. (1367). جامعهشناسي ارتباطات. تهران: انتشارات اطلاعات.
5. سرواس، ج. (1989). «دگرگوني در نظريه هاي ارتباطات و توسعه و پيامدهاي آن در سياستگذاري و برنامهريزي ارتباطي»، ترجمة عليرضا حسيني پاكدهي. در: فصلنامة رسانه، سال شانزدهم، ش4، زمستان 84، صص 77ـ141.
6. محسنيانراد، م. (1382). روشهاي مصاحبه خبري. تهران: مركز مطالعات و تحقيقات رسانه.
7. معتمدنژاد، ك. (1383). وسايل ارتباط جمعي. تهران: انتشارات دانشگاه علامه طباطبايي.
8. يونسكو. (1994). فرهنگ و توسعه: رهيافت مردمشناختي توسعه. ترجمة فاضلي، ن. و فاضلي، م. تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي.
منابع لاتين:
1. Atton, C. (2004). An Alternative Internet: Radical Media, Politics and Creativity. Edinburgh: Edinburgh University Press.
2. Bamberger, M. (1988). The Role of Community Participation in Development Planning and Project Management. Washington, D.C.: The World Bank. EDI Policy Seminar Report, No 13.
3. Barker, C. (2003). Cultural Studies, Theory and Practice. 2nd edn. London: Sage.
4. Bowman, S. & Willis, C. (2003) “We Media: How Audiences Are Shaping the Future of News and Information”, The Media Center at The American Press Institute, Thinking Paper. URL (consulted March 2006): http://www.hypergene.net/wemedia/weblog.php
5. Chander, R, (1974). “Television Treatment of Folk Forms in Family Planning Communication”. Paper Presented to the inter-Regional Seminar/Workshop on the Integrated Use of Folk Media and Mass Media in Family Planning Communication Programmes, New Delhi, 7-16 October.
6. Chiranjit. (1974). “Radio Treatment of Folk Forms”. Paper Presented to the inter-Regional Seminar/Workshop on the Integrated Use of Folk Media and Mass Media in Family Planning Communication Programmes, New Delhi, 7-16 October.
7. Deuze, M. (2006). Ethnic Media, Community Media and Participatory Culture. Journalism, Vol. 7(3): 262-280. London: Sage Publications.
8. Diaz-Bordenave, J. (1989). “Participative Communication as a Part of the Building a participative Society”. Paper prepared for the seminar on Participation: a Key Concept in Communication for Change and Development, Pune, India, February.
9. Gillmor, D. (2004). “We the Media: Grassroots Journalism by the People, for the People”. Oreilly. URL (consulted July 2005): http://www.oreilly.com/catalog/wemedia/book/index.csp
10. Jankowski, N. & Prehn, O. (2002) Community Media in the Information Age: Perspectives and Prospects. Cresskill, NJ: Hampton Press.
11. Jenkins, H. (2006). Convergence Culture. New York: NYU Press.
12. Jenkins, H. (2004). “The Cultural Logic of Media Convergence”. International Journal of Cultural Studies 7(1): 33–43.
13. Kivikuru, U. (2006). Top-Down or Bottom-Up? Radio in the Service of Democracy: Experiences from South Africa and Namibia. International Communication Gazette, Vol.68 (1): 5-31. London: Sage Publications.
14. McQuail, D. (2000). McQuail’s Mass Communication Theory. London: Sage.
15. Melkote, S. (1991). Communication for Development in the Third World. New Delhi: Sage Publications, India Pvt Ltd.
16. NCM. (2005). The Ethnic Media in America: The Giant Hidden in Plain Sight, Report New California Media, URL: (Consulted November 2005) http://www.ncmonline.com.
17. Riggins, S. (1992). Ethnic Minority Media: An International Perspective. London: Sage.
18. Rodriguez, C. (2001). Fissures in the Mediascape: An International Study of Citizen’s Media. Cresskill, NJ: Hampton Press.
19. Van Hoosen, D. (1984). “The Barefoot Actions: Folk Drama and Development Communication in Asia”. In G. Wang & W. Dissanayake (Eds), Continuity and Change in Communication Systems, pp. 127-137. New Jersey: Ablex.
20. Wang, G. & Dissanayake, W. (1984). “Culture, Development, and Change: Some Explorative Observations”. In G. Wang & W. Dissanayake (Eds), Continuity and Change in Communication Systems, pp. 3-20. New Jersey: Ablex.
* دانشجوي كارشناسي ارشد علوم ارتباطات اجتماعي دانشگاه تهران
Thursday, October 9, 2008
کارآفرینی:مفاهیم ،ضرورت و مهارتها
نویسنده : علی فرهادی :
کلمات کلیدی:
خلاصه : كار آفريني مفهومي است كه همراه با خلقت بشر وجود داشته است. مروري بر ادبيات كارآفريني نشان ميدهد كه مفهوم كارآفريني براي اولين بار توسط اقتصاددانان مطرح شد.. كارآفريني، كانون و مركز ثقل كار و تلاش و پيشرفت در عصر مدرنيته تلقي شده و به عنوان عامل كليدي رشد و موتور محرک توسعه اقتصادي شناخته شده است. ما بدون توجه كافي به مقوله «توسعه فرهنگ كارآفرينيو آموزش آن » نميتوانيم به شاخصهاي رشد و توسعه كه از طريق تغيير در روند توليد، بهرهوري و افزایش توان فني و صنعتي در عرصه اقتصاد حاصل ميشود، دست يابيم.
متن کامل :
چکیده كار آفريني مفهومي است كه همراه با خلقت بشر وجود داشته است. مروري بر ادبيات كارآفريني نشان ميدهد كه مفهوم كارآفريني براي اولين بار توسط اقتصاددانان مطرح شد.. كارآفريني، كانون و مركز ثقل كار و تلاش و پيشرفت در عصر مدرنيته تلقي شده و به عنوان عامل كليدي رشد و موتور محرک توسعه اقتصادي شناخته شده است. ما بدون توجه كافي به مقوله «توسعه فرهنگ كارآفرينيو آموزش آن » نميتوانيم به شاخصهاي رشد و توسعه كه از طريق تغيير در روند توليد، بهرهوري و افزایش توان فني و صنعتي در عرصه اقتصاد حاصل ميشود، دست يابيم. کارآفرين فردی است که فرصتها را به حداکثر مي رساند وكارآفريني عامل اصلي ايجاد خلاقيت و نوآوري است که فرايند ايجاد ارزش از راه تشكيل مجموعه منحصر به فردي از منابع به منظور بهرهگيري از این فرصتها است. مفاهیم خلاقيت، ريسک، و نوآوري در کارآفريني از ضرورياتي است که هم در شروع توليد کالاها و فعاليتهاي کارآفرينانه،و هم در انتقال موفقيتآميز شرکت به بازارهاي جهاني مؤثرند .بنا براین كاميابي ازآن جوامع و سازمانهايي است كه بين منابع كمياب و قابليتهاي مديريتي و كارآفريني منابع انساني خود، رابطه معني داري برقرار سازند. مقاله حاضر با هدف شناخت مفهوم کارآفرینی ،اصول ، تعاریف ، ضرورت واهمیت و مهارتهای لازم می باشد تنظیم شده است. . واژگان کلیدی: کارآفرینی ، کارآفرین ، مهارتهای کارآفرینی ، نقشهای کارآفرینی مقدمه امروزه كه كار و فعاليت شكل تازه اي به خود گرفته و به سوي خودكارفرمايي و خوداشتغالي در حركت است. كارآفريني و كارآفرينان نقش كليدي در روند توسعه و پيشرفت اقتصادي جوامع مختلف ايفا مي كنند. بايد توجه داشت كه كارآفرينان تنها به ايجاد فرصتهاي شغلي جديد نمي پردازند بلكه با ساختار، تفكر، تحرك و فرهنگ لازم دست به تخريب خلاق مي زنند تا از دل ويرانه هاي كهن بناي رفيع آباداني و پيشرفت را برافرازندشومپیتر 1994) درجهان كنوني سيستم اقتصادي سرعت زيادي به خود گرفته است و شركتهايي كه نتوانند پابه پاي آن حركت كنند به سرنوشتی جز نابودی نخواهند داشت . افراد خلاق، نوآور و مبتكر به عنوان كارآفرينان منشا تحولات بزرگي در زمينه هاي صنعتي، توليدي و خدماتي شده اند و از آنها نيز به عنوان قهرمانان ملي ياد مي شود. چرخهاي توسعه اقتصادي همــــواره با توسعه كارآفريني به حركت درمي آيد.. افرادی مثل گلگیت ، فورد ، گتی ، و راکفلر به خاطر فعالیتهای کار آفرینی خود ، ثروت هنگفتی به دست آورده اند . به غیر از اجر مادی ، پاداشهای معنوی به دست آوردن چیزی از هیچ ، برای آنها بسیار مهم است . برای اکثر انها ارزش پاداشها ی معنوی بسیار بالاتر از ارزشها ی مادی است ( سالاز ملیتو و همکاران، 1380 ص 33) اهمیت و ضرورت کار آفرینی کارآفرینی بعنوان سمبل و نماد تلاش و موفقیت در امور تجاری بوده و کارآفرینان پیشگامان موفقیتهای تجاری در جامعه هستند. شواهدی وجود دارد که نشان می دهد علت توسعه ی کشور هایی همچون آمریکا ، ژاپن و آلمان که از نظر صنعتی توسعه یافته اند ، کار آفرینی است . کار آفرینی هم اکنون به عنوان یک حرفه ظهور کرده است و همانند دیگر حرفه ها باید توسعه یابد و از طریق برنامه های آموزشی و دانشگاهی خاص مبتنی بر مطالعات رفتاری و تجربی ، پرورش پیدا کند . پارسون واسملسر ، کار آفرینی را یکی از دو شرط ضروری توسعه ی اقتصادی می دانند . ( شرط ضروری دیگر به نظر آنان عبارت است از خروجی افزوده ی سرمایه ) . شومپیتر نیز به علت نقش کا آفرینی در ایجاد نو آوری ، آن را محور کلیدی توسعه ی اقتصادی تلقی می کند . (احمد پور و مقیمی، 1385، ص49). دراهميت و ضرورت كارآفريني همين بس كه بین سالهای (1980 - 1960) در هند تنها 500 موسسه كارآفريني شروع به كار كرده اند و حتي بسياري از شركتهاي بزرگ جهاني براي حل مشكلات خود به كارآفرينان روي آورده اند. آماری از کشور امریکا در دست است که اشاره دارد؛ بیش از 69% از اختراعات و نوآوری ها توسط کار آفرینان واحد های صنعتی کوچک و متوسط انجام شده است ( شاه حسینی ، 1383،ص 74). سیر تکاملی کارآفرینی كارآفريني، واژه اي است كه از معني كلمه اش نمي توان به مفهوم واقعي آن پي برد. اين واژه به جاي كلمه«ENTERPRENEURSHIP » به كار مي رود كه در اصل از كلمه فرانسوي«ENTERPRENDER » به معناي متعهدشدن نشأت گرفته است.بهتر است به جاي واژههاي كارآفريني و كارآفرينان، واژههاي ارزشآفريني و ارزشآفرينان به كار گرفته شود .. "جان باتیست سی" اشراف زاده و صنعتگر فرانسوی در سال (1803) در اثر خود تحت عنوان "پرسش و پاسخ در اقتصاد سیاسی" درباره کارآفرین می نویسد: "کارآفرین عاملی است که تمامی ابزار تولید را ترکیب می کند و مسئولیت ارزش تولیدات ، بازیافت کل سرمایه ای را که بکار می گیرد ، ارزش دستمزدها ، بهره و اجاره ای که می پردازد و همچنین سود حاصل را بر عهده می گیرد" . وی اولین کسی بود که بر نقش حیاتی کارآفرینان در بسیج منابع اقتصادی بر اساس اصول بهره وری تاکید کرد . (احمدپور، 1376 ، 46 صنعتی و عوامل اصلی تولید خواند . "آلفرد مارشال" (1891) در اثر خود تحت عنوان "اصول علم اقتصاد" تغییر وضعیت را که ویژگی ذاتی کسب و کارهای بزرگ و دارای مدیریت مستقل تلقی می شد ، درک کرده بود . وی معتقد بود آن صفات عمومی که ویژگی دست اندرکاران کسب و کارهای جدید است ، باعث گسترش ابعاد کسب و کار می شود . اما پیشینه مفهوم كارآفريني در دانش امـــروزي به دويست سال پيش برمي گردد. اولين كسي كه اين مسئله را مطرح كرد فردي به نام ریچارد كانتيلون (1730)بود تعریف کارآفرینی و کارآفرین مفهوم کارآفرین و کارآفرینی از دیدگاه اقتصاددانان ، روانشناسان ، تاجران و سیاستمداران متفاوت است. اقتصاد دانان نخستين كساني بودند كه در نظريه هاي اقتصادي خود به تشريح كارآفرين و كارآفريني پرداختند. . "ریچارد کانتيلون" (1730) که ابداع کننده واژه کارآفريني است، کارآفرين را فردي ريسک پذير مي داند که کالا را با قيمت معلوم خريداري مي کند و با قيمت نامعلوم مي فروشد. " ژوزف شومپترز" اقتصاددانان آلمانی و پدر كارآفريني، در سال 1934 كار -آفريني را اين گونه تعريف كرد: «هر فرايندي در شركت كه منجر به كالاي جديد، ايجاد روش جديد، بازار جديد و منابع جديد مي شود ،مي گوييم كار آفريني رخ داده است». كارآفريني عامل اصلي ايجاد خلاقيت و نوآوري است و كارآفريني عبارت است از فرايند ايجاد ارزش از راه تشكيل مجموعه منحصر به فردي از منابع به منظور بهرهگيري از فرصتها (احمدپور دارياني 1999) کارآفريني يک فعاليت هدفمند براي ايجاد ، نگهداري و توسعه ي تجارتهاي سودآور است. کارآفرين فرصتها را به حداکثر مي رساند .( Drucker. 1964) کارآفرينان آخرين مدعيان کنترل عملياتي سازمان هستند. "هوشلیتز" (1951) معتقد است : "اگر نظریه پردازان مکتب سرمایه داری با یکدیگر اختلاف زیادی داشته باشند ، در یک مسأله با یکدیگر توافق دارند و آن مسأله این است که همراه با رشد تولیدات در جامعه سرمایه داری ، یک دسته از افراد جدید که آنها را "بورژواها" ، کارآفرینان یا کاسبکاران می نامند ، ظهور می کنند و عملکرد کارآفرینان ، عدم قطعیت را به دنبال دارد . به نظر "ردلیچ" (1958) کارآفرین در حالی که مدیر ، سرپرست و هماهنگ کننده فعالیت های تولیدی است ، برنامه ریز ، نوآور و تصمیم گیرنده نهایی در یک شرکت تولیدی نیز می باشد . در واقع او ، تأمین کننده وجوه و دیگر منابع در شرکت می باشد . انواع کارآفرینی: الف) فردی 1- کارآفرینی مستقل فرآیندی است که کارآفرین از ایده اولیه تا ارایه ی محصول خود به جامعه، کلیه ی فعالیت کارآفرینانه را با ایجاد یک بنگاه اقتصادی جدید، به طور مستقل طی می کند. 2- کارآفرینی سازمانی فرآیندی است که کارآفرین تحت حمایت یک سازمان، فعالیت های کارآفرینانه خود را به ثمر می رساند. ب) گروهی 1- کارآفرینی شرکتی فرآیندی است که یک شرکت طی می کند تا همه افراد آن به کارآفرینی تشویق شده و تمام فعالیت های کارآفرینانه فردی و گروهی به طور مستمر، سریع و راحت در شرکت انجام پذیرد. در این فرآیند هر یک از کارکنان در نقش کارآفرین انجام وظیفه می کنند. 2- کارآفرینی اجتماعی کارآفرینی اجتماعی یک زمینه نوظهوری است که شامل سازمان های غیرانتفاعی است که این سازمانها افراد را در شروع کسب و کارهای انتفاعی یاری می دهند، سازمان های غیرانتفاعی که برای ایجاد نقدینگی برای برنامه هایشان، ارزش اقتصادی ایجاد می کنند از منابع در دسترس به گونه ای خلاقانه برای موضوعات اجتماعی استفاده می کنند. ویژگی های کار آفرین در تعیین ویژگیهای کار آفرین ، برخی به گزینه های روانشناختی و خصوصیات فردی و شخصیتی کار آفرین می پردازند و گروهی به فعالیتها و رفتار های کار فرین و عملکرد وی در محیط توجه می کنند . مهمترین ویژگی کارآفرین نوآوری است .ژوزف شومپیتر استاد دانشگاه هاروارد ،یکی از اولین کسانی بود که درباره کارآفرینی سخن گفته است . وی در سال 1911 در کتاب خود به نام« نظریه اقتصاد پویا » کارآفرین را نیروی محرکه اصلی در پیشرفت اقتصادی دانسته است.و معتقد است که کارآفرین با ایجاد ترکیبهای تازه از مواد به نوآوری دست می زند. وی معتقد است تعادل پویا از طریق نوآوری و کارآفرینی به وجود می آید و لازمه این کار ، تخریب خلاق است. برخی از ویژگیهای فردی و شخصیتی که کارآفرینی را تسهیل می کنند عبارتند از : نوآوری ، خلاقیت ، اعتماد به نفس ، توفیق طلبی ، هوشمندی ،تعهد ، خطر پذیری،نگرش مثبت ، بینش و بصیرت ، آینده نگری، پشتکار ، توانایی نفوذ در دیگران ، انگیزه بالا ، عزم و اراده ، بیم نداشتن از شکست ، قدرت تخیل ، وقت شناسی ، اعتقاد به کنترل سرنوشت خویش، توانایی تشخیص فرصتهای کشف نشده و ... به طور کلی هوش هیجانی افراد کارافرین بالا می باشد. مهارتهای کارآفرینی 1- مهارتهاي شخصي عبارتند از 1- 1كنترل و نظم دروني - عقيده فرد نسبت به اين كه وي تحت كنترل وقايع خارجي يا داخلي هست يا خير را مركز كنترل مينامند. بيشتر كارآفرينان را داراي مركز كنترل دروني توصيف نمودهاند. افراد با مركز كنترل بيروني معتقدند وقايعي كه خارج از كنترل آنها هستند، سرنوشتشان را تعيين ميكند. كارآفرينان موفق به خود ايمان دارند و موفقيت يا شكست را به سرنوشت، اقبال يا نيروهاي مشابه نسبت نميدهند. (احمد پوردارياني ، 1379، ص82) آنها همچنين اين ويژگي را دارند كه وقايع پيش آمده را براي خود قابل كنترل ميدانند. (صمدآقايي، 1377،ص6) ريسك پذيري _ ريسك پذيري به معناي پذيرش و استقبال از خطرات حساب شده در كسب و كار ميباشد. اين ويژگي از ويژگيهايي است كه در اكثر كارآفرينان وجود دارد. (صمدآقايي،1377) -نوآوري - نوآوري فرايند خلق چيزي جديد است كه ارزش قابل توجهي براي فرد، گروه، سازمان، صنعت يا جامعه دارد. يكي از ويژگيهاي شركت ها و افراد كارآفرين نوآوربودن آنهاست. حل مسائل و پيگيري فرصتها به راهحلهايي نياز دارد كه بسياري از آنها ممكن است مختص يك وضعيت خاص باشند. بنابراين خلاقيت و نوآوري حاصل از آن، براي بقاء و موفقيت شركتها امري حياتي است. (هيگينز، 1381، ص18 و 19) - توانايي ادارة تغيير - ما در زماني زندگي ميكنيم كه روند دگرگوني در فناوريها، با شتاب فراوان افزايش مييابد و موجهايي ميآفريند كه همه صنايع را دربر ميگيرد. نميتوان جلوي دگرگونيها و تغييرات را گرفت يا خود را از آنها پنهان كرد. بايد نگاهها را بر آنها دوخته و براي رويارويي با آنها آماده شد. براي مقابله با تغييرات عصر حاضر، برنامهريزيها کمتر و توان پيشبيني اين گونه دگرگونيها را دارند. البته اين بدان معنا نيست كه بايد از برنامهريزي دست برداشت، بلكه بايد همانند سازمانها و واحدهاي آتش نشاني تدوین و چیاده سازی شوند ، آنها نميتوانند مکان و زمان آتش سوزي را در آينده پيشبيني كنند ولي گروهي آنچنان توانمند و كارآمد را آماده ميسازند كه ميتوانند همانند رخدادهاي عادي به هر پيشامد دشوار و پيش بيني نشدهاي پاسخ مناسب دهند. بنابراين، كارآفرين نيز بايد به همين صورت توانايي اداره تغيير را داشته باشد و بتواند تغيير جهت باد را تشخيص داده، مسير مناسب را برگزيند. اين توانايي براي ادامة آيندة كار كارآفرين بسيار مهم و حساس است. (نظری ، 1382) 1- 5- تغييرمحوري - دانشمندان و نظريه پردازان مديريت و علوم رفتاري بر اين عقيدهاند كه شرايط بيروني و دروني سازمان (يا شركت) همواره در حال دگرگوني است. اين دگرگونيها با سرعت انجام ميپذيرد و تمامي سازمان را دربرميگيرد. در بيرون سازمان شرايط محيطي معمولاً غيرثابت و در نوسان است. شرايط اقتصادي، هزينه و دسترسي به مواد و سرمايه لازم ، تكنولوژي تازه و قوانين و مقررات همگي به سرعت در حال تغييرند. در درون سازمان كاركنان تغيير ميكنند و با خود انديشهها و دانشهاي تازه ميآورند. (علوي، 1377) در چنين شرايطي كارآفرين يا مدير به عنوان عامل تغيير هميشه با مسأله تغيير سر و كار دارد، زيرا تغيير امري اجتناب ناپذير است. او بايد در مقابل تغيير نگرشي مثبت داشته باشد و آمادة اعمال تغيير در مواقع لزوم باشد. (اساتيد مديريت، 1379) 1- 6- پافشاري، مقاومت و پشتكار_ افراد موفق به نيروي تلاش و پشتكار ايمان دارند. باور كه پافشاري و مقاومت نظام مند براي انجام يك كار هميشه با موفقيت همراه است. هيچ توفيق بزرگي بدون پشتكار و جديت بي وقفه مقدور نميشود. اگر به موفقیت افراد در زمينه های گوناگون بنگريم، ميبينيم كه آنها لزوماً بهتر، با هوشتر، سريعتر و قويتر از ديگران نبودهاند، بلكه پشتكار و مقاومت بيشتري داشتهاند.در واقع بیشتر از آنکهمتکی به بهره هوشی ()خود باشند، هوش هیجانی خود را تقویت کردند. يك كارآفرين نيز براي موفقيت در كار خود بايد پشتكار و مقاومت لازم را داشته باشد. (نظري، 1382) 1-7- رهبري دورانديشي _ دورانديشي، قدرت ديدن همه چيز پيش از آنکه به وقوع بپیوندند. پيتردراكر در كتاب خود «كنترل آشوب و هرج و مرج»مهارتي را شرح ميدهد كه يك مدير و رهبر خوب به آن نيازمند است، اين مهارت كه براي كنترل دوران آشوب ضروري است همان دورانديشي است. (بركر، 1380) 2- مهارتهاي مديريتي كارآفريني عبارتند از: 2 - 1 -برنامهريزي و تعيين اهداف _ برنامهريزي بدين معني است كه مدير از قبل دربارة هدفها و اقدامات مورد نظر ميانديشد و كارها و اقدامات وي بر اساس يك روش ، برنامه يا منطق قرار دارد. برنامه باعث ميشود كه سازمان داراي هدفهاي بلندمدت شود و مدير براي دستيابي به اين هدفها بهترين رويهها را اتخاذ نمايد. (استونر، و همکاران، 1379، ص12) 2- 2- تصميم گيري _ تصميم گيري فراگرد گزينش شيوة عمل خاصي براي حل يك مسأله يا يك مشكل ويژه است. تصميم گيري دو نوع است: تصميم گيري معمول و با برنامه كه مطابق با عادات، قواعد و يا رويههاي مشخص اتخاذ ميشود و تصميمگيري غيرمعمول و بي برنامه كه تصميم گيري با مسائل و مشكلات غيرعادي سر و كار دارد.تصميم گيري، براي يك مدير يا كارآفرين فعاليتي حساس و پر اهميت است. (هرسي و بلانچارد، 1379) 2-3 - روابط انساني - بر پايه پژوهشهاي قابل ملاحظه در دههاي 3 و 4 قرن حاضر، اين نتيجهگيري حاصل شد كه محيطهاي كار در واقع زمينههاي اجتماعي پيچيدهاي هستند كه درك و فهم رفتار در آنها از طريق توجه به نگرشهاي كاركنان، روابط اجتماعي، ارتباطات غيررسمي و متغيرهاي ديگر امكانپذير است. ماري پاركتر فالت معتقد بود در هر كار جمعي، مسأله مهم ايجاد و حفظ روابط انساني پويا و هماهنگ است. (علاقه بند، 1378)توجه به روابط انساني در محيط كار براي كارآفرينان و ادارة يك كسب و كار موفق، لازم و ضروري بوده و بايد در آموزش كارآفرينان مورد توجه قرار گيرد. 2-4- بازاريابي _ در فرهنگ واژگان بنت(بازاريابي، فرآيند برنامهريزي، طراحي، قيمت گذاري، ترفيع و توزيع ايدهها و كالاها و خدمات به منظور خلق مبادله است كه اهداف فردي و سازماني را برآورده ميسازد. مهارت بازاريابي يكي ديگر از مهارتهاي مورد نياز براي كارآفرينان است. (اسلام، 1382، ص 9) 2-5- راه اندازي كسب و كار _ عوامل متعددي مانند دولت، منابع مالي كه فرد در اختيار دارد، الگوهاي نقش و .... در راه اندازي كسب و كار جديد تأثير دارند. تحصيلات رسمي و تجربة قبلي نيز در فعاليتهاي اقتصادي باعث ميشود مهارتهاي لازم براي راه اندازي كسب و كار براي كارآفرين مهيا گردد. اگر چه نظامهاي آموزشي از اهميت ويژهاي در اين زمينه برخوردارند، ولي افراد در راه اندازي كسب و كار در زمينههايي كه قبلاً كار كرده و تجربه دارند موفقيت بيشتري كسب ميكنند. به طور كلي نبايد فراموش كرد كه خصلتهاي كارآفرينان ذاتي نيست، بلكه آنها تربيت ميشوند و اين مهارت را ميتوان در آنها بوجود آورد. (هيسريچ و پيترز، 1383) 2- 6 - مهارتهاي مالي و حسابداري _ حسابداري عبارت است از فن ثبت، طبقه بندي و تلخيص فعاليتهاي مالي يك مؤسسه در قالب اعداد قابل سنجش به پول و تفسير نتايج حاصل از بررسي اين اعداد (نبوي، 1383، ص 5). حسابداري را زبان تجارت ناميدهاند. كارآفرينان هر چقدر كه اين زبان را بهتر ياد بگيرند، بهتر ميتوانند بر زندگي و كسب و كار خود تسلط داشته باشند. (احمد پوردارياني و عزيزي، 1383) 2 -7 - مديريت _ فرآيند مديريت مربوط به وظيفهاي است مبني بر كسب اطمينان از اين كه فعاليتهايي به نحوي در حال اجر بوده و به دستيابي به هدفي معين منجر ميگردند. (پيرنيا، 1382، ص21) اين مهارت يكي ديگر از مهارتهاي مورد نياز كارآفرين است. 2-8 - كنترل - كنترل عبارت است از توجه به نتايج كار (بازخورد) و پيگيري آن براي مقايسه فعاليتهاي انجام شده با برنامهها و اعمال اصلاحات مقتضي در مواردي كه انحرافي در انتظارات، صورت گرفته است. (علاقه بند، 1379) كنترل به كارآفرينان كمك ميكند كه بر اثربخشي، برنامهريزي، سازمان دهي و هدايت كردن فعاليتها نظارت نمايند. (استونر، و همکاران ، 1379) 2- 9- مذاكره - مذاكره يك فرآيند ارتباطي بسيار پيچيده و مهارتي مهم براي موفقيت كارآفرينان است. در تجارت، مثل بخشي از زندگي، مذاكره بر اساس اين واقعيت شروع ميشود كه مردم يا اشخاص به يكديگر نياز دارند: خريداران به فروشندگان، مديران به كاركنان و كارآفرينان به سرمايه گذاران نياز دارند. يك رابطه كاري در چهارچوب يكسري موافقتها تعريف ميشود و هر توافقي حاصل يك فرآيند مذاكره است. (هگي، 1382، ص79) 2-10- مديريت توسعه - در گذشته مديران در دنيايي نسبتاً تغييرناپذير و قابل پيش بيني براي دستيابي به موفقيت تلاش ميكردند اما امروزه با تحولات شتابندهاي مواجهند. آنان با نوآوريهاي مستمر در رايانه و فن آوري اطلاعات روبرو هستند و دنياي پرآشوب، بازارهاي متغير و شيوههاي زندگي غيرثابت مصرف كنندگان در برابرشان قرار دارد. براي مقابله با چنين نيروهاي متغيري، مديران امروزي بايد توانايي دگرگون كردن و نوكردن را داشته باشند. مديريت توسعه روشهايي را فراهم ميآورد كه به طور منظم سبب تغيير سازمان و بهبود آن ميشود. هدف از توسعه و بهبود سازمان اثربخش تركردن آن و افزايش فرصتها براي افراد است تا بتوانند نيروهاي بالقوة خود را به فعل درآورند. (هاروي و براون، 1377) 3- مهارتهاي فني كارآفريني عبارتند از: -1مهارتهاي نوشتاري _ مهارت نوشتاري، فعاليت يا هنر تنظيم كلمات و حروف بر روي كاغذ، چوب و يا هر چيز ديگر با هدف ثبت افكار و به منظور برقراري ارتباط با ديگران است. اين نوع ارتباط با علائم مشهود و نمايان نوشته و يا چاپ شده صورت ميگيرد. (Brianing dictionary) ارتباطات شفاهي يا ارتباطات كلامي _ ارتباط عبارت است از فرآيند انتقال و تبادل انديشهها، احساسات و عقايد دو نفر يا بيشتر با استفاده از علائم و نمادهاي مناسب به منظور تأثير، كنترل و هدايت ديگران. وقتي در جريان ارتباط، پيامها به صورت رمزهاي كلامي و يا شفاهي انتقال يابند، آن ارتباط را ارتباط شفاهي گويند، مانند بحث و گفتگوي فرد با فرد يا فرد با گروهي ديگر. (شعباني، 1377) 3 نظارت يا ارزيابي محيط - سيستم نظارت و ارزيابي محيط را كاوتس1به اين صورت تعريف ميكند:- آشنايي با روند جريانهاي سياسي، اقتصادي، اجتماعي، علمي و فني و حوادث مهم داخل سازمان يا شركت. - مشخص كردن خطرات بالقوه و فرصتها و تغييراتي كه آن خطرات به طور ضمني بيان ميكنند.موارد بالا، باعث درك وضعيت آينده توسط مديران و كاركنان شده، به سازمان در تعيين استراتژيهايش ياري ميرساند. (Morrison ) -4مديريت كسب و كار - کارافرین باید از طریق تحلیل محیط خارجی ، کسب و کار اصلی سازمان و اوضاع رقبا راتعیین و ان را مدیریت کند. تکنولوژی _ تكنولوژي مجموعهاي از سخت افزار و نرم افزار است كه بايد به شكل مناسبي تركيب شود تا توليد كالا و خدمات امكان پذير گردد. اجزاي تكنولوژي عبارت است از: - تجهيزات، ماشين آلات و ابزار - مهارت و تجربة انساني - دادهها و دانش، فنون، روشها و فرآيندها - سازمان و مديريت در عمل، تركيبات متفاوتي از اجزاي مذكور تكنولوژي، يك كسب و كار را شكل ميدهد. يكي از تصميمات مهم كارآفرينان در ايجاد كسب و كار، انتخاب مناسب است. در اين تصميم، كارآفرين بايد تركيب مناسبي از اجزاي فوق را به كار گيرد تا در راه اندازي و توسعه كسب و كار جديد، موفق باشد.(يدالهي فارسي، 1383، ص10) مهارت ميان فردي _ مهارت ميان فردي به توانايي شخص در داشتن رفتاري اثربخش و كارآمد با افراد دخيل در توليد براي رسيدن به اهداف سازمان گفته ميشود. (erto, Newgren,) - مهارت شنيداري _ يك كارآفرين به عنوان صاحب يك كسب و كار بايد گوش دادن به حرفهاي ديگران را ياد بگيرد چرا كه اطلاعات حاصل از آن بسيار مهم است. او بايد اين كار را به شكل مؤثر انجام دهد زيرا گوش دادن مؤثر كاري فعال است تا منفعل. در گوش دادن منفعل شخص مثل يك ضبطصوت عمل كرده و تنها به جذب اطلاعات داده شده ميپردازد. اما در گوش دادن فعال فرد بايد كوشش كند تا به جاي شنيدن آنچه كه خود دوست دارد از كلام گوينده بهرهمند شود و منظور اصلي او را از گفتههايش بفهمد. او بايد همه كارهاي لازم را به منظور دريافت معنا و مفهوم مورد نظر گوينده انجام دهد. (رابينز، 1382) توانايي سازماندهي _ توانايي سازماندهي مستلزم آن است كه منابع (افراد، سرمايه و تجهيزات) به مؤثرترين شيوه براي حصول هدفها فراهم شود. بنابراين سازماندهي شامل تركيب و يگانه سازي منابع است. (هرسي و بلانچارد، 1379) ايجاد شبكههاي مديريت (مديريت مشاركتي)_ مديريت مشاركتي فلسفهاي است كه ايجاب ميكند تصميم گيري سازماني چنان صورت گيرد كه اطلاعات و درون دادهها و مسئوليت به پايينترين رده مربوط به آن واگذار گردد. به طور خلاصه مديريت مشاركتي به معناي درگيركردن كاركنان در فرآيند تصميم گيري است. (كرمي و گودرزي، 1382) مربي گري_ تعاريف زيادي از مربي گري شده است. بعضي معتقدند مربي گري فقط آموزش دادن چيزي به ديگران است و بر جنبة آموزشي آن تأكيد دارند؛ بعضي ديگر معتقدند كه مربيگري يادگيري را تسهيل ميكند. از ديدگاه جان وايت مور(2004) مربي گري شكوفا ساختن ويژگيهاي بالقوه افراد است و كمك ميكند كه موفقيتشان به حداكثر برسد. مربيگري، مهارتي است كه از آن براي افزايش موفقيت افراد در تيم استفاده ميشود. همچنين مربي كسي است كه افراد را به سوي پيشرفت برانگيخته، راهنمايي و هدايت ميكند. (Magazine of NCNO)با توجه به آنچه ذكر شد، كارآفرين بايد نقش مربي را براي افراد تيم و گروه خود بازي كند. گروه يا تيم ممكن است جمعي از افراد باشد كه براي كسب و كار آنها را گرد هم ميآوريم. - بازيگر و ايفاكنندة نقش در تيم _ مهارتهاي تيم سازي براي كارآفرينان امري ضروري است. كارآفرينان به توسعه و تقويت نگرش مثبت همچنين اتخاذ روشهايي سازمان يافته در رهبري نياز دارند تا بتوانند تيم منسجمي ايجاد نمايند كه همه كاركنان نسبت به اهداف مشترك، برانگيخته شوند و خود نيز بايد به عنوان عضوي از تيم و همراه با ديگر كاركنان در تيم فعاليت كنند. كارآفريناني كه اين مهارت را به كار ميبرند از موفقيت بيشتري برخوردار ميگردند و در نتيجه محيط كاري آنها كارآمدتر خواهد شد. (مادوكس، 1382) نتیجه گیری اصولاًکارآفرینی به معنای فعالیت خلاق برای کسب ارزش از طریق ایجاد یک شرکت یا سازمان است. کارآفرین تلاش می -کند تا از طریق شناسایی و پی گیری فرصت ها بدون در نظر گرفتن منابع در اختیار خویش به ارزش آفرینی بپردازد(احمد پور ، 1381، ص 24) . كارآفريني فرایندی است که ازطريق تجربه و انتقال آن ، قابل آموزش و قابل يادگيري است. به عقیده «آلفرد مارشال» کارآفرینان افرادی هستند که ماجراجویی می کنند و ریسک آن را متقبل می شوند. سرمایه و نیروی کار را گرد هم می آورند، برنامه کلی آن را تنظیم می کنند و بر جزئیات آن نظارت می نمایند. این کارآفرین باید توانایی مدیریت کارها را از طریق افراد داشته باشد و آن را در محیطی سامان دهد که ماجراجویی و ریسک، جزء ذاتی آن است. بنابراین در دنياي در حال تحول امروز،كاميابي ازآن جوامع و سازمانهايي است كه بين منابع كمياب و قابليتهاي مديريتي و كارآفريني منابع انساني خود رابطه معني داري برقرار سازد. تا با استفاده از اين توانمندي ارزشمند، ساير منابع جامعه و سازمان را به سوي ايجاد ارزش وحصول رشد و توسعه، مديريت و هدايت كنند . منابع فارسی: 1- احمدپور داریانی، محمود ”کارآفرینی: تعاریف، الگوها و نظریات” تهران: شرکت پردیس 57، چاپ اول ،سال 1378. 2- احمد پوردارياني، محمود. عزيزي، محمد. ”كارآفريني”.انتشارت محراب قلم. چاپ اول، 1383. 3- احمد پوردارياني،محمود.مقیمی، سید محمد. ”مبانی کارآفرینی”،تهران، فرااندیش،چاپ چهارم،1385 4 اسلام، علياكبر. ”برنامهريزي بازاريابي. ” شركت چاپ و نشر بازرگاني. 1382. 5- استونر. جيفر، زي. اف، فريمن، آر، ادوارد. گيلبرت. دانيل، آر. ” مديريت”. ترجمة علي پارسيان و سيدمحمد اعرابي. انتشارات دفتر پژوهشهاي فرهنگي. 1379. 6- بركر، جويل آرتور.”هنر كشف آينده. ” ترجمة نغمه خادم باشي. انستيتو ايزايران. 1380. 7- پيرنيا، احمد. ”مديريت برنامه ريزي سيستمهاي استراتژيك”. انتشارات ايزايران. 1382. 8- جمعي از اساتيد مديريت. ”مقاومت در برابر تغيير”. مركز آموزش مديريت دولتي. 1379. 9- خلاصه كتاب،«” تنها بيپروايان پايدارند”». گاهنامه كارآفرينان. سال اول. شماره 1. 1382. 10- رابينز، استيفن پی. «”كليد طلايي مديريت منابع انساني”». غلامحسين خالقاني. سازمان فرهنگي فرا. 1382. 11- سالاز ملیتو و همکاران ”مقدمه ای بر کارآفرینی،” ترجمه سیامک نطاق ، انتشارات محک ، چاپ دوم ، 1380 12- سلجوقی، محمد ”کارآفرینی و پروژه ”کرمان، خدمات فرهنگی کرمان، 1383. 13- شعباني، حسن.« ” روشها و فنون تدريس”». انتشارات سمت. 1377. 14- شاه حسینی، علی. ”کارآفرینی”، انتشارات آپبژ، چاپ اول ، 1383 15- صمد آقايي، جليل. ” از كارآفريني تا جان آفريني”. مجله تدبير. شماره 87. آبان 1377. 16- علاقهبند، علي. ”مباني نظري و اصول مديريت آموزشي”. انتشارات روان. 1378. 17- علاقهبند، علي. ” مقدمات مديريت آموزشي”. انتشارات روان. 1379. 18- علوي، سيدامينالله. ”روانشناسي مديريت و سازمان”. انتشارات مركز آموزش مديريت دولتي. 1377. 19- كرمي، مرتضي. گودرزي، احمد. مهارتهاي مديران اثربخش انتشارات وزارت كار و امور اجتماعي. چ آ. 1382. 20-فصلنامه تخصصی و اشتغال و کار آفرینی” نگاهی به تجارب کارآفرینی کشورها در حال توسعه ”.سال سوم ، شماره10،تابستان 84 21- مقيمي ،سيد محمد” كارآفريني در نهادهاي جامعه مدني”،(پژوهشي در سازمانهاي غيردولتي «NGOs » ايران)،» موسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران و مركز كارآفريني دانشگاه تهران، چاپ اول ،بهار 1383 22- مادوكس، رابرت. ” تيم سازي”. ترجمه رضا اسكندري. انتشارات انستيتو ايزايران. 1382. 23- نظري، مريم. ”از صفر تا بينهايت”. راه كارآفرينان. شماره 2. 1382. 24- هاروي، دونالداف. براون، دونالدار. ”رويكرد تجربي به توسعة سازمان (مديريت تحول) ”.ترجمه عباس محمدزاده. انتشارات مركز آموزش مديريت دولتي. 1377. 25- هرسي، پال. بلانچارد، كنث. ”رفتار سازماني”. ترجمه علي علاقهبند. انتشارات امير كبير. 1379. 26- هگي، جان ادموند. ” هفت راز ارتباطات مؤثر در كسب و كار”. ترجمة حسن نصيري قيداري و حميدرضا مرادخاني. مؤسسه خدمات فرهنگي رسا. 1382. 27- هيستريچ، رابرتدي. پيترز، مايكلپي. ” كارآفريني(جلد اول) ”،. ترجمة سيد عليرضا فيضبخش و حميدرضا تقيياري. انتشارات علمي دانشگاه صنعتي شريف. 1383. 28- هيگينز، جيفرام. ”كارآفريني: 101 تكنيك حل خلاق مساله”. ترجمه محمود احمدپوردارياني. انتشارات امير كبير. 1381. 29- يدالهي فارسي، جهانگير. ” نقش انتخاب تكنولوژي در موفقيت كارآفرينان”. راه كارآفرينان (ويژه نامه اولين جشنواره كارآفريني شيخ بهايي). 1383 منایع انگلیسی: 30- Barry, C. (1994), “New directions in research on venture capital finance”, Financial Management. Vol.23, no.3 31- Brianing dictionary.(2005). Writhing. www.braingdictionary.com 32-Certo, smuel C. Kenne. (1997). Newgren. Interpersonal skill development: The experiential training unit of the training 33 - Magazine of NCNO.(2004). Just for tennis stars? www.opm.co.uk/down/oad/papers/coachingartich.pdf. 34 - Morrison, James L.(2000). Environmental Scanning. www.horizon-unc-edu/courses /papers/enviroscan/default.asp. 52k-28Nov منابع اینترنتی: 35 -http://karafarinha.blogfa.com 36. www.braingdictionary.com Brianing dictionary.(2005). Writhing 37. WWW.VIPGO.NET BUSINESS SUCCESS 38. http://www.morebusiness.com/running_your_business/financing/overview.brc 39-.http://www.jobiran.com/job_support/default.htm#6 40-.WWW.DOMINIONPOST
کلمات کلیدی:
خلاصه : كار آفريني مفهومي است كه همراه با خلقت بشر وجود داشته است. مروري بر ادبيات كارآفريني نشان ميدهد كه مفهوم كارآفريني براي اولين بار توسط اقتصاددانان مطرح شد.. كارآفريني، كانون و مركز ثقل كار و تلاش و پيشرفت در عصر مدرنيته تلقي شده و به عنوان عامل كليدي رشد و موتور محرک توسعه اقتصادي شناخته شده است. ما بدون توجه كافي به مقوله «توسعه فرهنگ كارآفرينيو آموزش آن » نميتوانيم به شاخصهاي رشد و توسعه كه از طريق تغيير در روند توليد، بهرهوري و افزایش توان فني و صنعتي در عرصه اقتصاد حاصل ميشود، دست يابيم.
متن کامل :
چکیده كار آفريني مفهومي است كه همراه با خلقت بشر وجود داشته است. مروري بر ادبيات كارآفريني نشان ميدهد كه مفهوم كارآفريني براي اولين بار توسط اقتصاددانان مطرح شد.. كارآفريني، كانون و مركز ثقل كار و تلاش و پيشرفت در عصر مدرنيته تلقي شده و به عنوان عامل كليدي رشد و موتور محرک توسعه اقتصادي شناخته شده است. ما بدون توجه كافي به مقوله «توسعه فرهنگ كارآفرينيو آموزش آن » نميتوانيم به شاخصهاي رشد و توسعه كه از طريق تغيير در روند توليد، بهرهوري و افزایش توان فني و صنعتي در عرصه اقتصاد حاصل ميشود، دست يابيم. کارآفرين فردی است که فرصتها را به حداکثر مي رساند وكارآفريني عامل اصلي ايجاد خلاقيت و نوآوري است که فرايند ايجاد ارزش از راه تشكيل مجموعه منحصر به فردي از منابع به منظور بهرهگيري از این فرصتها است. مفاهیم خلاقيت، ريسک، و نوآوري در کارآفريني از ضرورياتي است که هم در شروع توليد کالاها و فعاليتهاي کارآفرينانه،و هم در انتقال موفقيتآميز شرکت به بازارهاي جهاني مؤثرند .بنا براین كاميابي ازآن جوامع و سازمانهايي است كه بين منابع كمياب و قابليتهاي مديريتي و كارآفريني منابع انساني خود، رابطه معني داري برقرار سازند. مقاله حاضر با هدف شناخت مفهوم کارآفرینی ،اصول ، تعاریف ، ضرورت واهمیت و مهارتهای لازم می باشد تنظیم شده است. . واژگان کلیدی: کارآفرینی ، کارآفرین ، مهارتهای کارآفرینی ، نقشهای کارآفرینی مقدمه امروزه كه كار و فعاليت شكل تازه اي به خود گرفته و به سوي خودكارفرمايي و خوداشتغالي در حركت است. كارآفريني و كارآفرينان نقش كليدي در روند توسعه و پيشرفت اقتصادي جوامع مختلف ايفا مي كنند. بايد توجه داشت كه كارآفرينان تنها به ايجاد فرصتهاي شغلي جديد نمي پردازند بلكه با ساختار، تفكر، تحرك و فرهنگ لازم دست به تخريب خلاق مي زنند تا از دل ويرانه هاي كهن بناي رفيع آباداني و پيشرفت را برافرازندشومپیتر 1994) درجهان كنوني سيستم اقتصادي سرعت زيادي به خود گرفته است و شركتهايي كه نتوانند پابه پاي آن حركت كنند به سرنوشتی جز نابودی نخواهند داشت . افراد خلاق، نوآور و مبتكر به عنوان كارآفرينان منشا تحولات بزرگي در زمينه هاي صنعتي، توليدي و خدماتي شده اند و از آنها نيز به عنوان قهرمانان ملي ياد مي شود. چرخهاي توسعه اقتصادي همــــواره با توسعه كارآفريني به حركت درمي آيد.. افرادی مثل گلگیت ، فورد ، گتی ، و راکفلر به خاطر فعالیتهای کار آفرینی خود ، ثروت هنگفتی به دست آورده اند . به غیر از اجر مادی ، پاداشهای معنوی به دست آوردن چیزی از هیچ ، برای آنها بسیار مهم است . برای اکثر انها ارزش پاداشها ی معنوی بسیار بالاتر از ارزشها ی مادی است ( سالاز ملیتو و همکاران، 1380 ص 33) اهمیت و ضرورت کار آفرینی کارآفرینی بعنوان سمبل و نماد تلاش و موفقیت در امور تجاری بوده و کارآفرینان پیشگامان موفقیتهای تجاری در جامعه هستند. شواهدی وجود دارد که نشان می دهد علت توسعه ی کشور هایی همچون آمریکا ، ژاپن و آلمان که از نظر صنعتی توسعه یافته اند ، کار آفرینی است . کار آفرینی هم اکنون به عنوان یک حرفه ظهور کرده است و همانند دیگر حرفه ها باید توسعه یابد و از طریق برنامه های آموزشی و دانشگاهی خاص مبتنی بر مطالعات رفتاری و تجربی ، پرورش پیدا کند . پارسون واسملسر ، کار آفرینی را یکی از دو شرط ضروری توسعه ی اقتصادی می دانند . ( شرط ضروری دیگر به نظر آنان عبارت است از خروجی افزوده ی سرمایه ) . شومپیتر نیز به علت نقش کا آفرینی در ایجاد نو آوری ، آن را محور کلیدی توسعه ی اقتصادی تلقی می کند . (احمد پور و مقیمی، 1385، ص49). دراهميت و ضرورت كارآفريني همين بس كه بین سالهای (1980 - 1960) در هند تنها 500 موسسه كارآفريني شروع به كار كرده اند و حتي بسياري از شركتهاي بزرگ جهاني براي حل مشكلات خود به كارآفرينان روي آورده اند. آماری از کشور امریکا در دست است که اشاره دارد؛ بیش از 69% از اختراعات و نوآوری ها توسط کار آفرینان واحد های صنعتی کوچک و متوسط انجام شده است ( شاه حسینی ، 1383،ص 74). سیر تکاملی کارآفرینی كارآفريني، واژه اي است كه از معني كلمه اش نمي توان به مفهوم واقعي آن پي برد. اين واژه به جاي كلمه«ENTERPRENEURSHIP » به كار مي رود كه در اصل از كلمه فرانسوي«ENTERPRENDER » به معناي متعهدشدن نشأت گرفته است.بهتر است به جاي واژههاي كارآفريني و كارآفرينان، واژههاي ارزشآفريني و ارزشآفرينان به كار گرفته شود .. "جان باتیست سی" اشراف زاده و صنعتگر فرانسوی در سال (1803) در اثر خود تحت عنوان "پرسش و پاسخ در اقتصاد سیاسی" درباره کارآفرین می نویسد: "کارآفرین عاملی است که تمامی ابزار تولید را ترکیب می کند و مسئولیت ارزش تولیدات ، بازیافت کل سرمایه ای را که بکار می گیرد ، ارزش دستمزدها ، بهره و اجاره ای که می پردازد و همچنین سود حاصل را بر عهده می گیرد" . وی اولین کسی بود که بر نقش حیاتی کارآفرینان در بسیج منابع اقتصادی بر اساس اصول بهره وری تاکید کرد . (احمدپور، 1376 ، 46 صنعتی و عوامل اصلی تولید خواند . "آلفرد مارشال" (1891) در اثر خود تحت عنوان "اصول علم اقتصاد" تغییر وضعیت را که ویژگی ذاتی کسب و کارهای بزرگ و دارای مدیریت مستقل تلقی می شد ، درک کرده بود . وی معتقد بود آن صفات عمومی که ویژگی دست اندرکاران کسب و کارهای جدید است ، باعث گسترش ابعاد کسب و کار می شود . اما پیشینه مفهوم كارآفريني در دانش امـــروزي به دويست سال پيش برمي گردد. اولين كسي كه اين مسئله را مطرح كرد فردي به نام ریچارد كانتيلون (1730)بود تعریف کارآفرینی و کارآفرین مفهوم کارآفرین و کارآفرینی از دیدگاه اقتصاددانان ، روانشناسان ، تاجران و سیاستمداران متفاوت است. اقتصاد دانان نخستين كساني بودند كه در نظريه هاي اقتصادي خود به تشريح كارآفرين و كارآفريني پرداختند. . "ریچارد کانتيلون" (1730) که ابداع کننده واژه کارآفريني است، کارآفرين را فردي ريسک پذير مي داند که کالا را با قيمت معلوم خريداري مي کند و با قيمت نامعلوم مي فروشد. " ژوزف شومپترز" اقتصاددانان آلمانی و پدر كارآفريني، در سال 1934 كار -آفريني را اين گونه تعريف كرد: «هر فرايندي در شركت كه منجر به كالاي جديد، ايجاد روش جديد، بازار جديد و منابع جديد مي شود ،مي گوييم كار آفريني رخ داده است». كارآفريني عامل اصلي ايجاد خلاقيت و نوآوري است و كارآفريني عبارت است از فرايند ايجاد ارزش از راه تشكيل مجموعه منحصر به فردي از منابع به منظور بهرهگيري از فرصتها (احمدپور دارياني 1999) کارآفريني يک فعاليت هدفمند براي ايجاد ، نگهداري و توسعه ي تجارتهاي سودآور است. کارآفرين فرصتها را به حداکثر مي رساند .( Drucker. 1964) کارآفرينان آخرين مدعيان کنترل عملياتي سازمان هستند. "هوشلیتز" (1951) معتقد است : "اگر نظریه پردازان مکتب سرمایه داری با یکدیگر اختلاف زیادی داشته باشند ، در یک مسأله با یکدیگر توافق دارند و آن مسأله این است که همراه با رشد تولیدات در جامعه سرمایه داری ، یک دسته از افراد جدید که آنها را "بورژواها" ، کارآفرینان یا کاسبکاران می نامند ، ظهور می کنند و عملکرد کارآفرینان ، عدم قطعیت را به دنبال دارد . به نظر "ردلیچ" (1958) کارآفرین در حالی که مدیر ، سرپرست و هماهنگ کننده فعالیت های تولیدی است ، برنامه ریز ، نوآور و تصمیم گیرنده نهایی در یک شرکت تولیدی نیز می باشد . در واقع او ، تأمین کننده وجوه و دیگر منابع در شرکت می باشد . انواع کارآفرینی: الف) فردی 1- کارآفرینی مستقل فرآیندی است که کارآفرین از ایده اولیه تا ارایه ی محصول خود به جامعه، کلیه ی فعالیت کارآفرینانه را با ایجاد یک بنگاه اقتصادی جدید، به طور مستقل طی می کند. 2- کارآفرینی سازمانی فرآیندی است که کارآفرین تحت حمایت یک سازمان، فعالیت های کارآفرینانه خود را به ثمر می رساند. ب) گروهی 1- کارآفرینی شرکتی فرآیندی است که یک شرکت طی می کند تا همه افراد آن به کارآفرینی تشویق شده و تمام فعالیت های کارآفرینانه فردی و گروهی به طور مستمر، سریع و راحت در شرکت انجام پذیرد. در این فرآیند هر یک از کارکنان در نقش کارآفرین انجام وظیفه می کنند. 2- کارآفرینی اجتماعی کارآفرینی اجتماعی یک زمینه نوظهوری است که شامل سازمان های غیرانتفاعی است که این سازمانها افراد را در شروع کسب و کارهای انتفاعی یاری می دهند، سازمان های غیرانتفاعی که برای ایجاد نقدینگی برای برنامه هایشان، ارزش اقتصادی ایجاد می کنند از منابع در دسترس به گونه ای خلاقانه برای موضوعات اجتماعی استفاده می کنند. ویژگی های کار آفرین در تعیین ویژگیهای کار آفرین ، برخی به گزینه های روانشناختی و خصوصیات فردی و شخصیتی کار آفرین می پردازند و گروهی به فعالیتها و رفتار های کار فرین و عملکرد وی در محیط توجه می کنند . مهمترین ویژگی کارآفرین نوآوری است .ژوزف شومپیتر استاد دانشگاه هاروارد ،یکی از اولین کسانی بود که درباره کارآفرینی سخن گفته است . وی در سال 1911 در کتاب خود به نام« نظریه اقتصاد پویا » کارآفرین را نیروی محرکه اصلی در پیشرفت اقتصادی دانسته است.و معتقد است که کارآفرین با ایجاد ترکیبهای تازه از مواد به نوآوری دست می زند. وی معتقد است تعادل پویا از طریق نوآوری و کارآفرینی به وجود می آید و لازمه این کار ، تخریب خلاق است. برخی از ویژگیهای فردی و شخصیتی که کارآفرینی را تسهیل می کنند عبارتند از : نوآوری ، خلاقیت ، اعتماد به نفس ، توفیق طلبی ، هوشمندی ،تعهد ، خطر پذیری،نگرش مثبت ، بینش و بصیرت ، آینده نگری، پشتکار ، توانایی نفوذ در دیگران ، انگیزه بالا ، عزم و اراده ، بیم نداشتن از شکست ، قدرت تخیل ، وقت شناسی ، اعتقاد به کنترل سرنوشت خویش، توانایی تشخیص فرصتهای کشف نشده و ... به طور کلی هوش هیجانی افراد کارافرین بالا می باشد. مهارتهای کارآفرینی 1- مهارتهاي شخصي عبارتند از 1- 1كنترل و نظم دروني - عقيده فرد نسبت به اين كه وي تحت كنترل وقايع خارجي يا داخلي هست يا خير را مركز كنترل مينامند. بيشتر كارآفرينان را داراي مركز كنترل دروني توصيف نمودهاند. افراد با مركز كنترل بيروني معتقدند وقايعي كه خارج از كنترل آنها هستند، سرنوشتشان را تعيين ميكند. كارآفرينان موفق به خود ايمان دارند و موفقيت يا شكست را به سرنوشت، اقبال يا نيروهاي مشابه نسبت نميدهند. (احمد پوردارياني ، 1379، ص82) آنها همچنين اين ويژگي را دارند كه وقايع پيش آمده را براي خود قابل كنترل ميدانند. (صمدآقايي، 1377،ص6) ريسك پذيري _ ريسك پذيري به معناي پذيرش و استقبال از خطرات حساب شده در كسب و كار ميباشد. اين ويژگي از ويژگيهايي است كه در اكثر كارآفرينان وجود دارد. (صمدآقايي،1377) -نوآوري - نوآوري فرايند خلق چيزي جديد است كه ارزش قابل توجهي براي فرد، گروه، سازمان، صنعت يا جامعه دارد. يكي از ويژگيهاي شركت ها و افراد كارآفرين نوآوربودن آنهاست. حل مسائل و پيگيري فرصتها به راهحلهايي نياز دارد كه بسياري از آنها ممكن است مختص يك وضعيت خاص باشند. بنابراين خلاقيت و نوآوري حاصل از آن، براي بقاء و موفقيت شركتها امري حياتي است. (هيگينز، 1381، ص18 و 19) - توانايي ادارة تغيير - ما در زماني زندگي ميكنيم كه روند دگرگوني در فناوريها، با شتاب فراوان افزايش مييابد و موجهايي ميآفريند كه همه صنايع را دربر ميگيرد. نميتوان جلوي دگرگونيها و تغييرات را گرفت يا خود را از آنها پنهان كرد. بايد نگاهها را بر آنها دوخته و براي رويارويي با آنها آماده شد. براي مقابله با تغييرات عصر حاضر، برنامهريزيها کمتر و توان پيشبيني اين گونه دگرگونيها را دارند. البته اين بدان معنا نيست كه بايد از برنامهريزي دست برداشت، بلكه بايد همانند سازمانها و واحدهاي آتش نشاني تدوین و چیاده سازی شوند ، آنها نميتوانند مکان و زمان آتش سوزي را در آينده پيشبيني كنند ولي گروهي آنچنان توانمند و كارآمد را آماده ميسازند كه ميتوانند همانند رخدادهاي عادي به هر پيشامد دشوار و پيش بيني نشدهاي پاسخ مناسب دهند. بنابراين، كارآفرين نيز بايد به همين صورت توانايي اداره تغيير را داشته باشد و بتواند تغيير جهت باد را تشخيص داده، مسير مناسب را برگزيند. اين توانايي براي ادامة آيندة كار كارآفرين بسيار مهم و حساس است. (نظری ، 1382) 1- 5- تغييرمحوري - دانشمندان و نظريه پردازان مديريت و علوم رفتاري بر اين عقيدهاند كه شرايط بيروني و دروني سازمان (يا شركت) همواره در حال دگرگوني است. اين دگرگونيها با سرعت انجام ميپذيرد و تمامي سازمان را دربرميگيرد. در بيرون سازمان شرايط محيطي معمولاً غيرثابت و در نوسان است. شرايط اقتصادي، هزينه و دسترسي به مواد و سرمايه لازم ، تكنولوژي تازه و قوانين و مقررات همگي به سرعت در حال تغييرند. در درون سازمان كاركنان تغيير ميكنند و با خود انديشهها و دانشهاي تازه ميآورند. (علوي، 1377) در چنين شرايطي كارآفرين يا مدير به عنوان عامل تغيير هميشه با مسأله تغيير سر و كار دارد، زيرا تغيير امري اجتناب ناپذير است. او بايد در مقابل تغيير نگرشي مثبت داشته باشد و آمادة اعمال تغيير در مواقع لزوم باشد. (اساتيد مديريت، 1379) 1- 6- پافشاري، مقاومت و پشتكار_ افراد موفق به نيروي تلاش و پشتكار ايمان دارند. باور كه پافشاري و مقاومت نظام مند براي انجام يك كار هميشه با موفقيت همراه است. هيچ توفيق بزرگي بدون پشتكار و جديت بي وقفه مقدور نميشود. اگر به موفقیت افراد در زمينه های گوناگون بنگريم، ميبينيم كه آنها لزوماً بهتر، با هوشتر، سريعتر و قويتر از ديگران نبودهاند، بلكه پشتكار و مقاومت بيشتري داشتهاند.در واقع بیشتر از آنکهمتکی به بهره هوشی ()خود باشند، هوش هیجانی خود را تقویت کردند. يك كارآفرين نيز براي موفقيت در كار خود بايد پشتكار و مقاومت لازم را داشته باشد. (نظري، 1382) 1-7- رهبري دورانديشي _ دورانديشي، قدرت ديدن همه چيز پيش از آنکه به وقوع بپیوندند. پيتردراكر در كتاب خود «كنترل آشوب و هرج و مرج»مهارتي را شرح ميدهد كه يك مدير و رهبر خوب به آن نيازمند است، اين مهارت كه براي كنترل دوران آشوب ضروري است همان دورانديشي است. (بركر، 1380) 2- مهارتهاي مديريتي كارآفريني عبارتند از: 2 - 1 -برنامهريزي و تعيين اهداف _ برنامهريزي بدين معني است كه مدير از قبل دربارة هدفها و اقدامات مورد نظر ميانديشد و كارها و اقدامات وي بر اساس يك روش ، برنامه يا منطق قرار دارد. برنامه باعث ميشود كه سازمان داراي هدفهاي بلندمدت شود و مدير براي دستيابي به اين هدفها بهترين رويهها را اتخاذ نمايد. (استونر، و همکاران، 1379، ص12) 2- 2- تصميم گيري _ تصميم گيري فراگرد گزينش شيوة عمل خاصي براي حل يك مسأله يا يك مشكل ويژه است. تصميم گيري دو نوع است: تصميم گيري معمول و با برنامه كه مطابق با عادات، قواعد و يا رويههاي مشخص اتخاذ ميشود و تصميمگيري غيرمعمول و بي برنامه كه تصميم گيري با مسائل و مشكلات غيرعادي سر و كار دارد.تصميم گيري، براي يك مدير يا كارآفرين فعاليتي حساس و پر اهميت است. (هرسي و بلانچارد، 1379) 2-3 - روابط انساني - بر پايه پژوهشهاي قابل ملاحظه در دههاي 3 و 4 قرن حاضر، اين نتيجهگيري حاصل شد كه محيطهاي كار در واقع زمينههاي اجتماعي پيچيدهاي هستند كه درك و فهم رفتار در آنها از طريق توجه به نگرشهاي كاركنان، روابط اجتماعي، ارتباطات غيررسمي و متغيرهاي ديگر امكانپذير است. ماري پاركتر فالت معتقد بود در هر كار جمعي، مسأله مهم ايجاد و حفظ روابط انساني پويا و هماهنگ است. (علاقه بند، 1378)توجه به روابط انساني در محيط كار براي كارآفرينان و ادارة يك كسب و كار موفق، لازم و ضروري بوده و بايد در آموزش كارآفرينان مورد توجه قرار گيرد. 2-4- بازاريابي _ در فرهنگ واژگان بنت(بازاريابي، فرآيند برنامهريزي، طراحي، قيمت گذاري، ترفيع و توزيع ايدهها و كالاها و خدمات به منظور خلق مبادله است كه اهداف فردي و سازماني را برآورده ميسازد. مهارت بازاريابي يكي ديگر از مهارتهاي مورد نياز براي كارآفرينان است. (اسلام، 1382، ص 9) 2-5- راه اندازي كسب و كار _ عوامل متعددي مانند دولت، منابع مالي كه فرد در اختيار دارد، الگوهاي نقش و .... در راه اندازي كسب و كار جديد تأثير دارند. تحصيلات رسمي و تجربة قبلي نيز در فعاليتهاي اقتصادي باعث ميشود مهارتهاي لازم براي راه اندازي كسب و كار براي كارآفرين مهيا گردد. اگر چه نظامهاي آموزشي از اهميت ويژهاي در اين زمينه برخوردارند، ولي افراد در راه اندازي كسب و كار در زمينههايي كه قبلاً كار كرده و تجربه دارند موفقيت بيشتري كسب ميكنند. به طور كلي نبايد فراموش كرد كه خصلتهاي كارآفرينان ذاتي نيست، بلكه آنها تربيت ميشوند و اين مهارت را ميتوان در آنها بوجود آورد. (هيسريچ و پيترز، 1383) 2- 6 - مهارتهاي مالي و حسابداري _ حسابداري عبارت است از فن ثبت، طبقه بندي و تلخيص فعاليتهاي مالي يك مؤسسه در قالب اعداد قابل سنجش به پول و تفسير نتايج حاصل از بررسي اين اعداد (نبوي، 1383، ص 5). حسابداري را زبان تجارت ناميدهاند. كارآفرينان هر چقدر كه اين زبان را بهتر ياد بگيرند، بهتر ميتوانند بر زندگي و كسب و كار خود تسلط داشته باشند. (احمد پوردارياني و عزيزي، 1383) 2 -7 - مديريت _ فرآيند مديريت مربوط به وظيفهاي است مبني بر كسب اطمينان از اين كه فعاليتهايي به نحوي در حال اجر بوده و به دستيابي به هدفي معين منجر ميگردند. (پيرنيا، 1382، ص21) اين مهارت يكي ديگر از مهارتهاي مورد نياز كارآفرين است. 2-8 - كنترل - كنترل عبارت است از توجه به نتايج كار (بازخورد) و پيگيري آن براي مقايسه فعاليتهاي انجام شده با برنامهها و اعمال اصلاحات مقتضي در مواردي كه انحرافي در انتظارات، صورت گرفته است. (علاقه بند، 1379) كنترل به كارآفرينان كمك ميكند كه بر اثربخشي، برنامهريزي، سازمان دهي و هدايت كردن فعاليتها نظارت نمايند. (استونر، و همکاران ، 1379) 2- 9- مذاكره - مذاكره يك فرآيند ارتباطي بسيار پيچيده و مهارتي مهم براي موفقيت كارآفرينان است. در تجارت، مثل بخشي از زندگي، مذاكره بر اساس اين واقعيت شروع ميشود كه مردم يا اشخاص به يكديگر نياز دارند: خريداران به فروشندگان، مديران به كاركنان و كارآفرينان به سرمايه گذاران نياز دارند. يك رابطه كاري در چهارچوب يكسري موافقتها تعريف ميشود و هر توافقي حاصل يك فرآيند مذاكره است. (هگي، 1382، ص79) 2-10- مديريت توسعه - در گذشته مديران در دنيايي نسبتاً تغييرناپذير و قابل پيش بيني براي دستيابي به موفقيت تلاش ميكردند اما امروزه با تحولات شتابندهاي مواجهند. آنان با نوآوريهاي مستمر در رايانه و فن آوري اطلاعات روبرو هستند و دنياي پرآشوب، بازارهاي متغير و شيوههاي زندگي غيرثابت مصرف كنندگان در برابرشان قرار دارد. براي مقابله با چنين نيروهاي متغيري، مديران امروزي بايد توانايي دگرگون كردن و نوكردن را داشته باشند. مديريت توسعه روشهايي را فراهم ميآورد كه به طور منظم سبب تغيير سازمان و بهبود آن ميشود. هدف از توسعه و بهبود سازمان اثربخش تركردن آن و افزايش فرصتها براي افراد است تا بتوانند نيروهاي بالقوة خود را به فعل درآورند. (هاروي و براون، 1377) 3- مهارتهاي فني كارآفريني عبارتند از: -1مهارتهاي نوشتاري _ مهارت نوشتاري، فعاليت يا هنر تنظيم كلمات و حروف بر روي كاغذ، چوب و يا هر چيز ديگر با هدف ثبت افكار و به منظور برقراري ارتباط با ديگران است. اين نوع ارتباط با علائم مشهود و نمايان نوشته و يا چاپ شده صورت ميگيرد. (Brianing dictionary) ارتباطات شفاهي يا ارتباطات كلامي _ ارتباط عبارت است از فرآيند انتقال و تبادل انديشهها، احساسات و عقايد دو نفر يا بيشتر با استفاده از علائم و نمادهاي مناسب به منظور تأثير، كنترل و هدايت ديگران. وقتي در جريان ارتباط، پيامها به صورت رمزهاي كلامي و يا شفاهي انتقال يابند، آن ارتباط را ارتباط شفاهي گويند، مانند بحث و گفتگوي فرد با فرد يا فرد با گروهي ديگر. (شعباني، 1377) 3 نظارت يا ارزيابي محيط - سيستم نظارت و ارزيابي محيط را كاوتس1به اين صورت تعريف ميكند:- آشنايي با روند جريانهاي سياسي، اقتصادي، اجتماعي، علمي و فني و حوادث مهم داخل سازمان يا شركت. - مشخص كردن خطرات بالقوه و فرصتها و تغييراتي كه آن خطرات به طور ضمني بيان ميكنند.موارد بالا، باعث درك وضعيت آينده توسط مديران و كاركنان شده، به سازمان در تعيين استراتژيهايش ياري ميرساند. (Morrison ) -4مديريت كسب و كار - کارافرین باید از طریق تحلیل محیط خارجی ، کسب و کار اصلی سازمان و اوضاع رقبا راتعیین و ان را مدیریت کند. تکنولوژی _ تكنولوژي مجموعهاي از سخت افزار و نرم افزار است كه بايد به شكل مناسبي تركيب شود تا توليد كالا و خدمات امكان پذير گردد. اجزاي تكنولوژي عبارت است از: - تجهيزات، ماشين آلات و ابزار - مهارت و تجربة انساني - دادهها و دانش، فنون، روشها و فرآيندها - سازمان و مديريت در عمل، تركيبات متفاوتي از اجزاي مذكور تكنولوژي، يك كسب و كار را شكل ميدهد. يكي از تصميمات مهم كارآفرينان در ايجاد كسب و كار، انتخاب مناسب است. در اين تصميم، كارآفرين بايد تركيب مناسبي از اجزاي فوق را به كار گيرد تا در راه اندازي و توسعه كسب و كار جديد، موفق باشد.(يدالهي فارسي، 1383، ص10) مهارت ميان فردي _ مهارت ميان فردي به توانايي شخص در داشتن رفتاري اثربخش و كارآمد با افراد دخيل در توليد براي رسيدن به اهداف سازمان گفته ميشود. (erto, Newgren,) - مهارت شنيداري _ يك كارآفرين به عنوان صاحب يك كسب و كار بايد گوش دادن به حرفهاي ديگران را ياد بگيرد چرا كه اطلاعات حاصل از آن بسيار مهم است. او بايد اين كار را به شكل مؤثر انجام دهد زيرا گوش دادن مؤثر كاري فعال است تا منفعل. در گوش دادن منفعل شخص مثل يك ضبطصوت عمل كرده و تنها به جذب اطلاعات داده شده ميپردازد. اما در گوش دادن فعال فرد بايد كوشش كند تا به جاي شنيدن آنچه كه خود دوست دارد از كلام گوينده بهرهمند شود و منظور اصلي او را از گفتههايش بفهمد. او بايد همه كارهاي لازم را به منظور دريافت معنا و مفهوم مورد نظر گوينده انجام دهد. (رابينز، 1382) توانايي سازماندهي _ توانايي سازماندهي مستلزم آن است كه منابع (افراد، سرمايه و تجهيزات) به مؤثرترين شيوه براي حصول هدفها فراهم شود. بنابراين سازماندهي شامل تركيب و يگانه سازي منابع است. (هرسي و بلانچارد، 1379) ايجاد شبكههاي مديريت (مديريت مشاركتي)_ مديريت مشاركتي فلسفهاي است كه ايجاب ميكند تصميم گيري سازماني چنان صورت گيرد كه اطلاعات و درون دادهها و مسئوليت به پايينترين رده مربوط به آن واگذار گردد. به طور خلاصه مديريت مشاركتي به معناي درگيركردن كاركنان در فرآيند تصميم گيري است. (كرمي و گودرزي، 1382) مربي گري_ تعاريف زيادي از مربي گري شده است. بعضي معتقدند مربي گري فقط آموزش دادن چيزي به ديگران است و بر جنبة آموزشي آن تأكيد دارند؛ بعضي ديگر معتقدند كه مربيگري يادگيري را تسهيل ميكند. از ديدگاه جان وايت مور(2004) مربي گري شكوفا ساختن ويژگيهاي بالقوه افراد است و كمك ميكند كه موفقيتشان به حداكثر برسد. مربيگري، مهارتي است كه از آن براي افزايش موفقيت افراد در تيم استفاده ميشود. همچنين مربي كسي است كه افراد را به سوي پيشرفت برانگيخته، راهنمايي و هدايت ميكند. (Magazine of NCNO)با توجه به آنچه ذكر شد، كارآفرين بايد نقش مربي را براي افراد تيم و گروه خود بازي كند. گروه يا تيم ممكن است جمعي از افراد باشد كه براي كسب و كار آنها را گرد هم ميآوريم. - بازيگر و ايفاكنندة نقش در تيم _ مهارتهاي تيم سازي براي كارآفرينان امري ضروري است. كارآفرينان به توسعه و تقويت نگرش مثبت همچنين اتخاذ روشهايي سازمان يافته در رهبري نياز دارند تا بتوانند تيم منسجمي ايجاد نمايند كه همه كاركنان نسبت به اهداف مشترك، برانگيخته شوند و خود نيز بايد به عنوان عضوي از تيم و همراه با ديگر كاركنان در تيم فعاليت كنند. كارآفريناني كه اين مهارت را به كار ميبرند از موفقيت بيشتري برخوردار ميگردند و در نتيجه محيط كاري آنها كارآمدتر خواهد شد. (مادوكس، 1382) نتیجه گیری اصولاًکارآفرینی به معنای فعالیت خلاق برای کسب ارزش از طریق ایجاد یک شرکت یا سازمان است. کارآفرین تلاش می -کند تا از طریق شناسایی و پی گیری فرصت ها بدون در نظر گرفتن منابع در اختیار خویش به ارزش آفرینی بپردازد(احمد پور ، 1381، ص 24) . كارآفريني فرایندی است که ازطريق تجربه و انتقال آن ، قابل آموزش و قابل يادگيري است. به عقیده «آلفرد مارشال» کارآفرینان افرادی هستند که ماجراجویی می کنند و ریسک آن را متقبل می شوند. سرمایه و نیروی کار را گرد هم می آورند، برنامه کلی آن را تنظیم می کنند و بر جزئیات آن نظارت می نمایند. این کارآفرین باید توانایی مدیریت کارها را از طریق افراد داشته باشد و آن را در محیطی سامان دهد که ماجراجویی و ریسک، جزء ذاتی آن است. بنابراین در دنياي در حال تحول امروز،كاميابي ازآن جوامع و سازمانهايي است كه بين منابع كمياب و قابليتهاي مديريتي و كارآفريني منابع انساني خود رابطه معني داري برقرار سازد. تا با استفاده از اين توانمندي ارزشمند، ساير منابع جامعه و سازمان را به سوي ايجاد ارزش وحصول رشد و توسعه، مديريت و هدايت كنند . منابع فارسی: 1- احمدپور داریانی، محمود ”کارآفرینی: تعاریف، الگوها و نظریات” تهران: شرکت پردیس 57، چاپ اول ،سال 1378. 2- احمد پوردارياني، محمود. عزيزي، محمد. ”كارآفريني”.انتشارت محراب قلم. چاپ اول، 1383. 3- احمد پوردارياني،محمود.مقیمی، سید محمد. ”مبانی کارآفرینی”،تهران، فرااندیش،چاپ چهارم،1385 4 اسلام، علياكبر. ”برنامهريزي بازاريابي. ” شركت چاپ و نشر بازرگاني. 1382. 5- استونر. جيفر، زي. اف، فريمن، آر، ادوارد. گيلبرت. دانيل، آر. ” مديريت”. ترجمة علي پارسيان و سيدمحمد اعرابي. انتشارات دفتر پژوهشهاي فرهنگي. 1379. 6- بركر، جويل آرتور.”هنر كشف آينده. ” ترجمة نغمه خادم باشي. انستيتو ايزايران. 1380. 7- پيرنيا، احمد. ”مديريت برنامه ريزي سيستمهاي استراتژيك”. انتشارات ايزايران. 1382. 8- جمعي از اساتيد مديريت. ”مقاومت در برابر تغيير”. مركز آموزش مديريت دولتي. 1379. 9- خلاصه كتاب،«” تنها بيپروايان پايدارند”». گاهنامه كارآفرينان. سال اول. شماره 1. 1382. 10- رابينز، استيفن پی. «”كليد طلايي مديريت منابع انساني”». غلامحسين خالقاني. سازمان فرهنگي فرا. 1382. 11- سالاز ملیتو و همکاران ”مقدمه ای بر کارآفرینی،” ترجمه سیامک نطاق ، انتشارات محک ، چاپ دوم ، 1380 12- سلجوقی، محمد ”کارآفرینی و پروژه ”کرمان، خدمات فرهنگی کرمان، 1383. 13- شعباني، حسن.« ” روشها و فنون تدريس”». انتشارات سمت. 1377. 14- شاه حسینی، علی. ”کارآفرینی”، انتشارات آپبژ، چاپ اول ، 1383 15- صمد آقايي، جليل. ” از كارآفريني تا جان آفريني”. مجله تدبير. شماره 87. آبان 1377. 16- علاقهبند، علي. ”مباني نظري و اصول مديريت آموزشي”. انتشارات روان. 1378. 17- علاقهبند، علي. ” مقدمات مديريت آموزشي”. انتشارات روان. 1379. 18- علوي، سيدامينالله. ”روانشناسي مديريت و سازمان”. انتشارات مركز آموزش مديريت دولتي. 1377. 19- كرمي، مرتضي. گودرزي، احمد. مهارتهاي مديران اثربخش انتشارات وزارت كار و امور اجتماعي. چ آ. 1382. 20-فصلنامه تخصصی و اشتغال و کار آفرینی” نگاهی به تجارب کارآفرینی کشورها در حال توسعه ”.سال سوم ، شماره10،تابستان 84 21- مقيمي ،سيد محمد” كارآفريني در نهادهاي جامعه مدني”،(پژوهشي در سازمانهاي غيردولتي «NGOs » ايران)،» موسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران و مركز كارآفريني دانشگاه تهران، چاپ اول ،بهار 1383 22- مادوكس، رابرت. ” تيم سازي”. ترجمه رضا اسكندري. انتشارات انستيتو ايزايران. 1382. 23- نظري، مريم. ”از صفر تا بينهايت”. راه كارآفرينان. شماره 2. 1382. 24- هاروي، دونالداف. براون، دونالدار. ”رويكرد تجربي به توسعة سازمان (مديريت تحول) ”.ترجمه عباس محمدزاده. انتشارات مركز آموزش مديريت دولتي. 1377. 25- هرسي، پال. بلانچارد، كنث. ”رفتار سازماني”. ترجمه علي علاقهبند. انتشارات امير كبير. 1379. 26- هگي، جان ادموند. ” هفت راز ارتباطات مؤثر در كسب و كار”. ترجمة حسن نصيري قيداري و حميدرضا مرادخاني. مؤسسه خدمات فرهنگي رسا. 1382. 27- هيستريچ، رابرتدي. پيترز، مايكلپي. ” كارآفريني(جلد اول) ”،. ترجمة سيد عليرضا فيضبخش و حميدرضا تقيياري. انتشارات علمي دانشگاه صنعتي شريف. 1383. 28- هيگينز، جيفرام. ”كارآفريني: 101 تكنيك حل خلاق مساله”. ترجمه محمود احمدپوردارياني. انتشارات امير كبير. 1381. 29- يدالهي فارسي، جهانگير. ” نقش انتخاب تكنولوژي در موفقيت كارآفرينان”. راه كارآفرينان (ويژه نامه اولين جشنواره كارآفريني شيخ بهايي). 1383 منایع انگلیسی: 30- Barry, C. (1994), “New directions in research on venture capital finance”, Financial Management. Vol.23, no.3 31- Brianing dictionary.(2005). Writhing. www.braingdictionary.com 32-Certo, smuel C. Kenne. (1997). Newgren. Interpersonal skill development: The experiential training unit of the training 33 - Magazine of NCNO.(2004). Just for tennis stars? www.opm.co.uk/down/oad/papers/coachingartich.pdf. 34 - Morrison, James L.(2000). Environmental Scanning. www.horizon-unc-edu/courses /papers/enviroscan/default.asp. 52k-28Nov منابع اینترنتی: 35 -http://karafarinha.blogfa.com 36. www.braingdictionary.com Brianing dictionary.(2005). Writhing 37. WWW.VIPGO.NET BUSINESS SUCCESS 38. http://www.morebusiness.com/running_your_business/financing/overview.brc 39-.http://www.jobiran.com/job_support/default.htm#6 40-.WWW.DOMINIONPOST
سيطره جهاني شدن؛از ايده به عمل، در اصلاح آموزش عالي؛ ديويد اي.بلوم
سيطره جهاني شدن
از ايده به عمل، در اصلاح آموزش عالي
نويسنده: ديويد اي. بلوم
مقدمه:
مواردي كه پيرامون آن در اين مقاله صحبت ميشود در كلمه «تنافضات» به بهترين نحو خلاصه ميشود. ما همه تصديق ميكنيم كه در جهان تضادها زندگي ميكنيم و تناقضات ميتوانند مدت زماني طولاني ادامه يابند. مطمئناً همه رمان مشهور جرج اورول (1984) را ميشناسند نكتهاي كه ممكن است ناشناخته باشد آن است كه اورول در آن كتاب لغت جديدي ابداع نمود. «فكر دوگانه» مفهومي است كه توصيف جالبي را از شخصيت بسياري افراد و موقعيت سازمانهايي كه خود را اعضاي گروه سياست توسعه جهاني به شمار ميآورند ارائه ميكند. به قول معروف اورول:٭
«فكر دوگانه يعني نگهداري دو اعتقاد متناقض در فكر يك نفر و پذيرفتن همزمان هر دوي آنها»
هر كسي آموزش را براي توسعه ضروري ميبيند اما تا كنون تعداد خيلي كمي از سياستگذاران آموزشي در كشورهاي در حال توسعه ارزش آموزش عالي را درك نمودهاند. اين يكي از تناقضات متعددي است كه آموزش عالي و سياست آموزش عالي در كشورهاي در حال توسعه نشان ميدهد. به آموزش همواره به عنوان يكي از ضروريات توسعه موقعيت ممتاز داده ميشود. اما در اكثر مواقع از آموزش عالي سخني به ميان نميآيد.
سازمانهايي چون بانك جهاني با ديدگاه سنتي امتياز خيلي پاييني به آموزش عالي دادهاند. اعتقاد بر اين است كه آموزش عالي به روشنفكران جامعه توجه دارد. آنچه سرمايهگذاراي در آموزش عالي به جامعه باز ميگرداند بسيار كمتر از ميزان بازگشتي سرمايهگذاري در آموزش ابتدائي و متوسطه است.
در گزارش جديد بانك جهاني «سازماندهي جامعه دانايي: چالشهاي تازه براي آموزش عالي» بانك خودش پذيرفته است كه «بيشتر حمايتهاي مالي فراهم شده براي آموزش عالي در بخشهاي ديگر خرج شدهاند...» بانك به ندرت قادر به ارائه بلندمدت و فراگير حمايت مالي براي آموزش عالي است كه براي اصطلاح موفقيتآميز آن و ساخت نهادي موثر مورد نياز است.
جهاني شدن آشكار مينمايد: چنين موقعيتي كه از يك طرف اعتقاد به ضروري بودن آموزش وجود دارد و از طرف ديگر از بالاترين سطح آموزش غفلت ميشود، اساساً با نيازهاي كشورهاي در حال توسعه همخواني ندارد. همچنين استدلال ميشود، فشارهايي كه جهاني شدن به آموزش عالي اعمال ميكند، اصلاح را ضروري مينمايد.
اما اين نظرات براي اصلاح كافي نميباشند و اينجا تناقض ديگري در ارتباط با هر دو بحث، توسعه و آموزش عالي وجود دارد: خط مشي و سياستگذاري زمان بيش از اندازهاي را براي پيدا كردن ايدههاي هوشمند به منظور اصلاح صرف ميكند، اما زمان اندكي را به پيادهسازي و نحوه بكارگيري موثر سياستها اختصاص ميدهد. و در اكثر حوزههاي اولويت دار توسعه اين وضعيت وجود دارد. اما اين مقاله صرفاً به آموزش عالي محدود ميشود. بنابراين سه مرحله اصلي مورد نظر قرار ميگيرد:
ـ مرحله اول: آموزش عالي براي ارتقاي توسعه پايدار انساني و رشد اقتصادي ضروري است. نعمت فراوان و شكوه و جلالي كه صرفاً كشورهاي غني ميتوانند فراهم نمايند ادامه نخواهد داشت بلكه يك ضرورت مطلق براي همه كشورها و خصوصاً كشورهاي فقير است.
ـ مرحله دوم: فشارهاي جهاني شدن ايجاب مينمايد كه ما به طور پايدار منابع بيشتري را به آموزش عالي اختصاص دهيم و اينكه ما همچنين در هر دو سطح نهادهاي فردي و كل سيستم اصلاح انجام دهيم.
ـ مرحله سوم: ايدههاي خوب كافي نيستند. تمركز بر بكارگيري، حداقل به اندازه طرح راهبرد مهم است. واقعيت مشكلات تبديل يك ايده به عمل و تبديل آن به مقياس بايد در نحوهي بكارگيري در نظر گرفته شوند.
به ترتيب اهميت به هر يك از اين سه موضوع پرداخته ميشود.
اهميت آموزش عالي: جهاني شدن با دقت و توجهي موشكافانه و هدفمند به سيستمها و موسسات آموزش عالي در هر كشوري روي آورده است. جهاني شدن به فرايندهايي كه بواسطه آنها كشورها با انتقال كالاها، سرمايه نيروي كار و ايدهها بيشتر با هم تلفيق ميشوند، معطوف و منتسب ميشود. تجارت ـ مجراي اصلياي كه جهاني شدن از طريق آن اتفاق ميافتد. مزاياي هنگفتي عرضه مينمايد.
چرا كه هر كشوري را در اختصاصي كردن، آنچه را به نحو احسن انجام ميدهد، مجاز ميشمرد. به عبارت ديگر براي داشتن يك طبقه بينالمللي ارتقاء يافته جهاني شدن هم كار را ساده كرده و هم خود بواسطه پيشرفتها با طبقه كارگري بينالمللي ارتقا يافته همراه گشته و چنين برداشت ميشود كه ايدههاي جديد بسيار سريعتر از هر زمان در طول تاريخ به ثمر ميرسند و تكنولوژيهاي جديد، توسعه يافته و جايگزين ميشوند. دانش به شكل فرايندهاي مشخصهي مهم ثروت ملتها گشته و دسترسي به دانش و توانايي انتشار آن منبع اصلي سود رقابت پذير شده است.
آموزش عالي ميتواند ابزاري حياتي براي كمك به كشورهاي در حال توسعه به منظور استفاده از جهاني شدن باشد. تاكنون بيشترين پيشرفتها در جهان توسعه يافته بوجود آمدهاند با اينكه كشورهاي غني تنها وطن 15% جمعيت جهان ميباشند. صاحب بيش از 90 درصد حقوق ثبت اختراع تاييد شده هستند. چنانچه كشورهاي در حال توسعه تمايل به دستيابي به همان مرحله را دارند. آموزش ميتواند ابزاري پايهاي براي تسريع اين فرايند باشد.
آموزش چگونگي دسترسي به ايدهها و تكنولوژيهايي كه در جاي ديگري توسعه يافتهاند و به عمل درآوردن آنها ـ مهارتهايي كه آموزش عالي به طور منحصر به فردي مناسب ايجاد آنها ميباشد ـ ميتواند كشورهاي در حال توسعه را براي برداشت مزاياي جهاني شدن بدون فرايند دشوار و پرهزينه اكتشاف توانمند سازد. آموزش عالي همچنين ميتواند بر كشورها در جذب سرمايه خارجي و شركت موثرتر در فعاليتهاي بينالمللي مختص مطالبات فني ديپلماسي، تجارت بينالمللي و دولت جهاني، كمك كند.
به عبارت ديگر آموزش عالي ميتواند به كشورهاي در حال توسعه در استفاده از دگرگوني اقتصادي ايجاد شده بواسطه جهاني شدن در جهش مراحل توسعه كمك كند. جهاني شدن به نوبه خود ميتواند به يك كشور در بهرهگيري از محصولات آموزش عالي كمك نمايد. يكي از مشكلات در جهان عرب به نظر ميرسد اين باشد كه در كشورهايي مانند مصر و اردن بسياري افراد جوان، در حال بيرون آمدن از موسسات آموزش عالي، هستند بدون آنكه شغلي براي تصدي موجود باشد. بازارهاي سخت كارگري و عدم توفيق در اتصال به جريان تجارت جهاني منجر به ايزوله شدن و ركود اقتصادي در بخش زيادي از خاورميانه است. داشتن تعداد زيادي افراد جوان تحصيلكرده سرگردان بدون شغل ميتواند راهي به سوي شرايط اجتماعي ويرانگر باشد.
الحاق مديريت درست به اقتصاد جهاني، از طرف ديگر ميتواند فعاليتهاي اقتصادي را ارتقا دهد، سرمايهگذاري خارجي را بالا برده و ايجاد اشتغال نمايد و كشورها را در جهت بهرهگيري از مزيت محصولات سيستمهاي آموزش عاليشان و بهرهمندي از مهارتها و دانششان توانمند سازد. جهاني شدن همچنين ميتواند موسسات را در استفاده از درسهاي آموخته شده در ديگر كشورها و پيوند با موسسات خارجي براي حل مشكلات ياري نمايد.
تركيب جهاني شدن و آموزش عالي پتانسيلهاي عظيمي را براي توسعه استانداردهاي زندگي ارائه مينمايد. براي مثال، هند با افزايش دادن صنعت مهندسي نرمافزار هم در بخش آموزش مهندسان نرمافزار و هم صنعت خدمات اداري پشتيبان و پروژهها و كمپانيهاي جديد فعاليتهاي اقتصادي از مزيتهاي جهاني شدن بهره گرفته است بخشهايي از اقتصاد هند مانند بنگلور و حيدرآباد ـ كه به مرحله عمل رسيدهاند و مثال خوبي است از كشوري كه در حال استفاده از آموزش عالي به منظور بهرهگيري از يك فرصت از فرصتهاي نويد بخش ارائه شده بواسطه جهاني شدن، ميباشد.
بيش از هشتاد هزار نفر در صنعت high-tech بنگلور كار ميكنند ـ تعداد زيادي از آنها محصولات 100 دانشگاه تحقيقي و كالجهاي فني شهر است. ميكروسيستمهاي sun, microfoft, oracle, itel, ibm همهشان همچنين مراكز توسعه نرمافزار ايجاد كردهاند يا ارتباطاتي با شركتهاي محلي به منظور بهرهگيري از ذخيره فارغالتحصيلان كامپيوتر ماهر هند برقرار كردهاند.
جامعه بينالمللي و بيشتر كشورهاي در حال توسعه، خودشان تاكنون فوايد عظيم آموزش عالي را درك كردهاند. منافع هنگفتي در ارتقا آموزش پايه و دبيرستان قرار داده شده اما اهداف توسعهاي اعلاميه هزاره سازمان ملل و آشكارسازي اخير سران دولتهاي جهان در توسعه پايدار در ژوهانسبورگ هيچ توجهي به آموزش عالي نكرد. خصوصاً اين مطلب به ذهن خطور ميكند كه آموزش عالي به عنوان ابزاري براي دستيابي به حداقل يكي از 9 هدف توسعهاي هزاره سازمان ملل ذكر نميشود. نگاهي به اهداف، اين را كاملاً روشن ميسازد كه حصول به تقريباً هر يك از آن اهداف بسيار آسان خواهد بود، اگر يك كشور سيستم آموزش عالي قوي و توليد كنندهاي داشته باشد.
دو هدف اوليه، به عنوان مثال ـ نسبت افرادي كه درآمدشان كمتر از يك دلار در روز است و نسبتي كه در گرسنگي به سر ميبرند ـ تا حد زيادي به توسعه اقتصادي و درجات كاهش فقر متكي است. بدون يك سيستم آموزش عالي چه كسي استراتژيهاي كاهش فقر را فراهم خواهد كرد؟ چه كسي تحقيقات كشاورزي را به منظور توسعه تكنولوژيهاي مناسب براي آناني كه از زمين كسب درآمد ميكنند، انجام خواهد داد؟ و چه كسي سياستهايي كه توسعه اقتصادي و مذاكره جبران وامها و دسترسي به بازارهاي غني جهاني را در سازمان تجارت جهاني (WTO) ارتقا ميدهد را نشان ميدهد؟
هدف بعدي ـ تضمين جهاني آموزش ابتدائي و دبيرستان ـ همچنين متكي بر آموزش عالي در پروش معلماني است كه هماهنگي و تناسب كميت افزايش يافته آموزش عالي را با كيفيت بهبود يافته تضمين خواهند كرد.
براي اكثر اهداف ديگر هم مفيد است. اختيار دادن قانوني به نيازهاي زنان، در ميان خيلي چيزهاي ديگر، زنان را قادر به تصرف موقعيتهاي قدرت مينمايد. كاهش دادن مرگ و مير كودكان نيازمند پرسنل پزشكي بهتر يا اموزش مناسب ديده است. جبران فقدان نيازهاي منابع محيطي در ميان بسياري دانشهاي برگرفته از ابتكارات به تحقيق در منابع انرژي جايگزين، همگي به طور دقيق به موفقيت آموزشي پيوند ميخورند و بويژه مهارتها در توسعه و كاربرد دانش كه آموزش عالي توليد ميكند.
نكته اين است كه آموزش عالي فرصتهاي بزرگي را براي كشورهاي در حال توسعه به منظور بهرهگيري از آنها ارائه ميكند و به طور مستقيم به فرايند جهاني شدن كمك ميكند، ميتواند در نيل به اهداف توسعهاي هزاره همكاري نمايد و ميتواند كشورها را به منظور سازگاري با تكنولوژي جديد و برآورده كردن نيازهاي بومي قدرتمند سازد و به آنها در رسيدن به اقتصاد جهاني كمك كند.
متاسفانه، نياز آموزش عالي در كشورهاي در حال توسعه در سطح وسيعي برآورده نميشود. در بيشتر جهان در حال توسعه ارائه آموزش عالي به طور اسفناكي با نيازهاي جهاني شدن ناهماهنگ است. سيستمهاي موجود نه نيازهاي بازار كار جهاني و نه نيازهاي اقتصادي و اجتماعي بومي را ارضا ميكند، اينجا تنها سه موضوع اصلي وجود دارد:
1- آنچه كه جهان امروز نياز دارد، مهارتهاي حل مسئله و قابليت انعطافپذيري است. بسياري از دانشگاههاي كشورهاي در حال توسعه امروزي بر آموزش از روي عادت تمركز ميكنند، جايي كه حافظه و نه خلاقيت و كنجكاوي جايزه داده ميشود. در جهاني كه به سرعت در حال تغيير است، موسسات آموزش عالي نبايد به دانشجويانشان تنها ياد دهند كه اكنون چه چيزي شناخته شده است بلكه چگونگي به روز نگه داشتن دانش را يادشان دهند. قابليت انعطاف و اخذ تكنولوژيهاي جديد گردآوري دانش، حياتي ميباشند اما متاسفانه در اكثر جهان در حال توسعه توجه به اين مسئله وجود ندارد.
2- عدم توفيق برنامهريزي آموزشي ـ تحصيلي در رشتههاي كه نياز جامعه است، دربرگيري و شمول دانش، مهارتها و چشماندازهايي كه دانشجويان نياز است آگاهي يابند، از اهميت مشابهي برخوردار است، همان طور كه انجمنهاي ويژه در آموزش عالي جامعه گزارش ميكنند (مجدداً براي ذكر جزئيات بيشتر به آن پرداخته ميشود)، فشار كارهاي سازماني و اتكا به سنت، بسياري تحصيلكردگان علوم انساني و هنر را در رديف «بيكاران تحصيلكرده» جاي داده است.
3- در پايان، سيستمهاي آموزش عالي در اخذ و نگهداري فرصتهاي ارائه شده بواسطه پيوند جهاني ناموفق عمل ميكنند. جهاني شدن به افراد اجازه بيرون آمدن از مرزهاي موسساتشان و اتصال به ديگران به منظور حل مشكلات را ميدهد، اما شبكههاي نهادي و مرزهاي متقاطع كه اميد زيادي براي ارتقا نوآوري علمي مناسب نيازهاي كشورهاي در حال توسعه ميدهند، هنوز كم رنگ و خام هستند.
دوم: نياز به اصلاح
پس از ارائه اظهارت پيرامون اهميت آموزش عالي اكنون به بحث نياز به اصلاح پردازيم. اين نياز در حقيقت كانون گزارش اخير انجمن ويژه٭ آموزش عالي و جامعه بود كه بواسطه يونسكو و بانك مركزي جهاني در سال 1997 گردآوري شد. (Taskforce)، انجمن ويژه، پيشنهاد كرد كه «اقدام فوري براي گسترش كميت و بهبود كيفيت آموزش عالي در كشورهاي در حال توسعه ميبايست الويت اصلي توسعه گردد». گزارش بيان ميدارد آموزش عالي «در آستانه اقتصاد دانايي همچون آموزشي ابتدائي در آستانه اقتصاد كشاورزي و آموزش دبيرستاني متوسطه در آستانه اقتصاد صنعتي است».
انجمن ويژه همچون نقطه عطفي در تفكر آموزش عالي است. رئيس بانك جهاني جيمز و نفتسون آن را به عنوان يك «نقشه راهنماي خارقالعاده» براي سياستگذاران توسعه، توصيف كرده است و در شروع گزارش ميگويد: تحصيلكردگان خوب جهان در حال توسعه «ميتوانند نيروي پرقدرتي براي تغيير باشند، اما آنها نياز به مدارس و فرصتهاي تحصيلي در كشورهايشان دارند». *
گزارش، رئوس موارد اصلاح آموزش عالي را مطرح ميكند و موانع و پيشنهادات جهت غلبه بر آنها را بيان ميدارد.
آموزش عالي و علاقه عمومي
اولين موضوع اصلي، شامل آموزش عالي و علاقه عمومي ميشود. جهل و ناداني مدرن در مورد آموزش عالي بواسطه اقتصاد دانان هدايت شده است. ـ گروه دانشمندان سطح پايين، عادت به دانستن قيمت هر چيز و ارزش هيچ چيز، داشته و ما را به راه آسان و باور نكردني تشخيص بازگشت سرمايهگذاري در آموزش عالي ميرسانند.
در اينجا زمان كافي براي توضيح محاسبه به طور كامل وجود ندارد ـ اما نكته اصلي اندازهگيري بازگشت آموزش عالي منحصراً در تفاوتهاي درآمدي است. شخصي را كه هيچ گونه تحصيلاتي ندارد، كسي كه به مدرسه ابتدائي رفته است، كسي كه دبيرستان را تمام كرده است و شخصي را با مدارك دانشگاهي در نظر بگيريد ـ هر كدام چه ميزاني بيشتر از قبلي درآمد دارد؟ سپس اين تفاوتها با افزايش ميزان سرمايهگذاري شده در آموزش آنها، براي پيداكردن بازگشت مقايسه ميشوند. اين نتايج به طور كلي اظهار مينمايند كه آموزش عالي بازگشت پايينتري از آموزش ابتدائي و دبيرستان دارد ـ و جهت آنها توجيه تحريف بودجههاي دولت (و وجوه توسعه) به دور از موسسات آموزش عالي مورد استفاده قرار داده شدهاند.
نرخ محاسبات بازگشت اشتباه محاسبه ميشود، زيرا آنها حدود تغييرات بهره را در كساني كه به تحصيلات عالي ميرسند، در نظر نميگيرند. براي مثال آموزش عالي ميتواند كيفيت سلامتي را افزايش داده و كميت را كاهش دهد. همچنانكه نرخ تحليل بازگشت نشان ميدهد. فوايد خصوصي براي افراد فوايد مستقيم نيروي كار نميباشند. انجمن ويژه در مورد منافع آموزش عالي ديدگاه وسيعتري به نرخ بازگشت صرف دارد». آموزش عالي به طور عيني بهرههاي بالاتر و بيشتر در جهت بهبود درآمدهاي آنهايي كه مداركشان را دريافت ميكنند اعطا مينمايد و بسياري از اين فوايد شكل فوايد عمومي به خود ميگيرد. مانند همكاري آموزش عالي در سرمايهگذاري، رهبري دولت، فرهنگ و دموكراسي اشتراكي و پتانسيلهايش براي برچيدن مضرات فقر، همه اينها سازههاي حياتي براي اقتصادها و جوامع قويتر هستند و مسيرهايي كه از طريق آنها سود سرمايهگذاري در آموزش عالي در سراسر جامعه تكثير ميشود.
سيستمهاي آموزش عالي
دومين موضوع اصلي گزارش انجمن ويژه به ضرورت تطابق يك سيستم چشمانداز گسترده بر آموزش عالي مربوط ميشود. در مورد سيستمهايي كه كشورها را مجبور ميكنند بر جنگها همانند درختان تمركز كنند فكر كنيد. در نظر گرفتن ساختار و عملكرد موسسات آموزش عالي به صورت كلي و دسته جمعي و نه فقط فردي. نظر ما در مورد سيستمهاي آموزش عالي همه نوع دانشگاههاي تحقيقاتي عمومي تا مدارس حرفهاي خصوصي را شامل ميشود. اين ديدگاه جايگاه اين موسسات را در مقايسه با يكديگر همانند پيوندشان با مابقي سيستم آموزش و جامعه در سطح وسيعتر بيان ميكند. چنين چشماندازي، با انواع متفاوت موسسات از دانشگاههاي تحقيقي گرفته تا كالجهاي حرفهاي كه به ماموريتهاي متفاوتي اختصاص يافتهاند، خودش به طور طبيعي به توسعه سيستم فكري و طبقهبندي شده آموزش عالي و علاقه عمومي كمك ميكند. پيوند با موسسات آموزش عالي در كشورهاي ديگر نيز به طور فزايندهاي در حال اهميت يافتن است.
اختيار:
سومين موضوع كليدي اختيار است كه بواسطه آن ما نوع چيدمان را معني ميكنيم، هر دو رسمي و غيررسمي كه به «تيم» آموزش عالي اجازه عمل ميدهند. بسياري از افرادي كه به انجمن ويژه دلايل ارائه ميكنند، به عنوان محور اصلي مشكل تأخيري وكندي تأثيرگذاري موسسات آموزش دقيقاً به اختيار اشاره نمودند و لذا ما اصول اختيار صحيح را مانند آزادي علمي، استقلال و خودگراني، نياز به كنترل و پاسخگويي، انتخاب شايستهوار و اصولي از اين قبيل را بسط ميدهيم.
همچنين مجموعهاي از راهكارهاي تغيير اصول دانشگاه مورد توجه قرار ميگيرد. از مكانيسمهاي ويژه به منظور اكتساب و ارتقا دانشكده و انتخاب رؤساي دانشگاه به هيأت امنا شوراهاي دانشكده كتب راهنماي سازماني و كميتههاي سركشي.
علم و تكنولوژي
علم و تكنولوژي حوزة بعدي گزارش انجمن ويژه است.
علم مجموعه بينظري از چالشها را به دانشگاهها در سراسر جهان ارائه مينمايد. ابتدا دانش پايه خود، كالايي عمومي است. تحقيق اساسي علمي اغلب نيازمند سرمايهگذاري هنگفت براي تحويل درازمدت فوايد بسيار نامشخص است. بازار به خودي خود براي سرمايهگذاري در اين تحقيق خيلي مناسب نيست. بويژه كه بهرهها توسط فقرا بيشتر از افراد پولدار احساس ميشوند. همانطوريكه اغلب مورد توجه قرار گرفته است، در جهان امروز يافتن تأمين اعتبار براي تحقيق روي يك شامپوي جديد شورهسر ميتواند آسانتر از آزمايش و توسعه درماني براي مالاريا باشد.
دوم، شيوهاي كه دانش علمي توليد ميشود به سرعت در حال تغيير است. توليد علم به طور فزايندهاي در تمام محدودههاي سازماني و انجام ميشود و شامل مشاركت بخش خصوصي و عمومي ميشود و اغلب (يك مشكل مهم استراتژيك همچون توسعه واكسن HIV، ايدز معطوف ميشود.) به جاي داشتن دانشمندان منفرد در حال كار به شيوه نسبتاً ناهماهنگ در آزمايشگاههايشان، به سمت كار گروهي به منظور حل يك مشكل مهم استراتژيك همچون توسعه واكسن HIV (ايدز) معطوف ميشود.
سوم موفقيت علمي منجر به افزايش عدم قطعيت به جاي قطعيت ميشود. تعصب بيش از حد پيرامون مواد خوراكي اصلاح شده (به طور ژنتيك) كه دانش پيشرو، تجارت بزرگ و جهاني شدن را با هم در يك نوشابه مست كننده تركيب ميكند ـ مثال كاملي است از اينكه جايي كه پيشرفت علمي ويژهاي رسيدن به تفاهم تا چه اندازه سخت است وجود دارد. ارتباط ميان علم و جامعه به طور فزايندهاي در حال تغيير همراه آزاردگي است. زيرا به طور فزايندهاي كارشناسان بايد بپذيرند كه آنها واقعاً نميدانند.
معني اين سه عامل اين است كه دانشگاهها بايد اساساً بيشتر انعطافپذير و مشاركتي باشند. اگر آنها ميخواهند به طور شايستهاي بر علم سرمايهگذاري كنند، ميبايست با مستعدترين گروههاي علمي همكاري كرده، برنامه آموزشي متناسب جوامع مدرن ساخته و حمايت عمومي را براي تحقيقات علميشان حفظ نمايند.
اين مشكلات در بسياري كشورهاي در حال توسعه درهم آميخته ميشوند. جايي كه به علت ضعف منابع انساني تجهيزات ناكافي، فقدان با مابقي دنياي تحقيق و بسياري عموامل ديگر، پايه علم و تكنولوژي به طور شايع و رايجي پايين است. انجمن ويژه معتقد است كه توسعه مدت زيادي اختياري نميماند بلكه در حال اجباري شدن براي تمام كشورهايي است كه سعي در رقابت در اقتصاد دانايي جهاني دارند.
اهميت آموزش عمومي
موضوعي پاياني اهميت آموزش عمومي است.
آموزش عمومي بر توسعه همه جانبه فردي و نه فقط آموزش حرفهايشان تأكيد ميكند: آموزش عمومي توانايي فكر برقراري ارتباط، يادگيري و مطابقت يك چشمانداز وسيع تاريخي، تطبيقي نظاممند با موضوعات مختلف را مشخص، مينمايد و پايهاي است براي مطالعه تخصصي آتي.
گزارش انجمن ويژه در مقدمه مصراً طالب آن است كه موارد حتي در حد اندكي توسعه آموزش عمومي با كيفيت بالا، در كشورهايي در حال توسعه. چنين آموزشي براي همه دانش آموزان نيست، اما درخواست عمومي هر كشوري وجود افرادي است كه توانايي سطح بالاي فكري در زمانهاي در متغييرسريع عمل كنند ـ كه بتوانند با آيا تصميمگيري اينكه داروهاي نوع ايدز صادر شود، تعمق كردن بر موضوعات اخلاقي شامل مواد خوراكي اصلاح ژنتيك شده، يا اقدام به توسعه يك سيستم قانونمند ملي كه بتواند قوياً از حقوق اساسي انسانها حفاظت كند؛ شامل مذاكره با صندوق بينالمللي پول ميشود.
مفهوم برنامه آموزش عمومي به طور طبيعي در ميان كشورها متفاوت است. به طور مثال شمال افريقا نبايد كوركورانه با مفهومي كه براي مثال در كانادا وجود دارد تطابق يابد بلكه بايد درسهايي كه در ديگر مكانها آموخته شده را بگيرد و با نيازهاي جامعه آفريقايي سازگار نمايد. شمال آفريقا جايي كه انگليسي به طور گستردهاي صحبت ميشود براي مثال احتمالاً دورههاي زبان را مانند كشور كره نياز ندارند. هرچند ممكن است دورههاي بيشتري در ساخت موسسات قوي نياز داشته باشد. بنابراين كسي كه در موضوعاتي مانند حقوق، فلسفه، اقتصاد و سياست تحصيل كرده است ممكن است نسبتاً مهمتر باشد. طرح يك برنامه آموزش عمومي فرصت پرسش سؤالات است. يك تناقض وجود دارد ـ هم در عرصه توسعه به طور عام و هم در آموزش عالي به طور خاص ـ جايي كه زمان بيشتري صرف بحث پيرامون سياست و روش ميشود.
تا اينكه روش واقعاً اجرا و انجام شود.
جهت توضيح روشنتر اجراي سياستهاي جديد آموزش عالي در عصر جهاني شدن به طور خلاصه به 2 موضوع اشاره ميشود: اصلاح برنامه آموزشي (تحصيلي) و مهاجرت نخبگان يك نياز به شمار ميآيد.
اگر موسسات آموزش عالي در كشورهاي در حال توسعه قصد توليد تحصيل كردگان با استعداد را به منظور مشاركت و رقابت در جامعه جهاني در حال ظهور داشته باشند، اصلاح برنامه آموزشي يك نياز گسترده به شمار ميآيد. اما اصلاح برنامه آموزش معمول به تنهايي به عنوان يك مشكل فني، تكنيكي و مجزا از سياست ديده ميشود. در حقيقت اين مشكل هم فني و هم سياسي است و عدم موفقيت در شناخت جوانب سياسي اصلاح برنامه آموزشي معمولاً دليل عدم انجام آن است.
در بسياري موارد، معمولاً عدم توفيق اصلاح برنامه آموزشي دليل عدم انجام آن است.
در بسياري موارد، عدم موفقيت اصلاح برنامه آموزشي ميتواند به اتخاذ يك كميته نامناسب اجرايي نسبت داده شود. ملاحظه سهام داران در طرح برنامه آموزشي و اصلاح ضروري است و رها كردن گروههاي علاقهمند و موثر ميتواند بحرانزا باشد. تمامي گروههاي متمايل به اصلاح (شامل معلمان، دانشجويان، استادان دانشگاه، كارمندان و اعطاكنندگان) ميبايست تشويق شوند كه ديدگاههايشان را به گوش ديگران برسانند. از آنجا كه اغلب كساني وجود دارند كه بيش از همه احساس ميكنند بواسطه تغيير برنامه آموزشي مورد تهديد قرار گرفتهاند دانشكاههاي فعلي بايد با توجه ويژهاي مديريت شود. بدون اين همكاري گسترده اصلاحگران در به صحنهآوردن همان افراد مسئول ارائه برنامه آموزشي ناموفق خواهند بود.
موانع سياسي اصلاح نيز با موضوع مهاجرت نخبگان به دقت روشن ميشود. منابع انساني كه در سطح بالا تعليم ديدهاند ميتوانند اكنون به دليل پويايي بيشترآسانتر بكار گرفته شوند. دانشجوياني كه در توسعه و فراگيري دانش بامهارت هستند توجه كشورهايي كه علاقهمندند در رقابتشان اندكي بهتر عمل كنند و براي دولت، و سازمانهاي توسعه بينالمللي كه نيازمند پركردن پستهاي اشغال نشدهشان هستند را جلب مينمايند. براي كشورهاي در حال توسعه اين جلب توجه به نگرانيهاي پيرامون مهاجرت نخبگان منجر شده است. دانشجوياني كه هزينه تحصيلاتشان بواسطه يك كشور در حال توسعه پرداخته شده است مهارتهاي مورد نياز را در خارج از كشور ياد گرفته و پس از اندكي همكاري با كشور خود هزينهشان را نقدي پرداخت ميكنند.
فرار مغزها موضوع بحث پيرامون سرمايهگذاري در آموزش عالي را سخت ميكند. چناچه تعداد قابل ملاحظهاي از بهترين دانشجويان يك كشور كه تحصيلاتشان از بيتالممال عمومي پرداخت شده است به محض اينكه دانشگاه را تمام ميكنند مهاجرت كنند، كشور چه بهرهاي از سرمايهگذاري به دست آورده است؟ سولاتي مانند اين تهديدهاي جدي براي فرايند اصلاح ايجاد مينمايد. مگر اينكه مهاجرت مغزها در سياستهاي مراحل توسعه در نظر گرفته شود. كه ممكن است تصميمگيري پيرامون سرمايهگذاري در آموزش عالي را پيچيده سازد و تضادهاي سياسي قوي ايجاد نمايد.
نكته اينجاست كه ملاحظه سياستهاي اصلاح همچون جوانب فني آن بسيار سخت است. در اين رابطه اصلاح آموزش عالي كه اخيراً در پاكستان اجرا شده است، اشاره ميشود.
همانند مابقي جهان در حال توسعه، پاكستان به فرم سنتي آموزش را به طور مشخصي در آموزش ابتدائي و دبيرستان ارائه مينمايد. هم كميت و هم كيفيت ارائه آموزش عالي به طرز اسفناكي نامتناسب با نيازهاي جامعه بوده، ساختارها، صلاحديد و مديريت و عملكردها، استفاده غير موثر از منابع، بودجه ناكافي، عملكردهاي ضعيف جذب نيرو، فقدان توجه به تحقيق و سياسي كردن دانشگاهها، پرسنل و دانشجويان همه راه را براي ارائه خدمات موثر بستهاند بودند. بنابراين اصلاح اضطراري و فوري نياز بود.
موقعيت مبهم سياسي نيز در پاكستان اصلاح را پيچيده ميسازد. كشور به طور موثري توسط يك ديكتاتوري نظامي و يك بوروكراسي نسبتاً آشفته و بينظم كه دستيابي سريع هر چيزي رامشكل مينمايد، اداره ميشود ـ نه يك بافت مورد انتظار براي اجراي يك فرايند اصلاحي دور از دسترس.
اخيراً يك گروه پاكستاني داراي تفكر اصلاحي گردهم آمدند. آنها شامل نمايندگاني از دانشگاهها، جامعه مدني، تجارت و گروه (Boston) بستن ـ يك گروه آمريكايي مبتني بر، دانش پاكستاني ـ نه تنها جوانب فني معمولي را بيان كردند، همچنين به اندازه كافي براي مواجه با جوانب سياسي اصلاح و اجراي آن دانا و زرنگ بودند. براي اطمينان توصيهها و پيشنهاداتي در موضوعات فني همچون طول مدت تحصيلي ليسانس، ميزان سرمايهگذاري احساس ميشد ،را ارائه كردند.
اين گروه اعتبارات جديد لازم، ايجاد امتياز و اعطاي آن به منظور كمك به ترفيع بودجه، قطع حقوق دانشگاه از شاخصهاي پرداخت دولت را ارائه كردند (اطلاعات بيشتر در مورد مراحل فني ميتواند در بخش آموزش عالي انجمن ويژه دروب سايت WWW.The.Net) اما آنها همچنين متفكرانه، سيستماتيك و محترمانه با مخلفان تغيير كه متشكل از آرايش سرسختانه موسسات آموزش عالي بستن و در مجموع بسياري از افراد مخالف با رژيم مشرف بودند، رفتار نمودند.
به منظور اجرا كردن تغييرات در يك چنين سيستمي انجمن ويژه آموزش عالي پاكستان بر آنچه آنها به عنوان مدل كارآفرينانه شرح ميدهد تكيه ميكند. اين مدل به منظور ارتقا و تشويق «كارآفرينان اجتماعي» آنهايي كه به دنبال «ورود به اهداف استراتژيك» در فرايند اصلاح هستند را ميطلبد.
بنابراين به جاي سعي در به صف آوردن افراد در آغاز و سپس تقبل بخشي از فرايند اصلاح به يكباره افراد و گروههاي كوچك با تغييرات موثر در يك بخش كوچك سيستم پيشقدم ميشوند و سعي در ايجاد تغييرات بزرگتر در ديگر حوزهها مينمايند.
در اين مدل، ايجاد اصلاح بدون حمايت دولت امكانپذير است و حتي بدون حمايت كل جامعه آموزشي عالي بواسطه ايجاد و ترويج خبرهاي جديد موفقيت، شما ديگران را تشويق به شروع مبارزه و ايجاد نيروي سرعت بخشي ميكنيد كه بواقع توجه سياستمداران را جلب خواهد كرد.
مدل انجمن ويژه پاكستان به منظور اعمال فشاري مطلوب بر رهبران كشور ارائه شد. هنگام شنيدن گزارش و نظريات و پيشنهادات انجمن ويژه، رئيس جمهور مشرف يك ميليون روپيه افزايش فوري اعلام نمود. افزايش بيش از يك سوم بودجه قبلي، براي دانشگاههاي عمومي در سال مالي جاري اختصاص يافت.
او همچنين تأسيس يك كميته آموزش عالي و مضاعف كردن كل امتيازات دولت به آموزش عالي در سال 5ـ2004 را تصويب كرد. اصلاح پاكستان هنوز در مرحله اوليه قرار دارد اما مثال يك مورد اميدوار كننده است، زيرا نشان ميدهد چه كارهايي ميتواند حتي از آغازهاي نااميد كننده انجام شود. اصلاح آموزش عالي يك شبه اتفاق نميافتد و يك فرايند درازمدت است اما جهاني شدن به سرعت در حال تغيير دادن جهان است و فرصتي براي هدر دادن شروع اصلاح وجود ندارد.
قصد آن نيست كه مثال پاكستان را به عنوان بهترين يا تنها شيوه اصلاح، يا اينكه ميتواند در جاهاي ديگري تكرار شود، پيشنهاد گردد، بلكه سخن آن است كه نياز به توجه بيشتري به فرايند اصلاح و تفكر عمقي پيرامون سياستها داريم، همچنانكه در مورد موضوعات فني انجام ميدهيم.
همانطوريكه در ابتدا گفته شد، بحث در مورد تناقضات آموزش عالي در جهان در حال توسعه آنچنان شايع و فراگير ميباشند كه آنچه به ذهن خطور ميكند، تصوير دو نفر است كه براي پارو زدن يك قايق در جهات مختلف تلاش ميكنند و لذا در مسير دايرهاي حركت ميكنند.
زمان حل تناقضات دربرگيرنده آموزش عالي در جهان در حال توسعه فرا رسيده است. براي شروع پارو زدن در جهت يكسان به افراد پاسخگوي آموزش به طور كل و افراد جوابگوي آموزش عالي به طور خاص نياز است.
آنها ميتوانند كشورشان را به جلو سوق دهند، مسير و فرايند جهاني شدن را شكل داده و از پتانسيل جهاني شدن بهره گيرند.
ترجمه: قدسي بيات
--------------------------------------------------------------------------------
1. متن سخنراني كلارنس جي ـ گمبل، استاد اقتصاد جمعيتشناسي دانشگاهها روارد. 19 سپتامبر 2002
(clarencej. Gamble)
نويسنده: ديويد اي. بلوم (David & Bloom) ـ
2. انجمن ويژه (Task force): بخش بايگان مستقلي كه فرايند پژوهش، ارزيابي و برنامهريزي در يك سازمان دانش مدار به عهده ميگيرد.
3. گزارش كامل را در وب سايت انجمن ويژه بيابيد: WWW. The. Net
از ايده به عمل، در اصلاح آموزش عالي
نويسنده: ديويد اي. بلوم
مقدمه:
مواردي كه پيرامون آن در اين مقاله صحبت ميشود در كلمه «تنافضات» به بهترين نحو خلاصه ميشود. ما همه تصديق ميكنيم كه در جهان تضادها زندگي ميكنيم و تناقضات ميتوانند مدت زماني طولاني ادامه يابند. مطمئناً همه رمان مشهور جرج اورول (1984) را ميشناسند نكتهاي كه ممكن است ناشناخته باشد آن است كه اورول در آن كتاب لغت جديدي ابداع نمود. «فكر دوگانه» مفهومي است كه توصيف جالبي را از شخصيت بسياري افراد و موقعيت سازمانهايي كه خود را اعضاي گروه سياست توسعه جهاني به شمار ميآورند ارائه ميكند. به قول معروف اورول:٭
«فكر دوگانه يعني نگهداري دو اعتقاد متناقض در فكر يك نفر و پذيرفتن همزمان هر دوي آنها»
هر كسي آموزش را براي توسعه ضروري ميبيند اما تا كنون تعداد خيلي كمي از سياستگذاران آموزشي در كشورهاي در حال توسعه ارزش آموزش عالي را درك نمودهاند. اين يكي از تناقضات متعددي است كه آموزش عالي و سياست آموزش عالي در كشورهاي در حال توسعه نشان ميدهد. به آموزش همواره به عنوان يكي از ضروريات توسعه موقعيت ممتاز داده ميشود. اما در اكثر مواقع از آموزش عالي سخني به ميان نميآيد.
سازمانهايي چون بانك جهاني با ديدگاه سنتي امتياز خيلي پاييني به آموزش عالي دادهاند. اعتقاد بر اين است كه آموزش عالي به روشنفكران جامعه توجه دارد. آنچه سرمايهگذاراي در آموزش عالي به جامعه باز ميگرداند بسيار كمتر از ميزان بازگشتي سرمايهگذاري در آموزش ابتدائي و متوسطه است.
در گزارش جديد بانك جهاني «سازماندهي جامعه دانايي: چالشهاي تازه براي آموزش عالي» بانك خودش پذيرفته است كه «بيشتر حمايتهاي مالي فراهم شده براي آموزش عالي در بخشهاي ديگر خرج شدهاند...» بانك به ندرت قادر به ارائه بلندمدت و فراگير حمايت مالي براي آموزش عالي است كه براي اصطلاح موفقيتآميز آن و ساخت نهادي موثر مورد نياز است.
جهاني شدن آشكار مينمايد: چنين موقعيتي كه از يك طرف اعتقاد به ضروري بودن آموزش وجود دارد و از طرف ديگر از بالاترين سطح آموزش غفلت ميشود، اساساً با نيازهاي كشورهاي در حال توسعه همخواني ندارد. همچنين استدلال ميشود، فشارهايي كه جهاني شدن به آموزش عالي اعمال ميكند، اصلاح را ضروري مينمايد.
اما اين نظرات براي اصلاح كافي نميباشند و اينجا تناقض ديگري در ارتباط با هر دو بحث، توسعه و آموزش عالي وجود دارد: خط مشي و سياستگذاري زمان بيش از اندازهاي را براي پيدا كردن ايدههاي هوشمند به منظور اصلاح صرف ميكند، اما زمان اندكي را به پيادهسازي و نحوه بكارگيري موثر سياستها اختصاص ميدهد. و در اكثر حوزههاي اولويت دار توسعه اين وضعيت وجود دارد. اما اين مقاله صرفاً به آموزش عالي محدود ميشود. بنابراين سه مرحله اصلي مورد نظر قرار ميگيرد:
ـ مرحله اول: آموزش عالي براي ارتقاي توسعه پايدار انساني و رشد اقتصادي ضروري است. نعمت فراوان و شكوه و جلالي كه صرفاً كشورهاي غني ميتوانند فراهم نمايند ادامه نخواهد داشت بلكه يك ضرورت مطلق براي همه كشورها و خصوصاً كشورهاي فقير است.
ـ مرحله دوم: فشارهاي جهاني شدن ايجاب مينمايد كه ما به طور پايدار منابع بيشتري را به آموزش عالي اختصاص دهيم و اينكه ما همچنين در هر دو سطح نهادهاي فردي و كل سيستم اصلاح انجام دهيم.
ـ مرحله سوم: ايدههاي خوب كافي نيستند. تمركز بر بكارگيري، حداقل به اندازه طرح راهبرد مهم است. واقعيت مشكلات تبديل يك ايده به عمل و تبديل آن به مقياس بايد در نحوهي بكارگيري در نظر گرفته شوند.
به ترتيب اهميت به هر يك از اين سه موضوع پرداخته ميشود.
اهميت آموزش عالي: جهاني شدن با دقت و توجهي موشكافانه و هدفمند به سيستمها و موسسات آموزش عالي در هر كشوري روي آورده است. جهاني شدن به فرايندهايي كه بواسطه آنها كشورها با انتقال كالاها، سرمايه نيروي كار و ايدهها بيشتر با هم تلفيق ميشوند، معطوف و منتسب ميشود. تجارت ـ مجراي اصلياي كه جهاني شدن از طريق آن اتفاق ميافتد. مزاياي هنگفتي عرضه مينمايد.
چرا كه هر كشوري را در اختصاصي كردن، آنچه را به نحو احسن انجام ميدهد، مجاز ميشمرد. به عبارت ديگر براي داشتن يك طبقه بينالمللي ارتقاء يافته جهاني شدن هم كار را ساده كرده و هم خود بواسطه پيشرفتها با طبقه كارگري بينالمللي ارتقا يافته همراه گشته و چنين برداشت ميشود كه ايدههاي جديد بسيار سريعتر از هر زمان در طول تاريخ به ثمر ميرسند و تكنولوژيهاي جديد، توسعه يافته و جايگزين ميشوند. دانش به شكل فرايندهاي مشخصهي مهم ثروت ملتها گشته و دسترسي به دانش و توانايي انتشار آن منبع اصلي سود رقابت پذير شده است.
آموزش عالي ميتواند ابزاري حياتي براي كمك به كشورهاي در حال توسعه به منظور استفاده از جهاني شدن باشد. تاكنون بيشترين پيشرفتها در جهان توسعه يافته بوجود آمدهاند با اينكه كشورهاي غني تنها وطن 15% جمعيت جهان ميباشند. صاحب بيش از 90 درصد حقوق ثبت اختراع تاييد شده هستند. چنانچه كشورهاي در حال توسعه تمايل به دستيابي به همان مرحله را دارند. آموزش ميتواند ابزاري پايهاي براي تسريع اين فرايند باشد.
آموزش چگونگي دسترسي به ايدهها و تكنولوژيهايي كه در جاي ديگري توسعه يافتهاند و به عمل درآوردن آنها ـ مهارتهايي كه آموزش عالي به طور منحصر به فردي مناسب ايجاد آنها ميباشد ـ ميتواند كشورهاي در حال توسعه را براي برداشت مزاياي جهاني شدن بدون فرايند دشوار و پرهزينه اكتشاف توانمند سازد. آموزش عالي همچنين ميتواند بر كشورها در جذب سرمايه خارجي و شركت موثرتر در فعاليتهاي بينالمللي مختص مطالبات فني ديپلماسي، تجارت بينالمللي و دولت جهاني، كمك كند.
به عبارت ديگر آموزش عالي ميتواند به كشورهاي در حال توسعه در استفاده از دگرگوني اقتصادي ايجاد شده بواسطه جهاني شدن در جهش مراحل توسعه كمك كند. جهاني شدن به نوبه خود ميتواند به يك كشور در بهرهگيري از محصولات آموزش عالي كمك نمايد. يكي از مشكلات در جهان عرب به نظر ميرسد اين باشد كه در كشورهايي مانند مصر و اردن بسياري افراد جوان، در حال بيرون آمدن از موسسات آموزش عالي، هستند بدون آنكه شغلي براي تصدي موجود باشد. بازارهاي سخت كارگري و عدم توفيق در اتصال به جريان تجارت جهاني منجر به ايزوله شدن و ركود اقتصادي در بخش زيادي از خاورميانه است. داشتن تعداد زيادي افراد جوان تحصيلكرده سرگردان بدون شغل ميتواند راهي به سوي شرايط اجتماعي ويرانگر باشد.
الحاق مديريت درست به اقتصاد جهاني، از طرف ديگر ميتواند فعاليتهاي اقتصادي را ارتقا دهد، سرمايهگذاري خارجي را بالا برده و ايجاد اشتغال نمايد و كشورها را در جهت بهرهگيري از مزيت محصولات سيستمهاي آموزش عاليشان و بهرهمندي از مهارتها و دانششان توانمند سازد. جهاني شدن همچنين ميتواند موسسات را در استفاده از درسهاي آموخته شده در ديگر كشورها و پيوند با موسسات خارجي براي حل مشكلات ياري نمايد.
تركيب جهاني شدن و آموزش عالي پتانسيلهاي عظيمي را براي توسعه استانداردهاي زندگي ارائه مينمايد. براي مثال، هند با افزايش دادن صنعت مهندسي نرمافزار هم در بخش آموزش مهندسان نرمافزار و هم صنعت خدمات اداري پشتيبان و پروژهها و كمپانيهاي جديد فعاليتهاي اقتصادي از مزيتهاي جهاني شدن بهره گرفته است بخشهايي از اقتصاد هند مانند بنگلور و حيدرآباد ـ كه به مرحله عمل رسيدهاند و مثال خوبي است از كشوري كه در حال استفاده از آموزش عالي به منظور بهرهگيري از يك فرصت از فرصتهاي نويد بخش ارائه شده بواسطه جهاني شدن، ميباشد.
بيش از هشتاد هزار نفر در صنعت high-tech بنگلور كار ميكنند ـ تعداد زيادي از آنها محصولات 100 دانشگاه تحقيقي و كالجهاي فني شهر است. ميكروسيستمهاي sun, microfoft, oracle, itel, ibm همهشان همچنين مراكز توسعه نرمافزار ايجاد كردهاند يا ارتباطاتي با شركتهاي محلي به منظور بهرهگيري از ذخيره فارغالتحصيلان كامپيوتر ماهر هند برقرار كردهاند.
جامعه بينالمللي و بيشتر كشورهاي در حال توسعه، خودشان تاكنون فوايد عظيم آموزش عالي را درك كردهاند. منافع هنگفتي در ارتقا آموزش پايه و دبيرستان قرار داده شده اما اهداف توسعهاي اعلاميه هزاره سازمان ملل و آشكارسازي اخير سران دولتهاي جهان در توسعه پايدار در ژوهانسبورگ هيچ توجهي به آموزش عالي نكرد. خصوصاً اين مطلب به ذهن خطور ميكند كه آموزش عالي به عنوان ابزاري براي دستيابي به حداقل يكي از 9 هدف توسعهاي هزاره سازمان ملل ذكر نميشود. نگاهي به اهداف، اين را كاملاً روشن ميسازد كه حصول به تقريباً هر يك از آن اهداف بسيار آسان خواهد بود، اگر يك كشور سيستم آموزش عالي قوي و توليد كنندهاي داشته باشد.
دو هدف اوليه، به عنوان مثال ـ نسبت افرادي كه درآمدشان كمتر از يك دلار در روز است و نسبتي كه در گرسنگي به سر ميبرند ـ تا حد زيادي به توسعه اقتصادي و درجات كاهش فقر متكي است. بدون يك سيستم آموزش عالي چه كسي استراتژيهاي كاهش فقر را فراهم خواهد كرد؟ چه كسي تحقيقات كشاورزي را به منظور توسعه تكنولوژيهاي مناسب براي آناني كه از زمين كسب درآمد ميكنند، انجام خواهد داد؟ و چه كسي سياستهايي كه توسعه اقتصادي و مذاكره جبران وامها و دسترسي به بازارهاي غني جهاني را در سازمان تجارت جهاني (WTO) ارتقا ميدهد را نشان ميدهد؟
هدف بعدي ـ تضمين جهاني آموزش ابتدائي و دبيرستان ـ همچنين متكي بر آموزش عالي در پروش معلماني است كه هماهنگي و تناسب كميت افزايش يافته آموزش عالي را با كيفيت بهبود يافته تضمين خواهند كرد.
براي اكثر اهداف ديگر هم مفيد است. اختيار دادن قانوني به نيازهاي زنان، در ميان خيلي چيزهاي ديگر، زنان را قادر به تصرف موقعيتهاي قدرت مينمايد. كاهش دادن مرگ و مير كودكان نيازمند پرسنل پزشكي بهتر يا اموزش مناسب ديده است. جبران فقدان نيازهاي منابع محيطي در ميان بسياري دانشهاي برگرفته از ابتكارات به تحقيق در منابع انرژي جايگزين، همگي به طور دقيق به موفقيت آموزشي پيوند ميخورند و بويژه مهارتها در توسعه و كاربرد دانش كه آموزش عالي توليد ميكند.
نكته اين است كه آموزش عالي فرصتهاي بزرگي را براي كشورهاي در حال توسعه به منظور بهرهگيري از آنها ارائه ميكند و به طور مستقيم به فرايند جهاني شدن كمك ميكند، ميتواند در نيل به اهداف توسعهاي هزاره همكاري نمايد و ميتواند كشورها را به منظور سازگاري با تكنولوژي جديد و برآورده كردن نيازهاي بومي قدرتمند سازد و به آنها در رسيدن به اقتصاد جهاني كمك كند.
متاسفانه، نياز آموزش عالي در كشورهاي در حال توسعه در سطح وسيعي برآورده نميشود. در بيشتر جهان در حال توسعه ارائه آموزش عالي به طور اسفناكي با نيازهاي جهاني شدن ناهماهنگ است. سيستمهاي موجود نه نيازهاي بازار كار جهاني و نه نيازهاي اقتصادي و اجتماعي بومي را ارضا ميكند، اينجا تنها سه موضوع اصلي وجود دارد:
1- آنچه كه جهان امروز نياز دارد، مهارتهاي حل مسئله و قابليت انعطافپذيري است. بسياري از دانشگاههاي كشورهاي در حال توسعه امروزي بر آموزش از روي عادت تمركز ميكنند، جايي كه حافظه و نه خلاقيت و كنجكاوي جايزه داده ميشود. در جهاني كه به سرعت در حال تغيير است، موسسات آموزش عالي نبايد به دانشجويانشان تنها ياد دهند كه اكنون چه چيزي شناخته شده است بلكه چگونگي به روز نگه داشتن دانش را يادشان دهند. قابليت انعطاف و اخذ تكنولوژيهاي جديد گردآوري دانش، حياتي ميباشند اما متاسفانه در اكثر جهان در حال توسعه توجه به اين مسئله وجود ندارد.
2- عدم توفيق برنامهريزي آموزشي ـ تحصيلي در رشتههاي كه نياز جامعه است، دربرگيري و شمول دانش، مهارتها و چشماندازهايي كه دانشجويان نياز است آگاهي يابند، از اهميت مشابهي برخوردار است، همان طور كه انجمنهاي ويژه در آموزش عالي جامعه گزارش ميكنند (مجدداً براي ذكر جزئيات بيشتر به آن پرداخته ميشود)، فشار كارهاي سازماني و اتكا به سنت، بسياري تحصيلكردگان علوم انساني و هنر را در رديف «بيكاران تحصيلكرده» جاي داده است.
3- در پايان، سيستمهاي آموزش عالي در اخذ و نگهداري فرصتهاي ارائه شده بواسطه پيوند جهاني ناموفق عمل ميكنند. جهاني شدن به افراد اجازه بيرون آمدن از مرزهاي موسساتشان و اتصال به ديگران به منظور حل مشكلات را ميدهد، اما شبكههاي نهادي و مرزهاي متقاطع كه اميد زيادي براي ارتقا نوآوري علمي مناسب نيازهاي كشورهاي در حال توسعه ميدهند، هنوز كم رنگ و خام هستند.
دوم: نياز به اصلاح
پس از ارائه اظهارت پيرامون اهميت آموزش عالي اكنون به بحث نياز به اصلاح پردازيم. اين نياز در حقيقت كانون گزارش اخير انجمن ويژه٭ آموزش عالي و جامعه بود كه بواسطه يونسكو و بانك مركزي جهاني در سال 1997 گردآوري شد. (Taskforce)، انجمن ويژه، پيشنهاد كرد كه «اقدام فوري براي گسترش كميت و بهبود كيفيت آموزش عالي در كشورهاي در حال توسعه ميبايست الويت اصلي توسعه گردد». گزارش بيان ميدارد آموزش عالي «در آستانه اقتصاد دانايي همچون آموزشي ابتدائي در آستانه اقتصاد كشاورزي و آموزش دبيرستاني متوسطه در آستانه اقتصاد صنعتي است».
انجمن ويژه همچون نقطه عطفي در تفكر آموزش عالي است. رئيس بانك جهاني جيمز و نفتسون آن را به عنوان يك «نقشه راهنماي خارقالعاده» براي سياستگذاران توسعه، توصيف كرده است و در شروع گزارش ميگويد: تحصيلكردگان خوب جهان در حال توسعه «ميتوانند نيروي پرقدرتي براي تغيير باشند، اما آنها نياز به مدارس و فرصتهاي تحصيلي در كشورهايشان دارند». *
گزارش، رئوس موارد اصلاح آموزش عالي را مطرح ميكند و موانع و پيشنهادات جهت غلبه بر آنها را بيان ميدارد.
آموزش عالي و علاقه عمومي
اولين موضوع اصلي، شامل آموزش عالي و علاقه عمومي ميشود. جهل و ناداني مدرن در مورد آموزش عالي بواسطه اقتصاد دانان هدايت شده است. ـ گروه دانشمندان سطح پايين، عادت به دانستن قيمت هر چيز و ارزش هيچ چيز، داشته و ما را به راه آسان و باور نكردني تشخيص بازگشت سرمايهگذاري در آموزش عالي ميرسانند.
در اينجا زمان كافي براي توضيح محاسبه به طور كامل وجود ندارد ـ اما نكته اصلي اندازهگيري بازگشت آموزش عالي منحصراً در تفاوتهاي درآمدي است. شخصي را كه هيچ گونه تحصيلاتي ندارد، كسي كه به مدرسه ابتدائي رفته است، كسي كه دبيرستان را تمام كرده است و شخصي را با مدارك دانشگاهي در نظر بگيريد ـ هر كدام چه ميزاني بيشتر از قبلي درآمد دارد؟ سپس اين تفاوتها با افزايش ميزان سرمايهگذاري شده در آموزش آنها، براي پيداكردن بازگشت مقايسه ميشوند. اين نتايج به طور كلي اظهار مينمايند كه آموزش عالي بازگشت پايينتري از آموزش ابتدائي و دبيرستان دارد ـ و جهت آنها توجيه تحريف بودجههاي دولت (و وجوه توسعه) به دور از موسسات آموزش عالي مورد استفاده قرار داده شدهاند.
نرخ محاسبات بازگشت اشتباه محاسبه ميشود، زيرا آنها حدود تغييرات بهره را در كساني كه به تحصيلات عالي ميرسند، در نظر نميگيرند. براي مثال آموزش عالي ميتواند كيفيت سلامتي را افزايش داده و كميت را كاهش دهد. همچنانكه نرخ تحليل بازگشت نشان ميدهد. فوايد خصوصي براي افراد فوايد مستقيم نيروي كار نميباشند. انجمن ويژه در مورد منافع آموزش عالي ديدگاه وسيعتري به نرخ بازگشت صرف دارد». آموزش عالي به طور عيني بهرههاي بالاتر و بيشتر در جهت بهبود درآمدهاي آنهايي كه مداركشان را دريافت ميكنند اعطا مينمايد و بسياري از اين فوايد شكل فوايد عمومي به خود ميگيرد. مانند همكاري آموزش عالي در سرمايهگذاري، رهبري دولت، فرهنگ و دموكراسي اشتراكي و پتانسيلهايش براي برچيدن مضرات فقر، همه اينها سازههاي حياتي براي اقتصادها و جوامع قويتر هستند و مسيرهايي كه از طريق آنها سود سرمايهگذاري در آموزش عالي در سراسر جامعه تكثير ميشود.
سيستمهاي آموزش عالي
دومين موضوع اصلي گزارش انجمن ويژه به ضرورت تطابق يك سيستم چشمانداز گسترده بر آموزش عالي مربوط ميشود. در مورد سيستمهايي كه كشورها را مجبور ميكنند بر جنگها همانند درختان تمركز كنند فكر كنيد. در نظر گرفتن ساختار و عملكرد موسسات آموزش عالي به صورت كلي و دسته جمعي و نه فقط فردي. نظر ما در مورد سيستمهاي آموزش عالي همه نوع دانشگاههاي تحقيقاتي عمومي تا مدارس حرفهاي خصوصي را شامل ميشود. اين ديدگاه جايگاه اين موسسات را در مقايسه با يكديگر همانند پيوندشان با مابقي سيستم آموزش و جامعه در سطح وسيعتر بيان ميكند. چنين چشماندازي، با انواع متفاوت موسسات از دانشگاههاي تحقيقي گرفته تا كالجهاي حرفهاي كه به ماموريتهاي متفاوتي اختصاص يافتهاند، خودش به طور طبيعي به توسعه سيستم فكري و طبقهبندي شده آموزش عالي و علاقه عمومي كمك ميكند. پيوند با موسسات آموزش عالي در كشورهاي ديگر نيز به طور فزايندهاي در حال اهميت يافتن است.
اختيار:
سومين موضوع كليدي اختيار است كه بواسطه آن ما نوع چيدمان را معني ميكنيم، هر دو رسمي و غيررسمي كه به «تيم» آموزش عالي اجازه عمل ميدهند. بسياري از افرادي كه به انجمن ويژه دلايل ارائه ميكنند، به عنوان محور اصلي مشكل تأخيري وكندي تأثيرگذاري موسسات آموزش دقيقاً به اختيار اشاره نمودند و لذا ما اصول اختيار صحيح را مانند آزادي علمي، استقلال و خودگراني، نياز به كنترل و پاسخگويي، انتخاب شايستهوار و اصولي از اين قبيل را بسط ميدهيم.
همچنين مجموعهاي از راهكارهاي تغيير اصول دانشگاه مورد توجه قرار ميگيرد. از مكانيسمهاي ويژه به منظور اكتساب و ارتقا دانشكده و انتخاب رؤساي دانشگاه به هيأت امنا شوراهاي دانشكده كتب راهنماي سازماني و كميتههاي سركشي.
علم و تكنولوژي
علم و تكنولوژي حوزة بعدي گزارش انجمن ويژه است.
علم مجموعه بينظري از چالشها را به دانشگاهها در سراسر جهان ارائه مينمايد. ابتدا دانش پايه خود، كالايي عمومي است. تحقيق اساسي علمي اغلب نيازمند سرمايهگذاري هنگفت براي تحويل درازمدت فوايد بسيار نامشخص است. بازار به خودي خود براي سرمايهگذاري در اين تحقيق خيلي مناسب نيست. بويژه كه بهرهها توسط فقرا بيشتر از افراد پولدار احساس ميشوند. همانطوريكه اغلب مورد توجه قرار گرفته است، در جهان امروز يافتن تأمين اعتبار براي تحقيق روي يك شامپوي جديد شورهسر ميتواند آسانتر از آزمايش و توسعه درماني براي مالاريا باشد.
دوم، شيوهاي كه دانش علمي توليد ميشود به سرعت در حال تغيير است. توليد علم به طور فزايندهاي در تمام محدودههاي سازماني و انجام ميشود و شامل مشاركت بخش خصوصي و عمومي ميشود و اغلب (يك مشكل مهم استراتژيك همچون توسعه واكسن HIV، ايدز معطوف ميشود.) به جاي داشتن دانشمندان منفرد در حال كار به شيوه نسبتاً ناهماهنگ در آزمايشگاههايشان، به سمت كار گروهي به منظور حل يك مشكل مهم استراتژيك همچون توسعه واكسن HIV (ايدز) معطوف ميشود.
سوم موفقيت علمي منجر به افزايش عدم قطعيت به جاي قطعيت ميشود. تعصب بيش از حد پيرامون مواد خوراكي اصلاح شده (به طور ژنتيك) كه دانش پيشرو، تجارت بزرگ و جهاني شدن را با هم در يك نوشابه مست كننده تركيب ميكند ـ مثال كاملي است از اينكه جايي كه پيشرفت علمي ويژهاي رسيدن به تفاهم تا چه اندازه سخت است وجود دارد. ارتباط ميان علم و جامعه به طور فزايندهاي در حال تغيير همراه آزاردگي است. زيرا به طور فزايندهاي كارشناسان بايد بپذيرند كه آنها واقعاً نميدانند.
معني اين سه عامل اين است كه دانشگاهها بايد اساساً بيشتر انعطافپذير و مشاركتي باشند. اگر آنها ميخواهند به طور شايستهاي بر علم سرمايهگذاري كنند، ميبايست با مستعدترين گروههاي علمي همكاري كرده، برنامه آموزشي متناسب جوامع مدرن ساخته و حمايت عمومي را براي تحقيقات علميشان حفظ نمايند.
اين مشكلات در بسياري كشورهاي در حال توسعه درهم آميخته ميشوند. جايي كه به علت ضعف منابع انساني تجهيزات ناكافي، فقدان با مابقي دنياي تحقيق و بسياري عموامل ديگر، پايه علم و تكنولوژي به طور شايع و رايجي پايين است. انجمن ويژه معتقد است كه توسعه مدت زيادي اختياري نميماند بلكه در حال اجباري شدن براي تمام كشورهايي است كه سعي در رقابت در اقتصاد دانايي جهاني دارند.
اهميت آموزش عمومي
موضوعي پاياني اهميت آموزش عمومي است.
آموزش عمومي بر توسعه همه جانبه فردي و نه فقط آموزش حرفهايشان تأكيد ميكند: آموزش عمومي توانايي فكر برقراري ارتباط، يادگيري و مطابقت يك چشمانداز وسيع تاريخي، تطبيقي نظاممند با موضوعات مختلف را مشخص، مينمايد و پايهاي است براي مطالعه تخصصي آتي.
گزارش انجمن ويژه در مقدمه مصراً طالب آن است كه موارد حتي در حد اندكي توسعه آموزش عمومي با كيفيت بالا، در كشورهايي در حال توسعه. چنين آموزشي براي همه دانش آموزان نيست، اما درخواست عمومي هر كشوري وجود افرادي است كه توانايي سطح بالاي فكري در زمانهاي در متغييرسريع عمل كنند ـ كه بتوانند با آيا تصميمگيري اينكه داروهاي نوع ايدز صادر شود، تعمق كردن بر موضوعات اخلاقي شامل مواد خوراكي اصلاح ژنتيك شده، يا اقدام به توسعه يك سيستم قانونمند ملي كه بتواند قوياً از حقوق اساسي انسانها حفاظت كند؛ شامل مذاكره با صندوق بينالمللي پول ميشود.
مفهوم برنامه آموزش عمومي به طور طبيعي در ميان كشورها متفاوت است. به طور مثال شمال افريقا نبايد كوركورانه با مفهومي كه براي مثال در كانادا وجود دارد تطابق يابد بلكه بايد درسهايي كه در ديگر مكانها آموخته شده را بگيرد و با نيازهاي جامعه آفريقايي سازگار نمايد. شمال آفريقا جايي كه انگليسي به طور گستردهاي صحبت ميشود براي مثال احتمالاً دورههاي زبان را مانند كشور كره نياز ندارند. هرچند ممكن است دورههاي بيشتري در ساخت موسسات قوي نياز داشته باشد. بنابراين كسي كه در موضوعاتي مانند حقوق، فلسفه، اقتصاد و سياست تحصيل كرده است ممكن است نسبتاً مهمتر باشد. طرح يك برنامه آموزش عمومي فرصت پرسش سؤالات است. يك تناقض وجود دارد ـ هم در عرصه توسعه به طور عام و هم در آموزش عالي به طور خاص ـ جايي كه زمان بيشتري صرف بحث پيرامون سياست و روش ميشود.
تا اينكه روش واقعاً اجرا و انجام شود.
جهت توضيح روشنتر اجراي سياستهاي جديد آموزش عالي در عصر جهاني شدن به طور خلاصه به 2 موضوع اشاره ميشود: اصلاح برنامه آموزشي (تحصيلي) و مهاجرت نخبگان يك نياز به شمار ميآيد.
اگر موسسات آموزش عالي در كشورهاي در حال توسعه قصد توليد تحصيل كردگان با استعداد را به منظور مشاركت و رقابت در جامعه جهاني در حال ظهور داشته باشند، اصلاح برنامه آموزشي يك نياز گسترده به شمار ميآيد. اما اصلاح برنامه آموزش معمول به تنهايي به عنوان يك مشكل فني، تكنيكي و مجزا از سياست ديده ميشود. در حقيقت اين مشكل هم فني و هم سياسي است و عدم موفقيت در شناخت جوانب سياسي اصلاح برنامه آموزشي معمولاً دليل عدم انجام آن است.
در بسياري موارد، معمولاً عدم توفيق اصلاح برنامه آموزشي دليل عدم انجام آن است.
در بسياري موارد، عدم موفقيت اصلاح برنامه آموزشي ميتواند به اتخاذ يك كميته نامناسب اجرايي نسبت داده شود. ملاحظه سهام داران در طرح برنامه آموزشي و اصلاح ضروري است و رها كردن گروههاي علاقهمند و موثر ميتواند بحرانزا باشد. تمامي گروههاي متمايل به اصلاح (شامل معلمان، دانشجويان، استادان دانشگاه، كارمندان و اعطاكنندگان) ميبايست تشويق شوند كه ديدگاههايشان را به گوش ديگران برسانند. از آنجا كه اغلب كساني وجود دارند كه بيش از همه احساس ميكنند بواسطه تغيير برنامه آموزشي مورد تهديد قرار گرفتهاند دانشكاههاي فعلي بايد با توجه ويژهاي مديريت شود. بدون اين همكاري گسترده اصلاحگران در به صحنهآوردن همان افراد مسئول ارائه برنامه آموزشي ناموفق خواهند بود.
موانع سياسي اصلاح نيز با موضوع مهاجرت نخبگان به دقت روشن ميشود. منابع انساني كه در سطح بالا تعليم ديدهاند ميتوانند اكنون به دليل پويايي بيشترآسانتر بكار گرفته شوند. دانشجوياني كه در توسعه و فراگيري دانش بامهارت هستند توجه كشورهايي كه علاقهمندند در رقابتشان اندكي بهتر عمل كنند و براي دولت، و سازمانهاي توسعه بينالمللي كه نيازمند پركردن پستهاي اشغال نشدهشان هستند را جلب مينمايند. براي كشورهاي در حال توسعه اين جلب توجه به نگرانيهاي پيرامون مهاجرت نخبگان منجر شده است. دانشجوياني كه هزينه تحصيلاتشان بواسطه يك كشور در حال توسعه پرداخته شده است مهارتهاي مورد نياز را در خارج از كشور ياد گرفته و پس از اندكي همكاري با كشور خود هزينهشان را نقدي پرداخت ميكنند.
فرار مغزها موضوع بحث پيرامون سرمايهگذاري در آموزش عالي را سخت ميكند. چناچه تعداد قابل ملاحظهاي از بهترين دانشجويان يك كشور كه تحصيلاتشان از بيتالممال عمومي پرداخت شده است به محض اينكه دانشگاه را تمام ميكنند مهاجرت كنند، كشور چه بهرهاي از سرمايهگذاري به دست آورده است؟ سولاتي مانند اين تهديدهاي جدي براي فرايند اصلاح ايجاد مينمايد. مگر اينكه مهاجرت مغزها در سياستهاي مراحل توسعه در نظر گرفته شود. كه ممكن است تصميمگيري پيرامون سرمايهگذاري در آموزش عالي را پيچيده سازد و تضادهاي سياسي قوي ايجاد نمايد.
نكته اينجاست كه ملاحظه سياستهاي اصلاح همچون جوانب فني آن بسيار سخت است. در اين رابطه اصلاح آموزش عالي كه اخيراً در پاكستان اجرا شده است، اشاره ميشود.
همانند مابقي جهان در حال توسعه، پاكستان به فرم سنتي آموزش را به طور مشخصي در آموزش ابتدائي و دبيرستان ارائه مينمايد. هم كميت و هم كيفيت ارائه آموزش عالي به طرز اسفناكي نامتناسب با نيازهاي جامعه بوده، ساختارها، صلاحديد و مديريت و عملكردها، استفاده غير موثر از منابع، بودجه ناكافي، عملكردهاي ضعيف جذب نيرو، فقدان توجه به تحقيق و سياسي كردن دانشگاهها، پرسنل و دانشجويان همه راه را براي ارائه خدمات موثر بستهاند بودند. بنابراين اصلاح اضطراري و فوري نياز بود.
موقعيت مبهم سياسي نيز در پاكستان اصلاح را پيچيده ميسازد. كشور به طور موثري توسط يك ديكتاتوري نظامي و يك بوروكراسي نسبتاً آشفته و بينظم كه دستيابي سريع هر چيزي رامشكل مينمايد، اداره ميشود ـ نه يك بافت مورد انتظار براي اجراي يك فرايند اصلاحي دور از دسترس.
اخيراً يك گروه پاكستاني داراي تفكر اصلاحي گردهم آمدند. آنها شامل نمايندگاني از دانشگاهها، جامعه مدني، تجارت و گروه (Boston) بستن ـ يك گروه آمريكايي مبتني بر، دانش پاكستاني ـ نه تنها جوانب فني معمولي را بيان كردند، همچنين به اندازه كافي براي مواجه با جوانب سياسي اصلاح و اجراي آن دانا و زرنگ بودند. براي اطمينان توصيهها و پيشنهاداتي در موضوعات فني همچون طول مدت تحصيلي ليسانس، ميزان سرمايهگذاري احساس ميشد ،را ارائه كردند.
اين گروه اعتبارات جديد لازم، ايجاد امتياز و اعطاي آن به منظور كمك به ترفيع بودجه، قطع حقوق دانشگاه از شاخصهاي پرداخت دولت را ارائه كردند (اطلاعات بيشتر در مورد مراحل فني ميتواند در بخش آموزش عالي انجمن ويژه دروب سايت WWW.The.Net) اما آنها همچنين متفكرانه، سيستماتيك و محترمانه با مخلفان تغيير كه متشكل از آرايش سرسختانه موسسات آموزش عالي بستن و در مجموع بسياري از افراد مخالف با رژيم مشرف بودند، رفتار نمودند.
به منظور اجرا كردن تغييرات در يك چنين سيستمي انجمن ويژه آموزش عالي پاكستان بر آنچه آنها به عنوان مدل كارآفرينانه شرح ميدهد تكيه ميكند. اين مدل به منظور ارتقا و تشويق «كارآفرينان اجتماعي» آنهايي كه به دنبال «ورود به اهداف استراتژيك» در فرايند اصلاح هستند را ميطلبد.
بنابراين به جاي سعي در به صف آوردن افراد در آغاز و سپس تقبل بخشي از فرايند اصلاح به يكباره افراد و گروههاي كوچك با تغييرات موثر در يك بخش كوچك سيستم پيشقدم ميشوند و سعي در ايجاد تغييرات بزرگتر در ديگر حوزهها مينمايند.
در اين مدل، ايجاد اصلاح بدون حمايت دولت امكانپذير است و حتي بدون حمايت كل جامعه آموزشي عالي بواسطه ايجاد و ترويج خبرهاي جديد موفقيت، شما ديگران را تشويق به شروع مبارزه و ايجاد نيروي سرعت بخشي ميكنيد كه بواقع توجه سياستمداران را جلب خواهد كرد.
مدل انجمن ويژه پاكستان به منظور اعمال فشاري مطلوب بر رهبران كشور ارائه شد. هنگام شنيدن گزارش و نظريات و پيشنهادات انجمن ويژه، رئيس جمهور مشرف يك ميليون روپيه افزايش فوري اعلام نمود. افزايش بيش از يك سوم بودجه قبلي، براي دانشگاههاي عمومي در سال مالي جاري اختصاص يافت.
او همچنين تأسيس يك كميته آموزش عالي و مضاعف كردن كل امتيازات دولت به آموزش عالي در سال 5ـ2004 را تصويب كرد. اصلاح پاكستان هنوز در مرحله اوليه قرار دارد اما مثال يك مورد اميدوار كننده است، زيرا نشان ميدهد چه كارهايي ميتواند حتي از آغازهاي نااميد كننده انجام شود. اصلاح آموزش عالي يك شبه اتفاق نميافتد و يك فرايند درازمدت است اما جهاني شدن به سرعت در حال تغيير دادن جهان است و فرصتي براي هدر دادن شروع اصلاح وجود ندارد.
قصد آن نيست كه مثال پاكستان را به عنوان بهترين يا تنها شيوه اصلاح، يا اينكه ميتواند در جاهاي ديگري تكرار شود، پيشنهاد گردد، بلكه سخن آن است كه نياز به توجه بيشتري به فرايند اصلاح و تفكر عمقي پيرامون سياستها داريم، همچنانكه در مورد موضوعات فني انجام ميدهيم.
همانطوريكه در ابتدا گفته شد، بحث در مورد تناقضات آموزش عالي در جهان در حال توسعه آنچنان شايع و فراگير ميباشند كه آنچه به ذهن خطور ميكند، تصوير دو نفر است كه براي پارو زدن يك قايق در جهات مختلف تلاش ميكنند و لذا در مسير دايرهاي حركت ميكنند.
زمان حل تناقضات دربرگيرنده آموزش عالي در جهان در حال توسعه فرا رسيده است. براي شروع پارو زدن در جهت يكسان به افراد پاسخگوي آموزش به طور كل و افراد جوابگوي آموزش عالي به طور خاص نياز است.
آنها ميتوانند كشورشان را به جلو سوق دهند، مسير و فرايند جهاني شدن را شكل داده و از پتانسيل جهاني شدن بهره گيرند.
ترجمه: قدسي بيات
--------------------------------------------------------------------------------
1. متن سخنراني كلارنس جي ـ گمبل، استاد اقتصاد جمعيتشناسي دانشگاهها روارد. 19 سپتامبر 2002
(clarencej. Gamble)
نويسنده: ديويد اي. بلوم (David & Bloom) ـ
2. انجمن ويژه (Task force): بخش بايگان مستقلي كه فرايند پژوهش، ارزيابي و برنامهريزي در يك سازمان دانش مدار به عهده ميگيرد.
3. گزارش كامل را در وب سايت انجمن ويژه بيابيد: WWW. The. Net
علم و دانش برای قرن بیستم ویکم، الزامی جدید - سازمان علمی فرهنگی یونسکو
--------------------------------------------------------------------------------
علم و دانش برای قرن بیستم ویکم، الزامی جدید
سازمان علمی فرهنگی یونسکو
مقدمه
اعلامیه جهانی در خصوص دانش واستفاده از دانش
کنفرانس جهانی پیرامون دانش(1 جولای 1999)
1. علم برای آگاهی، آگاهی برای پیشرفت
2. علم برای صلح
3. علم برای توسعه
4. علم در جامعه و برای جامعه
1- ما همه در یک سیاره زندگی می کنیم و بخشی از کره زمین هستیم. ما به این تشخیص رسیده ایم که در موقعیت و شرایط فعلی ما، وابستگی در حال افزایش است. و این که آینده به طور طبیعی به سیستم های جهانی حمایت از حیات و بقای تمامی اشکال زندگی مرتبط می شود. ملت ها و دانشمندان جهان جهت پذیرش ضرورت و فوریت استفاده از دانش به شکلی مسئولیت پذیرانه در تمامی زمینه های علمی به منظور پاسخگویی به نیازها و آرزوهای انسان بدون سوء استفاده از این دانش فراخوانده می شوند. ما طالب همکاری فعال در تمامی زمینه های تلاش علمی مثل علوم طبیعی، زمین شناسی، زیست شناسی، مهندسی و علوم انسانی و اجتماعی هستیم.
در حالی که چارچوب عملکرد بر پویایی علوم طبیعی و نیز بر اثرات نامطلوب بالقوه آنها تاکید دارند. نیاز به درک تاثیر آنها بر جامعه و رابطه با جامعه دارند التزام به دانش همچون چالشها و مسئولیت های تنظیم شده در این اعلامیه متعلق به همه زمینه های علوم است. تمامی فرهنگ ها می توانند در ارزش جهانی دانش علمی مشارکت نمایند . علوم می بایست به صورت یک کلیت در خدمت انسانیت باشد و می بایست در تامین درک عمیق تر از طبیعت و جامعه برای تک تک افراد و کیفیت بهتر زندگی ومحیط زیست سالم و پایدار برای نسلهای آینده و حال مشارکت نمایند.
2- دانش علمی به ابداعات چشمگیری منجر شده است که فواید بسیاری به بشریت رسانده اند. امید به زندگی افزایش یافته است و درمان بسیاری از بیماری ها کشف شده است. تولیدات کشاورزی در بسیاری از مناطق جهان افزایش یافته اند تا به نیازهای جمعیت در حال رشد بشر پاسخ دهند. ابداعات تکنولوژیکی و استفاده از منابع جدید انرژی این فرصت را برای انسان ها به وجود آورده است که از کار دشوار رهایی یابند. آنها همچنین قادر به تولید طیف پیچیده و گسترده ای از فرایندها و محصولات صنعتی شده اند. تکنولوژی هایی بر پایه شیوه های نوین ارتباطات، استفاده از اطلاعات و محاسبه فرصت ها و چالشهای بی سابقه ای را برای تلاش علمی و به همان نسبت برای جامعه در سطح وسیع پدید آورنده اند. پیشرفت بی وقفه دانش علمی از آغاز، عملکردها و تکامل جهان و حیات، رویکردهای علمی ومفهومی را برای بشریت فراهم آورد که سلوک و چشم انداز آن را عمیقاً تحت تاثیر قرار می دهد.
3- علاوه بر مزیت های قابل اثبات آنها، کاربردهای پیشرفت های علمی و گسترش و توسعه فعالیت انسانی هم چنین به انحطاط زیست محیطی و بحرانهای تکنولوژیکی منجر شده، و در محرومیت یا نابرابری اجتماعی سهیم بوده است. به عنوان یک مثال، پیشرفت علمی، امکان تولید سلاح های پیشرفته، از جمله سلاح های مرسوم و سلاح های تخریب جمعی را فراهم کرده است. اکنون فرصتی برای درخواست کاهش منابع اختصاص یافته به توسعه و تولید سلاح های جدید و نیز برای تشویق تغییرِ حداقل جزیی، در تولید نظامی و تجهیزات تحقیقی برای کاربرد غیر نظامی وجود دارد. مجمع عمومی سازمان ملل متحد سال 2000 را به عنوان سال جهانی فرهنگ صلح و سال 2001 را به عنوان سال گفتگوی تمدنها در سازمان ملل به عنوان گام هایی به سوی صلح پایدار اعلام کرده است؛ جامعه علمی، به همراه بخش های دیگر جامعه، می تواند و باید بتواند نقش ضروری در این روند را ایفا کند.
4- امروزه، در حالی که پیشرفت های بی سابقه ای در علوم پیش بینی می شود، نیاز به بحث دموکراتیک آگاهانه و جدی در خصوص ایجاد و استفاده از دانش علمی وجود دارد. جامعه علمی و تصمیم گیرندگان باید در پی تقویت اعتماد عمومی و حمایت از علم از طریق چنین مباحثه ای باشند. تلاش های چشمگیرتر میان رشته ای، شامل علوم اجتماعی و نیز علوم طبیعی، شرط لازم سروکار داشتن با مسائل اخلاقی، اجتماعی، فرهنگی، محیطی، جنسیت، اقتصادی و بهداشتی است. افزایش نقش علم برای دنیای عادلانه تر، پر رونق تر و پایدارتر به تعهد درازمدتِ همه سهام داران، اعم از خاص و عام، از طریق سرمایه گذاری بیشتر، تجدید نظر مناسب اولویت های سرمایه گذاری، و تقسیم کردن دانش علمی نیاز دارد.
5- اکثر مزایای علمی، در نتیجه عدم تقارن ساختاری بین کشورها، مناطق و گروه های اجتماعی، و در بین جنسیت ها، نابرابر توزیع می شوند. از آنجا که دانش علمی یک عامل تعیین کننده در ایجاد ثروت شده است، از این رو توزیع آن ناعادلانه تر شده است. آنچه فقیر(چه مردم و چه کشور) را از غنی مشخص تر می کند تنها این نیست که آنها سرمایه های کمتری دارند، بلکه آن است که آنها از دستاوردها و مزایای علمی تا حد زیادی محروم هستند.
6- ما، شرکت کنندگان در کنفرانس جهانی علم برای قرن بیست و یکم: الزامی جدید، گردآمده در بوداپستِ مجارستان، از 26 ژوئن تا 1 جولای 1999 زیر نظر سازمان علمی و فرهنگی، آموزشی سازمان ملل متحد(یونسکو) و انجمن ملی علوم سازمان ملل با در نظر گرفتن:
7- این که امروزه علوم طبیعی چه جایگاهی دارند و کجا را راهبری می کنند، تاثیر اجتماعی آنها چه بوده است و اجتماع از آنها چه انتظاری دارد،
8- این که در قرن بیست و یکم علم باید یک دارایی مشترک سودآور برای همه افراد براساسِ مسئولیت مشترک شود، این که علم یک منبع قدرتمند برای درک پدیده اجتماعی و طبیعی است، و این که انتظار می رود که نقش آن حتی در آینده بیشتر شود هم چنان که پیچیدگی رو به افزایش ارتباط بین جامعه و محیط، بهتر درک می شود،
9- نیاز همیشه رو به افزایش به دانش علمی در تصمیم گیری عمومی و خصوصی، شامل نقش موثر و چشمگیری است که به وسیله علم در طرح ریزی سیاست و تصمیم گیری های قانونی ایفا می شود.
10- این که دسترسی به دانش علمی برای اهداف صلح آمیز از سنِ خیلی زود، بخشی از حق آموزش متعلق به همه مردان و زنان است، و این که آموزش علم برای توسعه انسانی، برای ایجاد قابلیت علمی درونی و برای داشتن شهروندان مطلع و فعال، ضروری است،
11- این که تحقیق علم و کاربردهای آن ممکن است بهره های قابل توجهی در راستای رشد اقتصادی و توسعه انسانی پایدار، از جمله کاهش فقر داشته باشد، واین که آینده بشریت نسبت به قبل از آن وابستگی بیشتری به تولید عادلانه، توزیع و استفاده از دانش خواهد داشت،
12- این که تحقیق علمی یک نیرو محرکه مهم در زمینه بهداشت و حمایت اجتماعی است واین که کاربرد بیشتر دانش علمی به طور قابل ملاحظه ای باید سلامت انسان را افزایش دهد.
13- روند فعلی بین المللی ونقش حساس علم و دانش تکنولوژی در آن
14- نیاز فوری به کاهش اختلاف بین کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه به وسیله افزایش ظرفیت و زیربنای علمی درکشورهای در حال توسعه
15- این که انقلاب ارتباطات و اطلاعات، مفاهیم جدید و موثرتر تبادل دانش علمی و تحقیق و آموزش در حال پیشرفت روز افزون پدید می آورد.
16- اهمیت تحقیق علمی و آموزش کامل و دستیابی وسیع به اطلاعات و داده های متعلق به حوزه عمومی
17- نقش ایفا شده توسط علوم اجتماعی در تحلیل تغییرات اجتماعی مرتبط با توسعه علمی و تکنولوژیک و جستجو برای راه حل های مشکلات ایجاد شده در این روند
18- پیشنهادات کنفرانسهای مهم، منعقد شده توسط سازمان های نظام ملل متحد و دیگران، و جلسات مرتبط با کنفرانس جهانی علوم،
19- این که تحقیق علمی و استفاده از دانش علمی، طبق اعلامیه جهانی حقوق بشر در پرتو اعلامیه جهانی در خصوص حقوق بشتر و ژنوم، انسان، باید به حقوق بشر و سرنوشت نسان ها احترام گذارد.
20- اینکه بعضی کاربردهای علم برای اشخاص و جامعه، محیط زیست و سلامتی انسان می تواند زیان بخش باشد، شاید حتی برای ادامه حیات نژادهای انسانی هم تهدید کننده باشد، و این که مشارکت علم به منظور صلح و پیشرفت، و برای امنیت و ایمنی جهانی ضروری است.
21- این که دانشمندان به همراه دیگر ایفا گران نقش اصلی، مسئولیت ویژه ای در جستجوی در کاربردهای علمی دارند که از لحاظ اخلاقی ناپسند هستند یا تاثیر نامطلوبی دارند.
22- ضرورت، به کار بستن و کاربردی کردن علوم در راستای نیازهای اخلاقی مناسب، براساس گفتگوی عمومی افزایش یافته، توسعه یافت.
23- این که جستجوی علم و استفاده از دانش علمی باید در راستای احترام به زندگی باشد و آن را با تمامی تنوعات آن همچون سیستمهای پشتیبان حیات سیاره ما حفظ کند
24- این که درمشارکت مردان و زنان در همه فعالیت های مرتبط علمی یک عدم توازن تاریخی وجود دارد
25- موانعی وجود دارند که مانع مشارکت کامل گروه های دیگر، از هر دو جنس، از جمله افراد ناتوان، افراد بومی و اقلیت های قومی شده اند و بعد گروه های منتسب به آسیب پذیر
26- این که نظامهای دانش محلی و سنتی، همانند ابراز پرجنب و جوش مشاهده و درک دنیا، به شکلی تاریخی مشارکت ارزشمندی در علم و تکنولوژی داشته و دارند. و اینکه یک نیاز برای محافظت، حمایت، تحقیق، و ارتقاء این میراث فرهنگی و دانش تجربی وجود دارد،
27- این که یک ارتباط جدید بین علم و جامعه برای غلبه بر فشار چنین مشکلات جهانی مثل فقر، فساد محیطی، بهداشت عمومی نامناسب، امنیت و آب و غذا ، به ویژه آنهایی که با رشد جمعیت مرتبط هستند، ضروری است.
28- نیاز به یک تعهد قوی به علم در بخشی از دولت ها، جامعه مدنی و بخش تولیدی، همچون تعهد قوی دانشمندان به رفاه جامعه وجود دارد.
ادامه اعلامیه:
1. علم برای دانش؛ دانش برای پیشرفت
29- نقش ذاتی تلاش علمی، انجام جستجوی تمام و کمال و جامعه در طبیعت و جامعه است، که به دانش جدید می انجامد. این دانش جدید، توسعه آموزشی، فرهنگی و عقلانی را فراهم می کند و به مزیت های اقتصادی و پیشرفت های تکنولوژیکی منجر می شود. ترویج تحقیقات بنیادی و مسئله محور برای دستیابی به رشد و پیشرفت درونی ضروری است.
30- دولت ها، از طریق سیاست های علمی ملی و در عمل به عنوان کاتالیزورهایی برای تسهیل تعامل و ارتباط بین سهام داران، باید نقش کلیدی پژوهش علمی را در فراگیری دانش، در تربیت دانشمندان و در آموزش عمومی به رسمیت بشناسند. تحقیق علمی سرمایه گذاری شده توسط بخش خصوصی یک عامل حیاتی برای توسعه اجتماعی – اقتصادی شده است، ولی این نمی تواند نیاز به تحقیق سرمایه گذاری شده توسط بخش دولتی را نادیده بگیرد. هر دو بخش باید با همکاری نزدیک به شیوه ای مکمل در سرمایه گذاری تحقیقات علمی برای اهداف بلندمدت کار کنند.
سرمایه گذاری در تحقیقات علمی برای اهداف طولانی مدت
2. علم برای صلح
31- جوهره تفکر علمی، توانایی بازبینی مسائل از جنبه های مختلف و جستجوی توضیحات پدیده های طبیعی و اجتماعی است که دائماً در معرض تجزیه و تحلیل انتقادی قرار می گیرند. از این رو، علم مبتنی بر تفکر آزاد و انتقادی است که این امر در یک جهان دموکراتیک لازم و ضروری است. جامعه علمی از سنتی پایدار بهره مند است که ملت ها، مذاهب و نژاد را ارتقا می بخشد و باید همچنانکه در اساسنامه یونسکو ذکر شد«مسئولیت اخلاقی وعقلانی بشر» که مبنای فرهنگ صلح است را ترویج نماید. همکاری جهانی در میان دانشمندان، مشارکت سودمند و با ارزشی برای امنیت جهانی و توسعه تعاملات صلح آمیز میان ملتهای مختلف، جوامع و فرهنگها ایجاد می کند. و می تواند برای پیش بردن گامهای بعدی در جهت خلع سلاح، ازجمله خلع سلاح هسته ای باشد.
32- دولتها و جوامع در سطح وسیع باید از ضرورت استفاده از علوم طبیعی و اجتماعی و تکنولوژی به عنوان ابزارهایی برای بیان علل اصلی و پیامدهای تضادها کشمکش و درگیری ها آگاه باشند. سرمایه گذاری در تحقیقات علمی که آن مورد را اظهار می نماید، باید افزایش یابد.
3. علم برای توسعه
33- امروزه علم و کاربردهایش بیشتر از همیشه برای توسعه و پیشرفت ضروری و لازم است. تمامی سطوح دولت و بخش خصوصی باید از ایجاد ظرفیت فنی و علمی توزیع شده به صورت یکسان وکافی از طریق آموزش مناسب و برنامه های تحقیقاتی به عنوان یک زیربنای ضروری برای توسعه عمیق اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و زیست محیطی حمایت به عمل آورند. این مسئله به طور خاص برای کشورهای در حال توسعه ضروری است. پیشرفت تکنولوژی احتیاج به یک بنیان علمی محکم دارد و نیاز است که به شکل کاملاً قاطعانه به سمت فرایند تولید سالم و ایمن، اثر بخشی بیشتر در استفاده از منابع و محصولات دوستدار محیط زیست هدایت شود. علم و تکنولوژی باید همچنین کاملاً قاطعانه به سمت جوانب اشتغال بهتر، بهبود رقابتها و عدالت اجتماعی بروند. سرمایه گذاری در علم و تکنولوژی در هر دو این اهداف مدنظر بوده است و در یک درک بهتر و حفاظت گونه منابع طبیعی سیاره، تنوع حیات و سیستم های حفاظتی حیات می بایست افزایش داده شوند. هدف باید حرکت به سوی استراتژیهای توسعه پایدار از طریق تلفیق جنبه های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و زیست محیطی باشد.
34- آموزش علم در سطح وسیع، بدون تبعیض و شامل همه سطوح و روش ها، یک شرط اساسی برای دموکراسی و تضمین توسعه پایدار است. در سالهای اخیر، اقدامات جهانی، برای ترویج آموزش پایه و ابتدایی برای همه صورت گرفته است. ضروری است نقش اساسی ایفا شده بواسطه زنان در بکارگیری توسعه علمی در محصولات غذایی و مراقبتهای بهداشتی و سلامتی به طور کامل و تلاشهای صورت پذیرفته جهت تقویت درک آنها از پیشرفت های علمی دراین حوزه ها به رسمیت شناخته شود. در این جایگاه است که نیاز است تحصیل علم، ارتباط و تعمیم صورت پذیرد و همچنان نیاز است به گروه های منزوی توجه ویژه شود. بیش از همیشه نیاز است که سواد علمی، توسعه و گسترش یابد در تمامی فرهنگ ها و همه بخشهای جامعه همچون مهارتها و توانایی استدلال و قدردانی از ارزشهای اخلاقی به طوریکه مشارکت عمومی در تصمیم گیری مربتط با بکارگیری دانش جدید بهبود یابد. پیشرفت در علم، نقش دانشگاه ها را بویژه در ارتقاء و به روز سازی آموزش علم و هماهنگی در تمامی سطوح آموزش، مهم می نماید . در همه کشورها، خصوصاً کشورهای درحال توسعه نیاز به تقویت تحقیقات علمی در آموزش عالی است، شامل برنامه های پس از فارغ التحصیلی جهت پاسخگویی به اولویت های ملی .
35- ایجاد ظرفیت علمی می بایست با همکاری های بین المللی و منطقه ای به منظور تضمین توسعه برابر و انتشار و بهره وری خلاقیت انسانی بدون تبعیض هیچ یک از کشورهای مخالف، گروه ها یا افراد حمایت شود. همکاری میان کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه باید مطابق با اصول دسترسی کامل و باز به اطلاعات، برابری و منفعت دو جانبه، در همه تلاشهای همکاری، تنوع سنت ها و فرهنگها می بایست لحاظ شوند. جهان توسعه یافته مسئوولیت تقویت فعالیت های مشارکتی در زمینه علوم با کشورهای در حال توسعه و درحال گذار را بر عهده دارد. کمک به ایجاد یک گروه انتقادی از تحقیقات ملی در علوم از طریق همکاریهای بین المللی و منطقه ای بویژه برای دولت های کوچک و حداقل کشورهای توسعه یافته مهم است. ساختارهای علمی همچون دانشگاه ها برای کارکنانی که می بایست در کشور خودشان با نظر به وظایف و امور آتی در آن کشور آموزش داده شوند، ضروری است. از طریق این تلاشها و موارد دیگر، شرایطی که منجر به تحول و دگرگونی مغز می شود، می بایست ایجاد شود. هیچ یک از اقدامات اتخاذ شده نباید محدود کننده گردش دانشمندان باشد.
36- پیشرفت دانش نیازمند انواع مختلف همکاری در سطوح دولتی، غیردولتی و بین دولتها است همچون پروژه های چندجانبه، شبکه های تحقیقاتی شامل شبکه های جنوب- جنوب، مشارکتها شامل اجتماعات علمی کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه به منظور برآوردن نیازهای همه کشورها و تسهیل پیشرفت آنها، کمک هزینه های تحصیلی و بورس ها و ترویج تحقیقات گروهی، برنامه هایی برای تسهیل تبادل دانش، توسعه مراکز تحقیقات علمی شناخته شده در سطح بین المللی، مخصوصاً کشورهای در حال توسعه، توافقهای بین المللی برای ارتقا گروهی، ارزیابی و سرمایه گذاری پروژه های میلیونی دسترسی گسترده به آنها. میزگردهای بین المللی برای ارزیابی علمی مسائل پیچیده، توافق های بین المللی برای دوره های آموزش پس از فارغ التحصیلی. ابتکارات جدید برای همکاری میان رشته ای مورد نیاز است. ویژگی بین المللی تحقیقات بنیادی می بایست به شکلی مهم با افزایش حمایت از پروژه های تحقیقات بلند مدت و پروژه های مشارکت بین المللی بویژه آنهایی که منفعت جهانی دارند، تقویت شود. این رابطه می بایست به ضرورت ادامه حمایت از تحقیقات توجه ویژه ای مبذول دارد. این امکانات و تسهیلات توسط دانشمندان کشورهای در حال توسعه می بایست به شکلی فعال حمایت شود و براساس برتری علمی برای همه گشوده باشد.
استفاده از فناوریهای اطلاعات و ارتباطات، خصوصاً بواسطه شبکه ها، باید به عنوان ابزار ترویج جریان دانش توسعه و گسترش یابد. به طور هم زمان، به منظور تضمین آنکه استفاده از این تکنولوژی ها منجر به انکار یا محدودیت رونق فرهنگ های مختلف و ابزارهای بیان نشود و می بایست مراقبت صورت پذیرد.
37- بر همه کشورها است که به اهداف تنظیم شده دراین اعلامیه در راستای شیوه ها و رویکردهای بین المللی پاسخ دهند. در اولین مکان، استراتژیهای ملی و تدارکات نهادی و سیستم های سرمایه گذاری می بایست تشکیل شوند تا نقش علوم درتوسعه پایدار را در درون بافت جدید تقویت نمایند.
بخصوص آنها باید شامل: یک سیاست ملی طولانی مدت در خصوص علمی باشند که می بایست با همراهی اکثریت عمومی و کارگزاران خصوصی توسعه یابد، توسعه همکاری میان موسسات تحقیق و توسعه، دانشگاه ها و صنعت بعنوان بخشی از سیستم های نوآوری ملی، ایجاد و حفظ موسسات ملی مدیریت و ارزیابی ریسک، کاهش آسیب پذیری، ایمنی و سلامتی و بهداشت و مشوقین. سرمایه گذاری، تحقیق ونوآوری .
از پارلمانها و دولتها باید برای تهیه اصول قانونی نهادی واقتصادی برای تقویت علمی و ظرفیت تکنولوژی در بخشهای عمومی و خصوصی و تسهیل تعامل آنها دعوت بعمل می آید. تصمیم گیری در علم و الویت گذاری باید جزیی از برنامه ریزی توسعه همه جانبه و شکل دهی استراتژی های توسعه پایدار شود. در این شرایط ابتکار عمل اخیر کشورهای طلبکار برای آغاز فرایند کاهش بدهی کشورهای در حال توسعه منجر به تلاش گروهی کشورهای درحال توسعه و توسعه یافته جهت ایجاد مکانیسم هایی برای سرمایه گذاری به منظور تقویت سیستم های تحقیقاتی تکنولوژیکی و علمی و منطقه ای ملی خواهد شد.
38- دارایی های فکری نیاز است که به شیوه ای درست مبتنی براصول جهانی حفاظت شود و دسترسی به داده و اطلاعات برای تقبل کار علمی و برگردان نتایج تحقیق علمی به فواید آشکار برای جامعه ضروری است. اقدامات می بایست به شکلی صورت پذیرند که ارتقای روابط میان حفاظت حقوق دارایی های فکری و توزیع دانش علمی را که به شکل دو جانبه حمایت گر می باشند، را سبب شوند.
نیاز به بررسی میزان، وسعت و کاربرد حقوق دارایی های فکری در ارتباط با تولید عادلانه، توزیع و استفاده از دانش وجود دارد. و همچنین نیاز به توسعه بیشتر چارچوب های قانونی، ملی مناسب برای همخوانی با نیازهای خاص کشورهای در حال توسعه و دانش سنتی فرآورده ها و آن جهت تضمین تشخیص آنها و حفاظت کافی براساس توافق آگاهانه مالکان سنتی و یا مرسوم این دانش وجود دارد.
علم در جامعه و علم برای جامعه
39-انجام تحقیقات علمی و استفاده از دانش آن تحقیق می بایست همواره مبتنی بر هدف رفاه بشریت، از جمله کاهش فقر، احترام به ارزش و حقوق انسانها و محیط زیست جهانی و مسئولیت در قبال نسلهای حال و آینده باشد.
در اینجا باید تعهدی در برابر این اصول مهم توسط تمامی احزاب مطرح وجود داشته باشد.
40- یک جریان آزاد اطلاعات درخصوص همه فواید ونتایج احتمالی اکتشافات جدید و تکنولوژی هایی که جدیداً توسعه یافته اند می بایست به دست آورده شود. بنابراین مسائل اخلاقی می توانند به شیوه ای مناسب مورد بحث قرار گیرند. هر کشوری باید اقدامات مناسب انجام عملی علمی واستفاده از دانش علمی و کاربردهای آن ایجاد کند. اینها باید شامل شیوه هایی برای رفتار همراه با مخالفت و رفتار بامخالفان به صورت عادلانه و به نحوی پاسخگویانه باشد. کمیسیون جهانی درباره اخلاق در دانش علمی وتکنولوژی توانست ابزارهای تعامل در این رابطه را تعبیه نماید.
41- همه علوم باید به تعهدات خودشان براساس استانداردهای بالای اخلاقی عمل کند و یک اصل اخلاق مبتنی بر هنجارهای مربوط محفوظ بر ابزارهای حقوق بشر بین المللی می بایست برای مشاغل علمی ایجاد شود. مسئولیت اجتماعی دانشمندان خواستار آن است که آنها استانداردهای بالای صداقت علمی وکنترل کیفیت، تسهیم دانش شان، ارتباط با همگان و آموزش نسل جوان را حفظ کنند. قدرتمندان سیاسی می بایست به چنین اعمالی که توسط دانشمندان صورت می پذیرد احترام بگذارند. به طور کلی علم می بایست شامل اخلاق علمی همچون تعلیم و تربیت و آموزش علوم تاریخ و فلسفه نتایج فرهنگی آنها باشد.
42- دسترسی یکسان به علم فقط خواسته های اخلاقی و اجتماعی برای توسعه انسانی نیست. بلکه همچنان برای تشخیص پتانسیل کامل جوامع علمی در سراسر جهان و نیز برای جهت دادن به پیشرفت های علمی در راستای برآوردن نیازهای بشریت، ضروری است مشکلاتی که پیش روی زنان که تشیکل دهنده بیش از نیمی از جمعیت جهانی به عنوان شرکت کننده، دنبال کننده و پیش رونده درکار علوم و سهیم شدن درتصمیم گیری درخصوص علم وتکنولوژی هستند می بایست فی الفور و اضطراری نشان داده شوند. به شکل برابر، یک نیاز ضروری جهت بیان مشکلاتی که گروه های آسیب پذیر با آنها مواجه می شوند و مانع از مشارکت موثر و کامل آنها است احساس شود.
43- دولتها و دانشمندان جهان باید مشکلات پیچیده بهداشت ضعیف و افزایش نابرابریها میان کشورهای مختلف ومیان اجتماعات مختلف در محدوده یک کشور در زمینه بهداشت را با هدف افزایش استاندارد سلامتی به شکلی منصفانه و تقویت شده و بهبود مراقبتهای سلامتی برای همگان، بیان نمایند.
این امر نیز از طریق آموزش بواسطه استفاده از پیشرفت های تکنولوژیکی و علمی بواسطه توسعه مشارکت بلند مدت میان تمامی سهام داران و بواسطه وارد کردن برنامه ها به وظایف.
44- ما شرکت کنندگان کنفرانس جهانی علم در قرن بیست و یکم: یک الزام، جدید، متعهد می شویم که هر تلاشی را جهت ترویج گفتگو میان اجتماع علمی و جامعه، برای رفع تمامی تبعیض ها را در رابطه با آموزش و فواید تقویت فرهنگ علمی و کاربرد صلح آمیز آن در سراسر جهان وجهت ارتقای استفاده ازدانش علمی برای رفاه جمعیت و برای توسعه و صلح پایدار با در نظر داشتن اصول اخلاقی ترسیم شده در بالا انجام دهیم و توجه می نماییم که دستور جلسه کنفرانس علم-چارچوبی برای عمل- شمایی کاربردی جهت التزام و تعهد جدید به علم می دهد و می تواند به عنوان یک راهنمای استراتژیک برای مشارکت درون سیستمی ملل متحد و تمامی سهام داران درتلاش علمی در سالهایی که پیش رو است، باشد.
45- بنابراین ما این اعلامیه را در خصوص علم و کاربرد علمی دانش تصویب می کنیم و در خصوص دستور جلسه علمی موافقت می نماییم. چارچوب عمل به عنوان ابزار نیل به اهدافی که دراعلامیه آمده است و در خواست از یونسکو و 1CSU جهت ارایه اسناد به کنفرانس عمومی یونسکو و نیز به مجمع عمومی 1CSU در شناسایی و اجرای فعالیت های آتی در برنامه های مربوط و هماهنگی و تجهیز حمایت تمامی اعضا بویژه آنهایی که در نظام ایالات متحده هستند به منظورتقویت همکاری و هماهنگی بین المللی در علم تدوین شده است.
ترجمه: قدسی بیات
علم و دانش برای قرن بیستم ویکم، الزامی جدید
سازمان علمی فرهنگی یونسکو
مقدمه
اعلامیه جهانی در خصوص دانش واستفاده از دانش
کنفرانس جهانی پیرامون دانش(1 جولای 1999)
1. علم برای آگاهی، آگاهی برای پیشرفت
2. علم برای صلح
3. علم برای توسعه
4. علم در جامعه و برای جامعه
1- ما همه در یک سیاره زندگی می کنیم و بخشی از کره زمین هستیم. ما به این تشخیص رسیده ایم که در موقعیت و شرایط فعلی ما، وابستگی در حال افزایش است. و این که آینده به طور طبیعی به سیستم های جهانی حمایت از حیات و بقای تمامی اشکال زندگی مرتبط می شود. ملت ها و دانشمندان جهان جهت پذیرش ضرورت و فوریت استفاده از دانش به شکلی مسئولیت پذیرانه در تمامی زمینه های علمی به منظور پاسخگویی به نیازها و آرزوهای انسان بدون سوء استفاده از این دانش فراخوانده می شوند. ما طالب همکاری فعال در تمامی زمینه های تلاش علمی مثل علوم طبیعی، زمین شناسی، زیست شناسی، مهندسی و علوم انسانی و اجتماعی هستیم.
در حالی که چارچوب عملکرد بر پویایی علوم طبیعی و نیز بر اثرات نامطلوب بالقوه آنها تاکید دارند. نیاز به درک تاثیر آنها بر جامعه و رابطه با جامعه دارند التزام به دانش همچون چالشها و مسئولیت های تنظیم شده در این اعلامیه متعلق به همه زمینه های علوم است. تمامی فرهنگ ها می توانند در ارزش جهانی دانش علمی مشارکت نمایند . علوم می بایست به صورت یک کلیت در خدمت انسانیت باشد و می بایست در تامین درک عمیق تر از طبیعت و جامعه برای تک تک افراد و کیفیت بهتر زندگی ومحیط زیست سالم و پایدار برای نسلهای آینده و حال مشارکت نمایند.
2- دانش علمی به ابداعات چشمگیری منجر شده است که فواید بسیاری به بشریت رسانده اند. امید به زندگی افزایش یافته است و درمان بسیاری از بیماری ها کشف شده است. تولیدات کشاورزی در بسیاری از مناطق جهان افزایش یافته اند تا به نیازهای جمعیت در حال رشد بشر پاسخ دهند. ابداعات تکنولوژیکی و استفاده از منابع جدید انرژی این فرصت را برای انسان ها به وجود آورده است که از کار دشوار رهایی یابند. آنها همچنین قادر به تولید طیف پیچیده و گسترده ای از فرایندها و محصولات صنعتی شده اند. تکنولوژی هایی بر پایه شیوه های نوین ارتباطات، استفاده از اطلاعات و محاسبه فرصت ها و چالشهای بی سابقه ای را برای تلاش علمی و به همان نسبت برای جامعه در سطح وسیع پدید آورنده اند. پیشرفت بی وقفه دانش علمی از آغاز، عملکردها و تکامل جهان و حیات، رویکردهای علمی ومفهومی را برای بشریت فراهم آورد که سلوک و چشم انداز آن را عمیقاً تحت تاثیر قرار می دهد.
3- علاوه بر مزیت های قابل اثبات آنها، کاربردهای پیشرفت های علمی و گسترش و توسعه فعالیت انسانی هم چنین به انحطاط زیست محیطی و بحرانهای تکنولوژیکی منجر شده، و در محرومیت یا نابرابری اجتماعی سهیم بوده است. به عنوان یک مثال، پیشرفت علمی، امکان تولید سلاح های پیشرفته، از جمله سلاح های مرسوم و سلاح های تخریب جمعی را فراهم کرده است. اکنون فرصتی برای درخواست کاهش منابع اختصاص یافته به توسعه و تولید سلاح های جدید و نیز برای تشویق تغییرِ حداقل جزیی، در تولید نظامی و تجهیزات تحقیقی برای کاربرد غیر نظامی وجود دارد. مجمع عمومی سازمان ملل متحد سال 2000 را به عنوان سال جهانی فرهنگ صلح و سال 2001 را به عنوان سال گفتگوی تمدنها در سازمان ملل به عنوان گام هایی به سوی صلح پایدار اعلام کرده است؛ جامعه علمی، به همراه بخش های دیگر جامعه، می تواند و باید بتواند نقش ضروری در این روند را ایفا کند.
4- امروزه، در حالی که پیشرفت های بی سابقه ای در علوم پیش بینی می شود، نیاز به بحث دموکراتیک آگاهانه و جدی در خصوص ایجاد و استفاده از دانش علمی وجود دارد. جامعه علمی و تصمیم گیرندگان باید در پی تقویت اعتماد عمومی و حمایت از علم از طریق چنین مباحثه ای باشند. تلاش های چشمگیرتر میان رشته ای، شامل علوم اجتماعی و نیز علوم طبیعی، شرط لازم سروکار داشتن با مسائل اخلاقی، اجتماعی، فرهنگی، محیطی، جنسیت، اقتصادی و بهداشتی است. افزایش نقش علم برای دنیای عادلانه تر، پر رونق تر و پایدارتر به تعهد درازمدتِ همه سهام داران، اعم از خاص و عام، از طریق سرمایه گذاری بیشتر، تجدید نظر مناسب اولویت های سرمایه گذاری، و تقسیم کردن دانش علمی نیاز دارد.
5- اکثر مزایای علمی، در نتیجه عدم تقارن ساختاری بین کشورها، مناطق و گروه های اجتماعی، و در بین جنسیت ها، نابرابر توزیع می شوند. از آنجا که دانش علمی یک عامل تعیین کننده در ایجاد ثروت شده است، از این رو توزیع آن ناعادلانه تر شده است. آنچه فقیر(چه مردم و چه کشور) را از غنی مشخص تر می کند تنها این نیست که آنها سرمایه های کمتری دارند، بلکه آن است که آنها از دستاوردها و مزایای علمی تا حد زیادی محروم هستند.
6- ما، شرکت کنندگان در کنفرانس جهانی علم برای قرن بیست و یکم: الزامی جدید، گردآمده در بوداپستِ مجارستان، از 26 ژوئن تا 1 جولای 1999 زیر نظر سازمان علمی و فرهنگی، آموزشی سازمان ملل متحد(یونسکو) و انجمن ملی علوم سازمان ملل با در نظر گرفتن:
7- این که امروزه علوم طبیعی چه جایگاهی دارند و کجا را راهبری می کنند، تاثیر اجتماعی آنها چه بوده است و اجتماع از آنها چه انتظاری دارد،
8- این که در قرن بیست و یکم علم باید یک دارایی مشترک سودآور برای همه افراد براساسِ مسئولیت مشترک شود، این که علم یک منبع قدرتمند برای درک پدیده اجتماعی و طبیعی است، و این که انتظار می رود که نقش آن حتی در آینده بیشتر شود هم چنان که پیچیدگی رو به افزایش ارتباط بین جامعه و محیط، بهتر درک می شود،
9- نیاز همیشه رو به افزایش به دانش علمی در تصمیم گیری عمومی و خصوصی، شامل نقش موثر و چشمگیری است که به وسیله علم در طرح ریزی سیاست و تصمیم گیری های قانونی ایفا می شود.
10- این که دسترسی به دانش علمی برای اهداف صلح آمیز از سنِ خیلی زود، بخشی از حق آموزش متعلق به همه مردان و زنان است، و این که آموزش علم برای توسعه انسانی، برای ایجاد قابلیت علمی درونی و برای داشتن شهروندان مطلع و فعال، ضروری است،
11- این که تحقیق علم و کاربردهای آن ممکن است بهره های قابل توجهی در راستای رشد اقتصادی و توسعه انسانی پایدار، از جمله کاهش فقر داشته باشد، واین که آینده بشریت نسبت به قبل از آن وابستگی بیشتری به تولید عادلانه، توزیع و استفاده از دانش خواهد داشت،
12- این که تحقیق علمی یک نیرو محرکه مهم در زمینه بهداشت و حمایت اجتماعی است واین که کاربرد بیشتر دانش علمی به طور قابل ملاحظه ای باید سلامت انسان را افزایش دهد.
13- روند فعلی بین المللی ونقش حساس علم و دانش تکنولوژی در آن
14- نیاز فوری به کاهش اختلاف بین کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه به وسیله افزایش ظرفیت و زیربنای علمی درکشورهای در حال توسعه
15- این که انقلاب ارتباطات و اطلاعات، مفاهیم جدید و موثرتر تبادل دانش علمی و تحقیق و آموزش در حال پیشرفت روز افزون پدید می آورد.
16- اهمیت تحقیق علمی و آموزش کامل و دستیابی وسیع به اطلاعات و داده های متعلق به حوزه عمومی
17- نقش ایفا شده توسط علوم اجتماعی در تحلیل تغییرات اجتماعی مرتبط با توسعه علمی و تکنولوژیک و جستجو برای راه حل های مشکلات ایجاد شده در این روند
18- پیشنهادات کنفرانسهای مهم، منعقد شده توسط سازمان های نظام ملل متحد و دیگران، و جلسات مرتبط با کنفرانس جهانی علوم،
19- این که تحقیق علمی و استفاده از دانش علمی، طبق اعلامیه جهانی حقوق بشر در پرتو اعلامیه جهانی در خصوص حقوق بشتر و ژنوم، انسان، باید به حقوق بشر و سرنوشت نسان ها احترام گذارد.
20- اینکه بعضی کاربردهای علم برای اشخاص و جامعه، محیط زیست و سلامتی انسان می تواند زیان بخش باشد، شاید حتی برای ادامه حیات نژادهای انسانی هم تهدید کننده باشد، و این که مشارکت علم به منظور صلح و پیشرفت، و برای امنیت و ایمنی جهانی ضروری است.
21- این که دانشمندان به همراه دیگر ایفا گران نقش اصلی، مسئولیت ویژه ای در جستجوی در کاربردهای علمی دارند که از لحاظ اخلاقی ناپسند هستند یا تاثیر نامطلوبی دارند.
22- ضرورت، به کار بستن و کاربردی کردن علوم در راستای نیازهای اخلاقی مناسب، براساس گفتگوی عمومی افزایش یافته، توسعه یافت.
23- این که جستجوی علم و استفاده از دانش علمی باید در راستای احترام به زندگی باشد و آن را با تمامی تنوعات آن همچون سیستمهای پشتیبان حیات سیاره ما حفظ کند
24- این که درمشارکت مردان و زنان در همه فعالیت های مرتبط علمی یک عدم توازن تاریخی وجود دارد
25- موانعی وجود دارند که مانع مشارکت کامل گروه های دیگر، از هر دو جنس، از جمله افراد ناتوان، افراد بومی و اقلیت های قومی شده اند و بعد گروه های منتسب به آسیب پذیر
26- این که نظامهای دانش محلی و سنتی، همانند ابراز پرجنب و جوش مشاهده و درک دنیا، به شکلی تاریخی مشارکت ارزشمندی در علم و تکنولوژی داشته و دارند. و اینکه یک نیاز برای محافظت، حمایت، تحقیق، و ارتقاء این میراث فرهنگی و دانش تجربی وجود دارد،
27- این که یک ارتباط جدید بین علم و جامعه برای غلبه بر فشار چنین مشکلات جهانی مثل فقر، فساد محیطی، بهداشت عمومی نامناسب، امنیت و آب و غذا ، به ویژه آنهایی که با رشد جمعیت مرتبط هستند، ضروری است.
28- نیاز به یک تعهد قوی به علم در بخشی از دولت ها، جامعه مدنی و بخش تولیدی، همچون تعهد قوی دانشمندان به رفاه جامعه وجود دارد.
ادامه اعلامیه:
1. علم برای دانش؛ دانش برای پیشرفت
29- نقش ذاتی تلاش علمی، انجام جستجوی تمام و کمال و جامعه در طبیعت و جامعه است، که به دانش جدید می انجامد. این دانش جدید، توسعه آموزشی، فرهنگی و عقلانی را فراهم می کند و به مزیت های اقتصادی و پیشرفت های تکنولوژیکی منجر می شود. ترویج تحقیقات بنیادی و مسئله محور برای دستیابی به رشد و پیشرفت درونی ضروری است.
30- دولت ها، از طریق سیاست های علمی ملی و در عمل به عنوان کاتالیزورهایی برای تسهیل تعامل و ارتباط بین سهام داران، باید نقش کلیدی پژوهش علمی را در فراگیری دانش، در تربیت دانشمندان و در آموزش عمومی به رسمیت بشناسند. تحقیق علمی سرمایه گذاری شده توسط بخش خصوصی یک عامل حیاتی برای توسعه اجتماعی – اقتصادی شده است، ولی این نمی تواند نیاز به تحقیق سرمایه گذاری شده توسط بخش دولتی را نادیده بگیرد. هر دو بخش باید با همکاری نزدیک به شیوه ای مکمل در سرمایه گذاری تحقیقات علمی برای اهداف بلندمدت کار کنند.
سرمایه گذاری در تحقیقات علمی برای اهداف طولانی مدت
2. علم برای صلح
31- جوهره تفکر علمی، توانایی بازبینی مسائل از جنبه های مختلف و جستجوی توضیحات پدیده های طبیعی و اجتماعی است که دائماً در معرض تجزیه و تحلیل انتقادی قرار می گیرند. از این رو، علم مبتنی بر تفکر آزاد و انتقادی است که این امر در یک جهان دموکراتیک لازم و ضروری است. جامعه علمی از سنتی پایدار بهره مند است که ملت ها، مذاهب و نژاد را ارتقا می بخشد و باید همچنانکه در اساسنامه یونسکو ذکر شد«مسئولیت اخلاقی وعقلانی بشر» که مبنای فرهنگ صلح است را ترویج نماید. همکاری جهانی در میان دانشمندان، مشارکت سودمند و با ارزشی برای امنیت جهانی و توسعه تعاملات صلح آمیز میان ملتهای مختلف، جوامع و فرهنگها ایجاد می کند. و می تواند برای پیش بردن گامهای بعدی در جهت خلع سلاح، ازجمله خلع سلاح هسته ای باشد.
32- دولتها و جوامع در سطح وسیع باید از ضرورت استفاده از علوم طبیعی و اجتماعی و تکنولوژی به عنوان ابزارهایی برای بیان علل اصلی و پیامدهای تضادها کشمکش و درگیری ها آگاه باشند. سرمایه گذاری در تحقیقات علمی که آن مورد را اظهار می نماید، باید افزایش یابد.
3. علم برای توسعه
33- امروزه علم و کاربردهایش بیشتر از همیشه برای توسعه و پیشرفت ضروری و لازم است. تمامی سطوح دولت و بخش خصوصی باید از ایجاد ظرفیت فنی و علمی توزیع شده به صورت یکسان وکافی از طریق آموزش مناسب و برنامه های تحقیقاتی به عنوان یک زیربنای ضروری برای توسعه عمیق اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و زیست محیطی حمایت به عمل آورند. این مسئله به طور خاص برای کشورهای در حال توسعه ضروری است. پیشرفت تکنولوژی احتیاج به یک بنیان علمی محکم دارد و نیاز است که به شکل کاملاً قاطعانه به سمت فرایند تولید سالم و ایمن، اثر بخشی بیشتر در استفاده از منابع و محصولات دوستدار محیط زیست هدایت شود. علم و تکنولوژی باید همچنین کاملاً قاطعانه به سمت جوانب اشتغال بهتر، بهبود رقابتها و عدالت اجتماعی بروند. سرمایه گذاری در علم و تکنولوژی در هر دو این اهداف مدنظر بوده است و در یک درک بهتر و حفاظت گونه منابع طبیعی سیاره، تنوع حیات و سیستم های حفاظتی حیات می بایست افزایش داده شوند. هدف باید حرکت به سوی استراتژیهای توسعه پایدار از طریق تلفیق جنبه های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و زیست محیطی باشد.
34- آموزش علم در سطح وسیع، بدون تبعیض و شامل همه سطوح و روش ها، یک شرط اساسی برای دموکراسی و تضمین توسعه پایدار است. در سالهای اخیر، اقدامات جهانی، برای ترویج آموزش پایه و ابتدایی برای همه صورت گرفته است. ضروری است نقش اساسی ایفا شده بواسطه زنان در بکارگیری توسعه علمی در محصولات غذایی و مراقبتهای بهداشتی و سلامتی به طور کامل و تلاشهای صورت پذیرفته جهت تقویت درک آنها از پیشرفت های علمی دراین حوزه ها به رسمیت شناخته شود. در این جایگاه است که نیاز است تحصیل علم، ارتباط و تعمیم صورت پذیرد و همچنان نیاز است به گروه های منزوی توجه ویژه شود. بیش از همیشه نیاز است که سواد علمی، توسعه و گسترش یابد در تمامی فرهنگ ها و همه بخشهای جامعه همچون مهارتها و توانایی استدلال و قدردانی از ارزشهای اخلاقی به طوریکه مشارکت عمومی در تصمیم گیری مربتط با بکارگیری دانش جدید بهبود یابد. پیشرفت در علم، نقش دانشگاه ها را بویژه در ارتقاء و به روز سازی آموزش علم و هماهنگی در تمامی سطوح آموزش، مهم می نماید . در همه کشورها، خصوصاً کشورهای درحال توسعه نیاز به تقویت تحقیقات علمی در آموزش عالی است، شامل برنامه های پس از فارغ التحصیلی جهت پاسخگویی به اولویت های ملی .
35- ایجاد ظرفیت علمی می بایست با همکاری های بین المللی و منطقه ای به منظور تضمین توسعه برابر و انتشار و بهره وری خلاقیت انسانی بدون تبعیض هیچ یک از کشورهای مخالف، گروه ها یا افراد حمایت شود. همکاری میان کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه باید مطابق با اصول دسترسی کامل و باز به اطلاعات، برابری و منفعت دو جانبه، در همه تلاشهای همکاری، تنوع سنت ها و فرهنگها می بایست لحاظ شوند. جهان توسعه یافته مسئوولیت تقویت فعالیت های مشارکتی در زمینه علوم با کشورهای در حال توسعه و درحال گذار را بر عهده دارد. کمک به ایجاد یک گروه انتقادی از تحقیقات ملی در علوم از طریق همکاریهای بین المللی و منطقه ای بویژه برای دولت های کوچک و حداقل کشورهای توسعه یافته مهم است. ساختارهای علمی همچون دانشگاه ها برای کارکنانی که می بایست در کشور خودشان با نظر به وظایف و امور آتی در آن کشور آموزش داده شوند، ضروری است. از طریق این تلاشها و موارد دیگر، شرایطی که منجر به تحول و دگرگونی مغز می شود، می بایست ایجاد شود. هیچ یک از اقدامات اتخاذ شده نباید محدود کننده گردش دانشمندان باشد.
36- پیشرفت دانش نیازمند انواع مختلف همکاری در سطوح دولتی، غیردولتی و بین دولتها است همچون پروژه های چندجانبه، شبکه های تحقیقاتی شامل شبکه های جنوب- جنوب، مشارکتها شامل اجتماعات علمی کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه به منظور برآوردن نیازهای همه کشورها و تسهیل پیشرفت آنها، کمک هزینه های تحصیلی و بورس ها و ترویج تحقیقات گروهی، برنامه هایی برای تسهیل تبادل دانش، توسعه مراکز تحقیقات علمی شناخته شده در سطح بین المللی، مخصوصاً کشورهای در حال توسعه، توافقهای بین المللی برای ارتقا گروهی، ارزیابی و سرمایه گذاری پروژه های میلیونی دسترسی گسترده به آنها. میزگردهای بین المللی برای ارزیابی علمی مسائل پیچیده، توافق های بین المللی برای دوره های آموزش پس از فارغ التحصیلی. ابتکارات جدید برای همکاری میان رشته ای مورد نیاز است. ویژگی بین المللی تحقیقات بنیادی می بایست به شکلی مهم با افزایش حمایت از پروژه های تحقیقات بلند مدت و پروژه های مشارکت بین المللی بویژه آنهایی که منفعت جهانی دارند، تقویت شود. این رابطه می بایست به ضرورت ادامه حمایت از تحقیقات توجه ویژه ای مبذول دارد. این امکانات و تسهیلات توسط دانشمندان کشورهای در حال توسعه می بایست به شکلی فعال حمایت شود و براساس برتری علمی برای همه گشوده باشد.
استفاده از فناوریهای اطلاعات و ارتباطات، خصوصاً بواسطه شبکه ها، باید به عنوان ابزار ترویج جریان دانش توسعه و گسترش یابد. به طور هم زمان، به منظور تضمین آنکه استفاده از این تکنولوژی ها منجر به انکار یا محدودیت رونق فرهنگ های مختلف و ابزارهای بیان نشود و می بایست مراقبت صورت پذیرد.
37- بر همه کشورها است که به اهداف تنظیم شده دراین اعلامیه در راستای شیوه ها و رویکردهای بین المللی پاسخ دهند. در اولین مکان، استراتژیهای ملی و تدارکات نهادی و سیستم های سرمایه گذاری می بایست تشکیل شوند تا نقش علوم درتوسعه پایدار را در درون بافت جدید تقویت نمایند.
بخصوص آنها باید شامل: یک سیاست ملی طولانی مدت در خصوص علمی باشند که می بایست با همراهی اکثریت عمومی و کارگزاران خصوصی توسعه یابد، توسعه همکاری میان موسسات تحقیق و توسعه، دانشگاه ها و صنعت بعنوان بخشی از سیستم های نوآوری ملی، ایجاد و حفظ موسسات ملی مدیریت و ارزیابی ریسک، کاهش آسیب پذیری، ایمنی و سلامتی و بهداشت و مشوقین. سرمایه گذاری، تحقیق ونوآوری .
از پارلمانها و دولتها باید برای تهیه اصول قانونی نهادی واقتصادی برای تقویت علمی و ظرفیت تکنولوژی در بخشهای عمومی و خصوصی و تسهیل تعامل آنها دعوت بعمل می آید. تصمیم گیری در علم و الویت گذاری باید جزیی از برنامه ریزی توسعه همه جانبه و شکل دهی استراتژی های توسعه پایدار شود. در این شرایط ابتکار عمل اخیر کشورهای طلبکار برای آغاز فرایند کاهش بدهی کشورهای در حال توسعه منجر به تلاش گروهی کشورهای درحال توسعه و توسعه یافته جهت ایجاد مکانیسم هایی برای سرمایه گذاری به منظور تقویت سیستم های تحقیقاتی تکنولوژیکی و علمی و منطقه ای ملی خواهد شد.
38- دارایی های فکری نیاز است که به شیوه ای درست مبتنی براصول جهانی حفاظت شود و دسترسی به داده و اطلاعات برای تقبل کار علمی و برگردان نتایج تحقیق علمی به فواید آشکار برای جامعه ضروری است. اقدامات می بایست به شکلی صورت پذیرند که ارتقای روابط میان حفاظت حقوق دارایی های فکری و توزیع دانش علمی را که به شکل دو جانبه حمایت گر می باشند، را سبب شوند.
نیاز به بررسی میزان، وسعت و کاربرد حقوق دارایی های فکری در ارتباط با تولید عادلانه، توزیع و استفاده از دانش وجود دارد. و همچنین نیاز به توسعه بیشتر چارچوب های قانونی، ملی مناسب برای همخوانی با نیازهای خاص کشورهای در حال توسعه و دانش سنتی فرآورده ها و آن جهت تضمین تشخیص آنها و حفاظت کافی براساس توافق آگاهانه مالکان سنتی و یا مرسوم این دانش وجود دارد.
علم در جامعه و علم برای جامعه
39-انجام تحقیقات علمی و استفاده از دانش آن تحقیق می بایست همواره مبتنی بر هدف رفاه بشریت، از جمله کاهش فقر، احترام به ارزش و حقوق انسانها و محیط زیست جهانی و مسئولیت در قبال نسلهای حال و آینده باشد.
در اینجا باید تعهدی در برابر این اصول مهم توسط تمامی احزاب مطرح وجود داشته باشد.
40- یک جریان آزاد اطلاعات درخصوص همه فواید ونتایج احتمالی اکتشافات جدید و تکنولوژی هایی که جدیداً توسعه یافته اند می بایست به دست آورده شود. بنابراین مسائل اخلاقی می توانند به شیوه ای مناسب مورد بحث قرار گیرند. هر کشوری باید اقدامات مناسب انجام عملی علمی واستفاده از دانش علمی و کاربردهای آن ایجاد کند. اینها باید شامل شیوه هایی برای رفتار همراه با مخالفت و رفتار بامخالفان به صورت عادلانه و به نحوی پاسخگویانه باشد. کمیسیون جهانی درباره اخلاق در دانش علمی وتکنولوژی توانست ابزارهای تعامل در این رابطه را تعبیه نماید.
41- همه علوم باید به تعهدات خودشان براساس استانداردهای بالای اخلاقی عمل کند و یک اصل اخلاق مبتنی بر هنجارهای مربوط محفوظ بر ابزارهای حقوق بشر بین المللی می بایست برای مشاغل علمی ایجاد شود. مسئولیت اجتماعی دانشمندان خواستار آن است که آنها استانداردهای بالای صداقت علمی وکنترل کیفیت، تسهیم دانش شان، ارتباط با همگان و آموزش نسل جوان را حفظ کنند. قدرتمندان سیاسی می بایست به چنین اعمالی که توسط دانشمندان صورت می پذیرد احترام بگذارند. به طور کلی علم می بایست شامل اخلاق علمی همچون تعلیم و تربیت و آموزش علوم تاریخ و فلسفه نتایج فرهنگی آنها باشد.
42- دسترسی یکسان به علم فقط خواسته های اخلاقی و اجتماعی برای توسعه انسانی نیست. بلکه همچنان برای تشخیص پتانسیل کامل جوامع علمی در سراسر جهان و نیز برای جهت دادن به پیشرفت های علمی در راستای برآوردن نیازهای بشریت، ضروری است مشکلاتی که پیش روی زنان که تشیکل دهنده بیش از نیمی از جمعیت جهانی به عنوان شرکت کننده، دنبال کننده و پیش رونده درکار علوم و سهیم شدن درتصمیم گیری درخصوص علم وتکنولوژی هستند می بایست فی الفور و اضطراری نشان داده شوند. به شکل برابر، یک نیاز ضروری جهت بیان مشکلاتی که گروه های آسیب پذیر با آنها مواجه می شوند و مانع از مشارکت موثر و کامل آنها است احساس شود.
43- دولتها و دانشمندان جهان باید مشکلات پیچیده بهداشت ضعیف و افزایش نابرابریها میان کشورهای مختلف ومیان اجتماعات مختلف در محدوده یک کشور در زمینه بهداشت را با هدف افزایش استاندارد سلامتی به شکلی منصفانه و تقویت شده و بهبود مراقبتهای سلامتی برای همگان، بیان نمایند.
این امر نیز از طریق آموزش بواسطه استفاده از پیشرفت های تکنولوژیکی و علمی بواسطه توسعه مشارکت بلند مدت میان تمامی سهام داران و بواسطه وارد کردن برنامه ها به وظایف.
44- ما شرکت کنندگان کنفرانس جهانی علم در قرن بیست و یکم: یک الزام، جدید، متعهد می شویم که هر تلاشی را جهت ترویج گفتگو میان اجتماع علمی و جامعه، برای رفع تمامی تبعیض ها را در رابطه با آموزش و فواید تقویت فرهنگ علمی و کاربرد صلح آمیز آن در سراسر جهان وجهت ارتقای استفاده ازدانش علمی برای رفاه جمعیت و برای توسعه و صلح پایدار با در نظر داشتن اصول اخلاقی ترسیم شده در بالا انجام دهیم و توجه می نماییم که دستور جلسه کنفرانس علم-چارچوبی برای عمل- شمایی کاربردی جهت التزام و تعهد جدید به علم می دهد و می تواند به عنوان یک راهنمای استراتژیک برای مشارکت درون سیستمی ملل متحد و تمامی سهام داران درتلاش علمی در سالهایی که پیش رو است، باشد.
45- بنابراین ما این اعلامیه را در خصوص علم و کاربرد علمی دانش تصویب می کنیم و در خصوص دستور جلسه علمی موافقت می نماییم. چارچوب عمل به عنوان ابزار نیل به اهدافی که دراعلامیه آمده است و در خواست از یونسکو و 1CSU جهت ارایه اسناد به کنفرانس عمومی یونسکو و نیز به مجمع عمومی 1CSU در شناسایی و اجرای فعالیت های آتی در برنامه های مربوط و هماهنگی و تجهیز حمایت تمامی اعضا بویژه آنهایی که در نظام ایالات متحده هستند به منظورتقویت همکاری و هماهنگی بین المللی در علم تدوین شده است.
ترجمه: قدسی بیات
مطالعات ارتباطي با ديدگاه جغرافيايي
دكتر كاظم معتمدنژاد*
مقدمه
ارتباطات و جغرافيا در محيط زندگي انساني هميشه در تقابل و تعامل بودهاند. ضرورتهاي زندگي جمعي انسانها براي گذر از شرايط زيست خانوادگي و قبيلهاي و مكانهاي محدود مساعد براي ادامة حيات گروههاي اولية كوچك انساني (برخوردار از ارتباطات مستقيم و چهره به چهرة سنتي)، به سوي اوضاع و احوال خاص مكانهاي جديد محل زندگي گروههاي ثانوي بزرگ شهرنشين (بهرهمند از ارتباطات غيرمستقيم مبتني بر امكانات نوشتاري، شنيداري و ديداري)، در طول قرنهاي طولاني، سبب شدهاند كه براي مقابله با موانع طبيعي جغرافيايي محيطهاي وسيع زندگي جمعيتهاي كثير و غلبه بر محدوديتهاي مكاني و زماني ارتباطات اجتماعي، به چارهانديشي بپردازند و به اين منظور با گسترش كاربرد نوشتارهاي دستي، تأسيس سرويسهاي پستي، ساخت كاغذ، اختراع چاپ، ايجاد راهآهن و كشتي بخار، اختراع تلگراف، تلفن بيسيم و راديو، فيلم سينمائي، ساخت اتوموبيل و هواپيما و ايجاد ماهواره و رايانه، انواع گوناگون و فراوان امكانات و وسايل ارتباطي را مورد استفاده قرار دهند.
پيشرفت و گسترش تكنولوژيهاي جديد ارتباطي، از زمان اختراع تلگراف برقي، در اواسط قرن نوزدهم، شرايط خاصي پديد آوردند كه انسان با استفاده از آنها، براي نخستين بار در تاريخ زندگي جمعي خود توانست بر موانع جغرافيايي مربوط به دوري مكانهاي ارسال و دريافت پيامها و دشواريهاي انتقال آنها از فاصلههاي طولاني، غلبه كند. به عبارت ديگر، اين وسيلة جديد ارتباطي، باعث شد تا انتقال پيامها كه پيش از آن به كمك عوامل واسط انساني و استفاده از وسائط مختلف حمل و نقل صورت ميگرفت، جنبة مستقيم و فوري پيدا كند. يا به طور دقيقتر، با از ميان رفتن عامل «مكان» و عامل «زمان» در ارتباطات انساني، امكان بازدارندگي فضاي دور و گستردة جغرافيايي محيط زندگي و زمان دراز ضروري براي ارسال، انتقال و دريافت پيامهاي ارتباطي، از ميان برداشته شود.
به اين ترتيب، از نيمة دوم قرن نوزدهم با غلبة انسان بر عوامل جغرافيايي ممانعت و محدوديت جريان اطلاعات، ارتباطات از قيد و بندهاي ديرين جغرافياي طبيعي آزاد شدند و خود، به عوامل و عناصر مؤثر در جغرافياي انساني، جغرافياي اقتصادي، جغرافياي سياسي و جغرافياي فرهنگي، تبديل گرديدند.
ضرورت «تحرك جغرافيايي» انسانها، به منظور ترك محيط زندگي روستايي يا قبيلهاي قبلي و جايگزيني آن با محيط زندگي شهري جديد و نياز مبرم آنها به استفاده از امكانات ارتباطات غيرمستقيم و به ويژه ارتباطات جمعي، براي مشاركت در فعاليتهاي اقتصادي، اجتماعي و سياسي جوامع معاصر، سبب شدهاند كه در دو قرن اخير، چند تن از جامعهشناسان بزرگ غربي، راجع به چگونگي ايجاد جوامع نوين به جاي جوامع سنتي و نقش دگرگوني امكانات ارتباطي شفاهي به ارتباطات رسانهاي در اين تحول بزرگ تاريخي، ديدگاههاي ويژهاي مطرح كنند.
- نظرية «اميل دوركهايم»، جامعهشناس معروف فرانسوي دربارة تفكيك «همبستگي مكانيكي»[1] محيط زندگي سنتي و «همبستگي ارگانيك»[2] مورد نياز در محيط زندگي صنعتي، يكي از نمونههاي مهم انديشهگري براي شناخت دگرگوني ارتباطات در جوامع قديم و جديد است.
- ديدگاه خاص «ماكس وبر»، فيلسوف و جامعهشناس مشهور آلماني در طبقهبندي اقتدارها در جوامع مختلف انساني، شامل «اقتدار سنتي»[3]، «اقتدار مبتني بر جاذبة فرهي»[4] و «اقتدار عقلايي»[5] را هم ميتوان به نحوي معرف ويژگيهاي ارتباطي دورههاي خاص زندگي جمعي انسانها، به شمار آورد.
- نظرية «فرديناند تونيس»، جامعهشناس معروف ديگر آلماني راجع به تمايز ويژگيهاي زندگي جمعي گروههاي انساني در دورههاي تاريخي قبلي و كنوني، از طريق نامگذاري آنها با دو واژة «اجتماع»[6] و «جامعه»[7]، هم معرف تفاوت ساختارها و شيوههاي ارتباطي در گذشته و زمان حاضر است.
- نظرية «چارلز كولي»، جامعهشناس مشهور آمريكايي دربارة تفاوتهاي ارتباطات در «گروههاي اوليه»[8] و «گروههاي ثانوية»[9] انساني، كه در بالا به آنها اشاره شد، نيز در انطباق با متفاوت بودن شيوهها و زمينههاي ارتباطات در تحول جوامع انساني عرضه شده است.
- تأكيد «دانيل لرنر»، جامعهشناس و سياستشناس معاصر آمريكايي و مؤلف كتاب معروف «گذر از جامعة سنتي: نوسازي خاورميانه» در مورد نقطههاي ضعف و محدوديتهاي «ارتباطات شفاهي»[10] سنتي و نقطههاي قدرت و آزاديهاي «ارتباطات رسانهاي»[11] نوين هم نمونة ديگري از توجه به سير تحول ارتباطات در كشورهاي توسعهنيافته و توسعهيافته، محسوب ميشود.
1- مفاهيم ارتباط و ارتباطات
¨
¨
براي شناخت تقابل و تعامل ارتباطات و جغرافيا، توجه به تعاريف و مفاهيم واژة «ارتباط» يا «ارتباطات»[12] و ويژگيهاي آن ضروري است. بايد در نظر داشت كه معرفي مفهوم «ارتباط»، از سابقة تاريخي نسبتاً طولاني برخوردار است. يكي از نخستين تعريفهاي جامع اين واژه، متعلق به «دنيس ديدرو»[13]، متفكر و فيلسوف مشهور فرانسوي است. وي در سال 1753، به هنگام همكاري با «دائره المعارف» فرانسه، كه خود او از مؤسسان و تدوينكنندگان اصلي آن بود، ضمن مقالة شخصي خويش در مدخل «ارتباط»، تأكيد كرده بود كه واژة «ارتباط» داراي معاني متعدد است و علوم و هنرها و حرفههاي مختلفي مانند شاهكارهاي ادبي، فيزيك، دينشناسي، علم ساختن استحكامات ، دادرسي كيفري و راههاي آبي را در بر ميگيرد. وي همچنين خاطر نشان نموده بود كه واژة مذكور، انديشههاي تقسيم، توزيع، اشتراك، تداوم، فراگيري و نمايش را به ذهن ميرساند.
اين فيلسوف معروف عصر روشنگري، در عين حال، در مدخل ديگري از دائره المعارف ياد شده نيز يادآور شده بود كه در زمان حاضر، جنبة منفي واژة «ارتباط»، بيش از جنبة مثبت آن طرف توجه قرار دارد. به اين معنا كه مقامات روحاني كليساي كاتوليك، با استفاده از واژة «طرد ارتباط»[14]، براي معرفي مورد «كنارگذاري ارتباط يا تجارت با شخصي» كه قبلاً با او ارتباط يا تجارت برقرار بوده است، جنبة منفي آن را رواج دادهاند. به بيان ديگر، «دنيس ديدرو» عقيده داشت كه براساس معناي منفي «ارتباط»، هر فرد يا هيأتي كه از يك جامعه يا يك هيأت طرد ميگردد و اعضاي آن جامعه يا هيأت، ديگر با او يا آنان، ارتباط ندارند، ميتواند «قطع ارتباط شده»، يا «طرد شده»[15] تلقي شود. بنابراين، استفادة مثبت يا منفي از واژة «ارتباط»، اين امكان را فراهم ميآورد كه ماهيت «گفتمان ارتباطي»، بر مبناي هدف مورد نظر در به كارگيري آن، مشخص گردد.
¨
فيلسوف فرانسوي، علاوه بر ذكر مفاهيم مختلف «ارتباطات»، به طور غيرمستقيم به آن چه امروز «علم ارتباط» ناميده ميشود، نيز توجه كرده بود و در زنجيرة معناهاي متعدد اين واژه، كه در «دائره المعارف» ياد شده ارائه گرديدهاند، تنها براي «معاني و بيان»[16]، به عنوان «شيوة تفهيم از طريق عقل»، امتياز برخورداري از شمول اين علم را قائل شده بود. (1)
به طور كلي بايد در نظر داشت كه در هر دورة تاريخي و در هر جامعه، صورتبندي مفاهيم ارتباطي شايستة آن دوره و جامعه، مورد توجه واقع ميشود و اين صورتبندي، در زمينههاي مختلف اقتصادي، اجتماعي، فني و فكري و همچنين در سطحهاي مختلف محلي، ملي، منطقهاي يا بينالمللي، مربوط به آن، به ايجاد يك مفهوم ارتباطي مسلط منتهي ميگردد. به همين جهت، در گذر از يك صورتبندي مفهومي ارتباطي به صورتبندي ديگر، شناخت تداومها و انقطاعهاي آن، اهميت فراوان پيدا ميكند. بررسي تاريخي در اين راه، به خوبي مشخص ميسازد كه در هر دوره، صورتبندي مفهوم ارتباطات، بدون آن كه به عناصر موجود در تركيب قبلي شيوة ارتباطي لطمهاي وارد شود، چند بار مورد تغيير و تجديد قرار گرفته است.
بنابراين، ميتوان گفت كه براي شناخت تاريخ ايجاد و تحول ارتباطات و به عبارت ديگر، تاريخ «اختراع ارتباطات»، بايد مسيري متفاوت با مسير معمول در شناخت ارتباطات رسانهاي، طرف توجه واقع شود. چنين رويكردي سبب ميگردد كه «ارتباطات» با ديدگاهي بسيار گستردهتر، در زمينة شبكههاي متعدد مبادله و جريان اموال، اشخاص و پيامها نگريسته شود. اين ديدگاه ميتواند در عين حال، مطالعه دربارة راههاي ارتباطي، شبكههاي انتقال پيامها در فواصل دور و وسايل مبادلة نمادين، مانند نمايشگاههاي جهاني، فرهنگ، دين، زبان و به طور قطع رسانهها را در برگيرد و دكترينها و نظريههاي مختلفي را كه به تفكر علمي در زمينه اين پديدهها، كمك كردهاند نيز مورد توجه قرار دهد. (2)
الف- تحول ارتباطات
«آرمان ماتلار»، انديشهگر انتقادنگر و استاد فرانسوي علومارتباطات، كه در يكي از كتابهاي خود به نام «اختراع ارتباطات»، سير تحول ارتباطات و وسايل ارتباطي در دورة معاصر را به طور مفصل و دقيق بررسي كرده است، تأكيد ميكند كه تاريخ «اختراع ارتباطات»، در واقع از قرن هفدهم ميلادي، در دورهاي كه نه رسانهها و نه آزادي مطبوعات وجود داشتند، آغاز ميشود و تا دهة سوم قرن بيستم، زماني كه تازه واژههاي «رسانههاي همگاني»، «ارتباطات» و «فرهنگ توده»، خودنمايي مي كنند، ادامه مييابد. در بررسي اين دورة طولاني، بيشتر به قرن نوزدهم و بنا به شيوة بسياري از مورخان، به فاصلة زماني ميان وقوع انقلاب 1789 فرانسه و شروع جنگ جهاني اول و يا آغاز جنگ جهاني دوم، كه عصر ايجاد نظامهاي فني بنيادي ارتباطات و تحقق اصل آزادي مبادلات، به شمار ميرود، توجه ميشود.
براي مطالعة تحول ارتباطات در اين دوره، ميتوان نخستين كوششهاي راهبردي كشورهاي غربي براي كاربرد علم و خرد در ايجاد فضاي ملي مبادلات بازرگاني، از طريق برقراري يك نظام مشخص راههاي ارتباطي را، كه به ويژه در فرانسه از اهميت زيادي برخوردار بوده است، مورد نظر قرار داد. اوج پيشرفت اين كوششها، در اوايل قرن بيستم، زماني كه مديريت صنعتي و اقتصادي كارخانهها رو به پيشرفت ميگذارد و به منظور پيشبرد مطالعات بازار به تقسيمبندي جغرافيايي ايالات متحدة آمريكا در جهت برقراري ارتباط گسترده با بازارهاي محلي ايالتها، توجه خاص معطوف ميگردد، صورت ميپذيرد. در اين زمان، ارتباطات امكان پيدا ميكنند كه زمينههاي مناسب براي توليد زنجيرهاي محصولات صنعتي يكنواخت و مصرف انبوه اين محصولات و همچنين تنظيم اوقات كار و برنامههاي سرگرمي نمايشي اوقات فراغت افراد را فراهم سازند و به موازات آنها، براي مديريت فني «عقايد عمومي» (افكار عمومي) نيز كوششهاي وسيع لازم را معمول دارند. (3)
ب- ارتباطات و سازماندهي اجتماعي
براي درك بهتر جايگاه و نقش اجتماعي ارتباطات در دورة معاصر، بررسي انديشههاي «چارلز هورتون كولي»، جامعهشناس مشهور آمريكايي، كه در بالا از او نام برده شد، به لحاظ تقدم تاريخي ارائة آنها، جالب توجه است. وي در سال 1901، در حدود ده سال قبل از تولد «مارشال مك لوهان» كانادايي، نظريهپرداز معروف «كهكشانهاي ارتباطي» و «دهكدةجهاني» و دهها سال، پيش از آن كه متفكران ديگر غربي بتوانند راجع به تأثير تكنولوژيهاي نوين ارتباطي در تحولات جامعة صنعتي در حال پيدايش و گسترش، اظهارنظر كنند، در كتاب خود با نام «سازمان اجتماعي»[17] چنين گفته بود:
«... اگر نتوانيم چگونگي تأثيري را كه انقلاب ارتباطات در ايجاد دنياي جديد ما پديد آورده است، به خوبي بشناسيم، نخواهيم توانست از عصر مدرن هيچ چيز درك كنيم ...»
«چارلز كولي»، به دنبال ديدگاه مذكور، تعريف جامعي از «ارتباط»، نيز عرضه كرده بود و مشخصات آن را برشمرده بود.
به عقيدة او، «... ارتباط مكانيسمي است كه جامعه از طريق آن، سازماندهي ميشود و به كمك آن، امكان ايجاد و توسعة روابط انساني فراهم ميگردد ...». وي براي اين مكانيسم جنبههاي دو گانه قائل است. يك جنبة آن، «ارتباط فيزيكي يا مادي» است كه به حمل و نقل مربوط ميشود و در سازمان فيزيكي جامعه مشاركت دارد. جنبة ديگر آن، «ارتباط رواني» است كه عامل واقعي سازماندهي اجتماعي جامعه به شمار ميرود. ارتباط اخير، نمادها و همچنين تمام امكاناتي كه حفظ و انتقال آنها را ميسر ميسازند، در بر ميگيرد. بر اين اساس، حوزة شمول ارتباط، حالت چهره، نگرش، حركات بدن، آوا و صدا، كلمات، نوشتة دستي و اثر چاپي، راهآهن، تلگراف، تلفن و به طور خلاصه، تمام چيزهايي را كه ناشي از تسلط انسان بر مكان و زمان است، شامل ميشود. (4)
اين دنياي نوين ارتباطي، به عقيدة «چارلز كولي»، سبب دگرگوني بنيادي طرز تفكر انسانها ميگردد. به بيان ديگر، ارتباطات چشمانداز ذهني را توسعه ميدهد و انديشه را كه بر اثر روبرو شدن با نوآوريها رو به رشد ميگذارد، به تحرك وا ميدارد. اين وضع جديد، از استفادة افراد از وسايل ارتباطي نوين سرچشمه ميگيرد و تحت تأثير نقشهاي چهارگانهاي كه او براي اين وسايل قائل است، بهبود و گسترش مييابد.
وي اين نقشها را چنين معرفي ميكند:
1- بيان، يا تنوع افكار و احساسات كه به ديگران انتقال مييابند.
2- تداوم به خاطر ماندن يا پيروزي بر زمان
3- سرعت، يا غلبه بر مكان
4- انتشار، يا دسترسي تمام طبقات انساني
كولي در عين حال خاطر نشان ميسازد كه اين نوآوري، آثار و عوارض متقابلي هم در بردارد. زيرا افرادي كه در برابر فشار شرايط جديد زندگي قرار ميگيرند و باجريان رو به افزايش انديشهها و تصويرها روبرو ميشوند، در معرض خطرات تازه هستند. او در ميان اين خطرات، سطحيگرايي و تنشزائي را كه از دشواري درك نوآوريها و هماهنگي و همراهي با آنها، ناشي ميگردند.، نام ميبرد. به اين گونه، به عقيدة او خطر گسست شخصيتي و به ويژه، افسردگي و حتي خودكشي يا ديوانگي نيز بوجود ميآيد.
ديدگاه اين جامعهشناس آمريكايي، راجع به گروههاي اوليه و ثانويه، كه در صفحات پيش به آنها اشاره شد، نيز از جهت مطالعات ارتباطي، جالب توجه است.
او، «گروههاي اوليه» را شامل افرادي مانند اعضاي خانواده و جوانان محله، كه روابط مستقيم چهره به چهره دارند و به همراهي و همكاري متقابل ميپردازند، معرفي ميكند. به عقيدة وي، روابط دروني اين گروهها اهميت اساسي دارند. زيرا خصوصيات «طبيعت انسانها»، از طريق اين روابط و در حيطة فرايند ارتباطات، شكل ميگيرند و احساسات و انگيزههاي آنها و از جمله عشق، غرور، بيهودگي، كيش قهرمانيجوبي، و حساسيتهاي آنان دربارة درست يا نادرست بودن موضوعهاي اجتماعي، نيز بر مبناي چگونگي اين فرايند ارتباطي، به خودنمايي ميپردازند. در مجموع، آن چه شوق و محبت و به بيان ديگر، نزديكي ذهني افراد نسبت به انديشههاي ديگران را پديد ميآورد و به اشتراك روحي و تقسيم ادراكات باديگران، منتهي ميگردد، بر ارتباطات استوار است.
در عين حال، «چارلز كولي»، از آسيبپذيري گروههاي اوليه در برابر شهرسازي رو به گسترش كنوني، ابراز نگراني ميكند. به همين جهت، به بررسي تواناييهاي گروههاي خانوادگي يا جوانان محله، براي انطباق آنان با اوضاع و احوال جديد و مقابلة آنها با شرايط بينام و نشاني افراد در جامعة مدرن نيز توجه ويژهاي دارد. (5)
پ- ارتباطات و نظم نوين اجتماعي
«چارلز كولي»، به رغم تنشها و پيچيدگيهايي كه وسايل ارتباطي نوين با آنها روبرو هستند، نسبت به ارتباطات جديد خوشبيني كامل نشان ميدهد و با انديشة اصلاحگري خاص خود، به اين ارتباطات به عنوان ابزارهاي ضروري براي رسيدن به يك عصر پيشرفت اخلاقي، مينگرد. هدف او آن است كه از طريق ارتباطات يك احساس مشترك تعلق به انسانيت در سطح جهاني پديد آيد و عدالت بسيار گسترده و بيانتها برقرار شود. به عبارت ديگر، وي معتقد است كه ارتباطات بايد نظم اجتماعي قديم را از ميان بردارد و به جاي آن، نظم نويني ايجاد كند كه انسانها در آن بتوانند صميمتها و علاقههاي متقابل خود را گسترش دهند.
اين متفكر آمريكايي، مدتها پيش از آن كه زمينههاي نخستين ديدگاههاي خود دربارة نقش ارتباطات در شيوة جديد سازماندهي اجتماعي را آماده سازد، دو مطالعة علمي مهم انجام داده بود. يكي از اين مطالعات، براي كميسيوني كه به تازگي به منظور مقرراتگذاري امور خطوط راه آهن ايالات متحده ايجاد شده بود، صورت گرفت و مطالعة ديگر، براي مؤسسة آمار و سرشماري اين كشور، تحقق يافت. هدف نخستين مطالعة ياد شده، جستوجوي شيوههاي صحيح مديريت راهآهن براي جلوگيري از تصادفات بود و دومين مطالعة مورد نظر هم، بررسي اهميت و نقش اجتماعي خطوط ترامواي شهري را طرف توجه قرار داده بود.
بايد در نظر داشت كه «چارلز كولي»، اولين كتاب خود را با عنوان «نظرية حمل و نقل»[18] در سال 1894 منتشر كرده بود. اين كتاب، در واقع رسالة دكتراي او بود كه در يك هيأت داوري علمي مركب از استادان برجستة آن زمان دانشگاه ميشيگان و به ويژه دو چهرة مشهور محيط آكادميك آمريكا، «جان ديويي»، استاد فلسفة اجتماعي و «جرج هربرت ميد»، استاد روانشناسي اجتماعي، از آن دفاع كرده بود.
جالب آن كه در تاريخ علوماجتماعي ايالات متحدة ْآمريكا، اين سه چهره –چارلز كولي، جان ديويي، جرج هربرت ميد- در اميدوار بودن به ايفاي نقش خاص ارتباطات براي تجديد حيات دموكراسي آن كشور، اشتراك نظر داشتند و از اين جهت، نمايندگان سنت اصلاحطلبي انتقادنگر آمريكا، شناخته ميشدند.
ديدگاه «چارلز كولي» دربارة ارتباطات و به ويژه، تكية او بر دو جنبة مادي و رواني آن، از دو لحاظ، قابل توجه است:
1- تفكيك «ارتباط فيزيكي يا مادي» از «ارتباط رواني»، نشانة آن است كه وي موضوع هماهنگي و همبستگي سطحهاي مختلف بررسي و تحليل ارتباطات را دشوار ميشناسد و دربارة فاصلهگيري دو قطب متمايز مادي و رواني آن، كه در تاريخ عرضة نظريههاي ارتباطات درعصر تكنيكهاي جديد، چندين بار روي داده است، با احتياط برخورد ميكند.
براي درك اهميت شناخت اين فاصلهگيري، بايد در نظر داشت كه پيش از آن، «كارل ماركس» كوشش كرده بود تا در چارچوب نظرية جهاني خود در مورد جامعة معاصر و تفكيك دو وجهي «زيرساخت» (جنبههاي اقتصادي) و «روساخت» (جنبههاي ايدئولوژيك)، آن، براي مسألة فاصلهگيري قطبهاي دوگانة مذكور، راه حل ارائه دهد.
البته، ديدگاه اخير، كه بر معرفي نوعي واقعيت، به صورت هرمي شكل و مشتمل بر طبقهها و سطحهاي مختلف استوار است، منشآ مناقشههاي فراوان در ميان پيروان و هواداران اين ديدگاه شده است و تفاوت نظرهاي متعددي در مورد فرهنگ و فعاليتهاي نمادين جامعه، پديد آورده است. به طوري كه به سبب تكية انحصاري بر يكي از جنبههاي مادي يا نمادين و ترجيح يكي از جنبههاي دو گانة ياد شده در بررسيها و تحليلهاي اجتماعي و وجود موارد بسيار محدود استناد به هر دو جنبة مادي و رواني در اين بررسيها و تحليلها، اختلاف در شناخت ماهيت ارتباطات، همچنان پا برجاست و تا زماني كه فاصلهگيري مربوط به دو جنبة ارتباطات ادامه داشته باشد و در مورد مفاهيم آن، در ميان طرفداران بررسي ابعاد روانشناسي فردي و هواداران طرد جنبههاي مختلف زندگي فردي از حوزة مطالعات روابط اجتماعي، مناقشه وجود داشته باشد، امكان توافق در اين زمينه، ايجاد نخواهد شد. در حالي كه به عقيدة كولي، «جامعه شناسي» به آن سبب شايستة اين نام شده است كه خود را به عنوان علم مطالعة «روابط فردي»، هم از لحاظ جنبههاي اولية آنها و هم جنبههاي ثانوية آنها، مانند گروهها، نهادها و فرايندها، تعريف كرده است.
2- ويژگي ديگر تفكيك «چارلز كولي» در مورد ارتباطات مادي از ارتباطات رواني، آن است كه مشخص ميسازد چه گونه ارتباطات، از همان آغاز دگرگونيهاي فني جديد، سبب ايجاد آرزوها و اميدهاي فراوان در زمينة انقلاب اجتماعي شدهاند. به عبارت ديگر، وي معتقد است كه ارتباطات نوين در دنياي امروز، نقش زمينهساز ايفا ميكنند و ميتوانند نويدهاي تازهاي براي كمك به پديد آوردن يك وفاق جديد و يك اجتماع جديد، در برداشته باشند. (6)
2- ديدگاههاي جغرافيايي دربارة ارتباطات
مطالعات ارتباطي با ديدگاه جغرافيايي، در دهههاي اخير طرف توجه فراوان قرار گرفتهاند. به همين لحاظ، مقالهها و كتابهايي كه به طور ويژه، زمينههاي ارتباطات و جغرافيا را در برگرفته باشند، هنوز محدوداند. اما در بسياري از آثار مربوط به تاريخ و جغرافيا و تحولات سياسي، اجتماعي و اقتصادي و فرهنگي جوامع ملي و جامعة جهاني و همچنين مقالهها و كتابهاي راجع به ارتباطات، معمولاً فصلها، و بخشهاي خاصي در مورد وضعيت جغرافيايي ارتباطات زميني، دريايي و هوايي و وسايل ارتباطي مختلف مانند مطبوعات، سينما، راديو و تلويزيون، تلفن و رايانه، اطلاعات جالب توجهي وجود دارند كه به مطالعات ارتباطي با ديدگاه جغرافيايي، كمك ميكنند.
به عنوان مثال، در كتاب «فرنان برودل»، محقق معروف فرانسوي، تحت عنوان «سرمايهداري و حيات مادي: 1400 تا 1800»، كه تاريخ تحول نظام سرمايهداري را مورد بررسي قرار داده است، در بخش مربوط به «گسترش تكنولوژي: انقلابها و تأخيرها»، اطلاعات مهمي دربارة كاغذ و چاپ، (چگونگي كشف حروف متحرك و نقش چاپ در مسير اصلي تاريخ)، دستآورد غرب در اقيانوس پيمايي، توسعة حمل و نقل آبي و راههاي دريايي، بهبود و گسترش راههاي داخلي و منطقهاي و حمل و نقل زميني، اختراع ماشين بخار و تهية مقدمات ايجاد قطارهاي راهآهن و كشتيهاي بخار، ارائه شدهاند. (7)
الف- بررسيهاي جغرافيايي پژوهشگران ارتباطي
در ميان محققان ارتباطي معاصر غربي كه در آثار تخصصي خود در چند دهة گذشته، به ابعاد جغرافيايي ارتباطات هم توجه ويژه معطوف داشتهاند، ميتوان به كتابهاي «آرمان ماتلار»، استاد فرانسوي بلژيكي تبار علوم ارتباطات دانشگاه پاريس 8 اشاره كرد.
اين پژوهشگر، در يك كتاب خود با عنوان «اختراع ارتباطات»، قسمتي از قسمتهاي چهارگانة آن را به «فضاي جغرافياي سياسي»، اختصاص داده است و ضمن فصلهاي سه گانة اين قسمت، كه در آنها به بررسي نابرابري جغرافيايي ارتباطات و اطلاعات جهاني و سلطه و وابستگي كشورهاي مركزي و كشورهاي پيراموني سرمايهداري در اين زمينه پرداخته شده است، خلاصهاي از ديدگاههاي ارتباطي «فردريخ راتزل»، آلماني، مؤلف كتاب مشهور«جغرافياي سياسي»، را نيز معرفي كرده است. (8)
وي در كتاب ديگري، راجع به «جهانيسازي ارتباطات» هم فصلي از فصول هفتگانة آن را به «جغرافياي سياسي دوقطبي تكنولوژيها» و فصل ديگري را به «فرامليسازي و منطق جغرافياي اقتصادي»، اختصاص داده است.(9)
او همچنين در يك كتاب خويش با نام «تاريخ ناكجا آباد جهاني: از مدينة پيامبري تا جامعةجهاني»، بخشي از قسمت دوم اين اثر را كه براي گفتمانهاي جديد جهانگرا و به ويژه، جامعة اطلاعاتي در نظر گرفته است، به بررسي «امپرياليسم و جغرافياي سياسي جامعة جهاني»، معطوف ساخته است. (10)
«پروفسور» آرمان ماتلار، در يك كتاب ديگر خود راجع به «تاريخ جامعةاطلاعاتي»، يكي از قسمتهاي شش گانة آن را به «جامعة اطلاعاتي جهاني: يك هدف جغرافيايي سياسي» تخصيص داده است و ضمن آن، مباحثي شامل «جنگ و صلح در دنياي يك قطبي»، «مانيفست سرمايهداري بيمعارض» و «مجمعالجزاير مقاومتها» را بررسي كرده است. (11)
- اين متفكر فرانسوي در يكي از آخرين كتابهاي خود، كه در سال 2005 با عنوان «گوناگوني فرهنگي و جهانيسازي»، منتشر نموده است نيز يك قسمت از قسمتهاي شش گانة آن را براي مطالعه راجع به «جغرافياي سياسي: گوناگوني هدفهاي تمدني» مطرح كرده است و در آن، طي بخش خاصي «سياستهاي ضروري در برابر نظام محيطهاي فرهنگي» و «گوناگوني براي كدام نظم جهاني شبكهاي؟» را طرف توجه قرار داده است. (12)
محققان ارتباطي آمريكايي و انگليسي هم در سالهاي اخير، ضمن مطالعات عمومي خود دربارة ارتباطات و روابط بينالمللي، جنبههاي مختلف جغرافياي ارتباطات را بررسي كردهاند.
- كتاب «تكنولوژيهاي اطلاعات و سياستهاي جهاني»، كه با سرپرستي مشترك «جيمز روزنو» و «جي.پي.سينگ» در سال 2002، از سوي دانشگاه ايالتي نيويورك، راجع به نقش اين تكنولوژيها در روابط بينالمللي به چاپ رسيده است، از لحاظ ابعاد جغرافياي سياسي ارتباطات، قابل توجه است. (13)
- در اثر ديگري با عنوان «نبرد براي كنترل ارتباطات جهاني»، كه در سال 2002، به وسيلة خانم «جيل هيل»، محقق ارتباطي انتقادنگر انگليسي در مورد چگونگي توسعة بازار ارتباطات و مقرراتگذاري ارتباطات بين المللي در فاصلة سالهاي دهة 1840 تا جنگ جهاني اول، منتشر شده است نيز از جهت مطالعة جغرافياي سياسي و همچنين جغرافياي اقتصادي شبكههاي ارتباطي و مخصوصاً خطوط تلگرافي و تلفني و تلگراف بيسيم و رسانههاي همگاني (مطبوعات، خبرگزاريها، راديو و فيلمسينمايي)، از اهميت زيادي برخوردار است.(14)
ب- مطالعات اختصاصي ارتباطات و جغرافيا
بررسيهاي ويژهاي هم در چند دهةگذشته، در مورد ابعاد و جنبههاي جغرافيايي ارتباطات در كشورهاي اروپايي و آمريكايي صورت گرفتهاند، كه خلاصههاي برخي از آنها در اين جا معرفي ميشوند:
I. جغرافياي سياسي اطلاعات
يكي از نخستين كتابهايي كه در مورد جغرافياي سياسي اطلاعات در كشورهاي غربي منتشر شده است، متعلق به «آنتوني اسميت»، محقق انگليسي ارتباطات و روابط بينالمللي است. اين كتاب با عنوان «ژئوپوليتيك اطلاعات: چگونگي سلطة فرهنگي غرب بر جهان»، در سال 1980 در لندن به چاپ رسيده است و به زبان فارسي نيز ترجمه گرديده است.
كتاب مذكور داراي مقدمهاي است كه در آن موضوعهاي نابرابري جهاني ارتباطات و عدم تعادل بينالمللي اطلاعات و مباحثههاي دهههاي 1970 و 1980 يونسكو دربارة ضرورت برقراري «نظم نوين جهاني اطلاعات و ارتباطات» و گزارش كميسيون بينالمللي مك برايد در اين زمينهها، مطرح شدهاند.
فصل يكم اين كتاب، به بررسي «نظام قديم اطلاعات در جهان» و ضرورت استقرار نظمي جديد به جاي آن، اختصاص يافته است و در اين باره از آرمانهاي جهان سوم براي از ميان بردن سلطة ارتباطي و اطلاعات جهاني دفاع گرديده است.
در فصل دوم، انواع وابستگيهاي كشورهاي در حال توسعه در زمينة اطلاعات و ارتباطات، مورد مطالعه قرار گرفتهاند و عملكردهاي سلطهآميز آمريكا و ساير كشورهاي بزرگ غربي در كنترل خبرگزاريها و وسايل ارتباط جمعي در سراسر جهان و اقدامهاي مقابلهآميز كشورهاي جهان سوم براي نيل به استقلال ارتباطي و اطلاعاتي آنها، تشريح شدهاند.
در فصل سوم كتاب «ژئوپولتيك اطلاعات»، عملكردهاي «امپرياليسم خبري»، از زمان تأسيس نخستين خبرگزاريهاي غربي در نيمة اول قرن نوزدهم تا دورة بعد از جنگ جهاني دوم، بررسي گرديدهاند و شيوههاي خاص آنها براي تحريف خبري و تصويرسازي غيرواقعي دربارة رويدادها و دگرگونيهاي جهان سوم، مورد انتقاد واقع شدهاند.
فصل چهارم اين كتاب، به بررسي ويژگيهاي «نظام الكتروني نوين جهاني» پرداخته است و بر امكانات شگرف ارتباطات ماهوارهاي و ارتباطات رايانهاي براي تأثير در دگرگونيهاي آيندة دنيا و به ويژه كشورهاي در حال توسعه، تأكيد گذاشته است.
در فصل پنجم كتاب «ژئوپوليتيك اطلاعات»، معيارهاي دو گانة آزادي در جهان معرفي گرديدهاند و طي آن، شيوههاي روزنامهنگاري تجارتي كشورهاي غربي و روزنامهنگاري توسعهاي كشورهاي جهان سوم، تجزيه و تحليل شدهاند.
نتيجهگيري كتاب مذكور هم با تأكيد بر اهميت گزارش نهايي كميسيون بينالمللي يونسكو براي مطالعه دربارة مسائل ارتباطات در جهان (كميسيون مك برايد)، كه در آغاز سال 1980 با عنوان «يك جهان و چندين صدا: به سوي نظم نوين جهاني اطلاعات و ارتباطات» از سوي دبيرخانة يونسكو انتشار يافت، چگونگي چشمانداز آينده براي تحقق آرمانهاي كشورهاي در حال توسعه در اين زمينه را مطرح كرده است. (5)
II. ارتباطات دور و جغرافيا
كتابي كه «آهارون كلرمان»، محقق آمريكائي، با عنوان «ارتباطات دور و جغرافيا»، در سال 1993، منتشر كرده است، نيز در ميان آثار اختصاصي مربوط به ديدگاههاي جغرافيايي ارتباطات، حائز اهميت است. در اين كتاب به توسعة ارتباطات دور و به ويژه تلفن و فاكس، توجه ويژهاي معطوف گرديده است. در عين حال، بررسي مؤلف آن در مورد ارتباطات دور، بيشتر بر وضع كشورهاي پيشرفته، مانند ژاپن، اروپاي غربي و ايالات متحدة آمريكا، تمركز يافته است و به كشورهاي در حال توسعه، كمتر پرداخته شده است. (16)
III. ارتباطات جهاني و جغرافياي سياسي
«پيتر هوگيل»، محقق جغرافياي تاريخي و استاد دانشگاه «جونزهاپكينس» آمريكا هم در كتابي تحت عنوان «ارتباطات جهاني، از سال 1844: جغرافياي سياسي و تكنولوژي»، چگونگي ايجاد و تحول چهار تكنولوژي مهم ارتباطي، شامل تلگراف، تلفن، راديو و رادار در كشورهاي ايالات متحدة آمريكا، انگلستان، و آلمان در فاصله 1842 تا 1945 را بررسي كرده است. وي در اين كتاب، با تأكيد بر ضرورت شناخت جغرافياي سياسي پيشرفت و گسرش اين تكنولوژيها در كشورهاي هستة مركزي سرمايهداري و تأثير آنها در كشورهاي پيراموني آن، نكات زير را مورد توجه قرار داده است:
«... در طول پانصد سال گذشته، در تاريخ انساني، نوعي قاعدهمندي جالب توجه، كه از طريق تكنولوژيهاي انتقال افراد، كالاها، اطلاعات و انديشهها، مورد كنترل قرار ميگرفتند، وجود داشتهاست و به چند جهت، تكنولوژي حمل و نقل هميشه در تجارت جهاني، از جايگاه برجستهاي برخوردار بوده و در انتقال افراد و كالاها، نقش مهمي ايفا كرده است. در دنياي امروز هم انتقال اطلاعات و انديشهها اهميت فروان يافته است و به ويژه تكنولوژي ارتباطات دور در 150 سال اخير، به صورت تكنولوژي كليدي سياستهاي جهاني در آمده است. به گونهاي كه ميتوان گفت: اگر در نظر داشته باشيم كه اطلاعات، قدرت است، بنابراين، هر قدرتي كه بر سيستم ارتباطات دور حاكم باشد، بر جهان نيز حكومت ميكند. به همين لحاظ، مدت زمان بين سال 1844، كه تلگراف برقي براي ارتباطات فواصل طولاني در آمريكا، به صورت تجارتي مورد استفاده قرار گرفت، تا سال 1945 كه كشورهاي متحد غربي در جنگ عليه قدرت نظامي كشورهاي آلمان و ايتاليا و ژاپن، از راديو و رادار كمك گرفتند، يك قرن بسيار حساس شناخته ميشود...»
به عقيدة اين نويسنده، نقش مهم و برجستة تلگراف و راديو و رادار در تركيب قدرت نگلستان در دو جنگ جهاني اول و دوم، از مجموعة امكانات سياسي، نظامي و اقتصادي اين كشور بيشتر بوده است. در اين زمينه، او در واقع ديدگاههاي «دانيل هيدريك»[19]، استاد انگليسي تاريخ ارتباطات نوين را كه در كتابهاي خود، به ابعاد سياسي تكنولوژيهاي ارتباطات دور، توجه ويژهاي معطوف كرده است، مورد تأييد قرار ميدهد. هرگيل معتقد است كه انگلستان در جنگ جهاني اول، افول تدريجي قدرت نظامي و سياسي خود را با استفاده از وضعيت حاكم خويش بر ارتباطات دور، كه به اين كشور امكان ميداد از مضمون تمام پيامهاي تلگرافي جهان، اطلاع حاصل كند، جبران نمود و در جنگ جهاني دوم هم با تكيه بر برتري خود در تكنولوژي رادار، در نبرد هوائي آلمان عليه اين كشور، بر نيروي مهاجم غلبه كرد.
نويسندة آمريكايي، در كتاب خود همچنين خاطر نشان كرده است: ايالات متحده، كه از سال 1917 در جايگاه نخست اقتصاد كشورهاي جهان قرار گرفته بود و در سال 1945، در پايان جنگ جهاني دوم، به عنوان بزرگترين قدرت نظامي دنيا شناخته شد، تنها از سالهاي دهة 1950 موفق گرديد وضعيت مسلط انگلستان بر ارتباطات دور جهان را به خود اختصاص دهد. (17)
IV. جغرافياي اطلاعات
«هنري باكيس»، محقق فرانسوي ارتباطات نيز از پيشگامان مطالعات جغرافيائي ارتباطات و اطلاعات، به شمار ميرود. وي در سال 1984، كتابي تحت عنوان «جغرافياي ارتباطات دور» منتشر كرده است و در سال 1987، كتاب ديگري به نام «جغرافياي سياسي اطلاعات» انتشار داده است. (18)
كتاب اخير «هنري باكيس»، داراي مقدمه، سه قسمت و شش فصل است. در مقدمة كتاب، مؤلف از نقش مهم ارتباطات در ايجاد امپراتوريها، جنگهاي نظامي، دگرگونيهاي تاريخي و روابط بينالمللي، سخن گفته است و بر اهميت بيش از پيش تكنولوژيهاي نوين ارتباطي در توسعة ملي كشورها و سياستهاي جهاني، تأكيد كرده است.
در قسمت يكم كتاب، كه به اطلاعات و قدرت سرزميني اختصاص يافته است، طي دو فصل، به ترتيب «اطلاعات و جنگ» و «كنترل دولت بر شبكههاي اطلاعاتي» مطرح شدهاند. در فصل يكم اين قسمت، ابتدا ضمن بررسي نقش تاريخي ارتباطات در مخاصمههاي نظامي و جايگاه ارتباطات دور در فرماندهي جنگها، كوششهاي داريوش بزرگ، براي فرستادن پيكهاي سريع به تمام شهرهاي بزرگ امپراتوري، با استفاده از 111 ايستگاه پستي سرتاسري ايران، به منظور گردهمايي نيروهاي نظامي در جهت مقابله با سپاهيان يونان معرفي شدهاند، سپس چگونگي تحول تكنولوژيهاي ارتباطي، از تلگراف بصري، تلگراف برقي و كابلهاي تلگرافي زيردريايي تا ماهوارههاي ارتباطي و شبكههاي ارتباطي رايانهاي و همچنين سيستمهاي پرتاب موشك ودفاع ضدموشكي، تشريح گرديدهاند. فصل دوم قسمت مذكور، در مورد كنترل دولت بر شبكههاي اطلاعات، مطالبي راجع به سير تحول سياستهاي دولتي در زمينة تأسيس و ادارة شبكههاي انتقال اطلاعات در بردارد و در اين زمينه، بيشتر از تجربههاي طولاني دولت فرانسه در ممانعت براي استفادة بخش خصوصي از شبكههاي تلگرافي بصري و برقي، سخن به ميان آمده است.
قسمت دوم كتاب، دربارة «اطلاعات و قدرت اقتصادي» است. در فصل يكم اين قسمت راجع به «استراتژيهاي اطلاعاتي دولتها، مسائل سلطه و وابستگي در زمينة تكنولوژي، استعمار الكتروني و امپرياليسم اطلاعاتي»، مسائل جهاني مربوط به ماهوارههاي ارتباطي و مسائل نابرابري ارتباطات و عدم تعادل اطلاعات بين كشورهاي شمال و جنوب مورد بررسي قرار گرفتهاند و در فصل دوم آن دربارة «استراتژيهاي اطلاعاتي كمپانيهاي فراملي»، مسائل مربوط به معيارها و استانداردهاي كاربرد دستگاههاي رايانهاي، جريان فرامرزي دادهها و نقش شبكههاي جهاني ارتباطات دور در توسعة قدرت اقتصادي كمپانيهاي فراملي، مطرح گرديدهاند.
در قسمت سوم كتاب «جغرافياي سياسي اطلاعات»، كه براي مطالعه در مورد «اطلاعات، فرهنگ و جامعه»، در نظر گرفته شده است، دو فصل پيشبيني گرديدهاند. در فصل يكم آن، «ابعاد فرهنگي» گسترش ارتباطات و اطلاعات، اهميت خاص «پايگاهها و بانكهاي دادهها»، «مبادلة فرهگي نابرابر» و «تحول فني و بينالملليسازي ارتباطات سمعي و بصري» بررسي شدهاند و در فصل دوم اين قسمت راجع به «زمينههاي اجتماعي و سياسي فعاليت شبكههاي اطلاعاتي»، مسائل مربوط به«تلماتيك و آزادي»، «اطلاعات، رسانهها و عينيگرايي خبري» و «اطلاعات و وابستگي»، مورد مطالعه قرار گرفتهاند. (19)
V. جغرافياي اقتصادي رسانهها
«ژاك بارا»، استاد «انستيتوي مطبوعات و علوماطلاعات و ارتباطات» دانشگاه پاريس 2، در كتابي تحت عنوان «جغرافياي اقتصادي رسانهها»، كه در سال 1994 در دو جلد، راجع به «رسانهها و توسعه» و «گوناگوني جهان سومها» منتشر كرده است، مباحث متعددي به بررسي وضع ارتباطات و وسايل ارتباط جمعي در كشورهاي توسعهيافته و كشورهاي در حال توسعه، اختصاص داده است.
اين مؤلف فرانسوي، عنوان يكم جلد اول كتاب را كه داراي چهار فصل است، به نابرابريهاي ارتباطي شمال – جنوب، شمال-شمال و جنوب- جنوب، اختصاص داده است و در عنوان دوم آن، طي سه فصل، عوامل تاريخي و فرهنگي برتري ارتباطي و اطلاعاتي جهاني غرب را بررسي كرده است. وي در عنوان سوم جلد اول كتاب، «عقبماندگيها و بازماندگيهاي مختلف» فضاهاي جغرافيايي شاخص توسعهنيافتگي را در طول سه فصل معرفي نموده است و در آنها از تأثيرپذيري شديد رسانههاي نوين از قدرتهاي استعماري گذشته و نظامهاي سياسي كنوني كشورهاي جهان سوم و نقش ارتباطات در توسعة اين كشورها سخن گفته است. در عنوان چهارم كتاب، از نوميدي انديشههاي جهان سوم در كاربرد رسانهها به مثابة ابزارهاي توسعه، سخن به ميان آمده است و كوششهاي كشورهاي در حال توسعه، در دهههاي 1970 و 1980 براي برقراي «نظم نوين جهاني اطلاعات و ارتباطات»، به سبب عدم توجه به واقعيتگرايي و پيروي از ايدئولوژيگرايي، مورد انتقاد قرار گرفته است.
«ژاك بارا»، در جلد دوم كتاب كه داراي سه عنوان عمده و چندين فصل است، وضع ارتباطات و وسايل ارتباط جمعي در كشورهاي آمريكاي لاتين، كشورهاي آسيايي، كشورهاي آفريقايي وكشورهاي مسلمان را تشريح كرده است.
در عنوان نخست جلد دوم كتاب مذكور و طي سه فصل، پيشرفت تدريجي كوششهاي كشورهاي آمريكايي لاتين براي جبران عقبماندگيهاي ارتباطي رسانههاي آنها، از كشورهاي پيشرفتةغربي، سابقة تاريخي و استقلال نسبي مطبوعات كشورهاي آمريكاي لاتين، مشكلات اقتصادي و سياسي رسانههاي اين كشورها به سبب دگرگونيهاي حكومتي دهههاي اخير و نقش يونسكو در موفقيتهاي رسانههاي ياد شده، بررسي شدهاند.
عنوان دوم اين جلد كتاب كه داراي سه فصل است، به عدم مشابهتهاي توسعة ارتباطات و وسايل ارتباط جمعي كشورهاي مختلف آسيايي، اختصاص يافته است و در آنها، به ترتيب، پيشرفت غرب مدار رسانههاي خبري در كشورهاي آسياي شرقي و كشورهاي آسيايي جنوب شرقي و همچنين مقام برجستة سينماي هند در سطح جهاني و جايگاه ممتاز ارتباطات سمعي و بصري در چين، بررسي شدهاند.
در عنوان سوم جلد دوم كتاب «جغرافياي اقتصادي رسانهها»، پيچيدگي ارتباطات و وسايل ارتباط جمعي در دنياي مسلمان و ناتوانيهاي رسانهها در كشورهاي آفريقايي، مورد مطالعه قرار گرفتهاند. در فصل يكم اين عنوان، از گوناگوني وضع رسانهها در كشورهاي اسلامي به ويژه، كشورهاي عرب، در فصل دوم آن، از آيندة رسانههاي الجزاير و در فصل سوم آن، از عقبماندگيهاي كشورهاي آفريقا، سخن گفته شده است.
مؤلف در نتيجهگيري پايان كتاب هم گوناگوني وضع ارتباطات و وسايل ارتباط جمعي كشورهاي در حال توسعه را به چگونگي نظامهاي سياسي و سطح توسعة اجتماعي آنها و مخصوصاً ميزان با سوادي، سطح زندگي و قدرت خريد، شرايط فرهنگي و گشودگي به روي جهان، آزادي و محدوديت رسانهها، وضعيت حقوقي استقلال حرفة روزنامهنگاري و اجراي حق دسترسي آزاد همگاني به اطلاعات، مربوط شناخته است و به طور كلي، جغرافياي ارتباطات را جغرافياي نابرابري ارتباطي و رسانهاي معرفي كرده است. (20)
3- جغرافياي نابرابريهاي ارتباطي
جغرافياي ارتباطات در اين سالهاي نخست قرن بيست و يكم، بيش از هر چيز، جغرافياي نابرابريهاي ارتباطي و اطلاعاتي در سطح جهاني است. اين نابرابريها نه تنها بين كشورهاي ثروتمند و فقير شمال و جنوب، بلكه در ميان مجموعة كشورهاي شمال و همچنين مجموعة كشورهاي جنوب، نيز وجود دارند. نابرابريهاي مذكور، به ويژه نابرابريهاي شمال و جنوب، بسيار آشكار و گستردهاند و آثار وعوارض منفي فراواني در بردارند. اين نابرابريها، هم در سطح زيرساختهاي فني ضروري براي فعاليت رسانهها و ساير امكانات ارتباطي، به چشم ميخورند و هم در سطح توليد محتواهاي مطبوعاتي، برنامههاي راديويي و تلويزيوني، فيلمهاي سينمايي و پيام رايانهاي، خودنمايي ميكنند. به طوري كه تحت تأثير نابرابريهاي موجود، در زمينة جريان اطلاعات و معرفتها و چگونگي استفاده از محتواهاي چاپي و برنامههاي ارتباطي سمعي و بصري و رايانهاي نيز بين كشورهاي توليدكننده و كشورهاي مصرفكنندة آنها، فاصلههاي عميق و وسيع، پديد ميآيند.
در اين ميان، برتري ارتباطي و اطلاعاتي شمال بر جنوب، به سبب سلطة خبرگزاريهاي بزرگ كشورهاي غربي بر بازار خبري دنيا، چه در كشورهاي توسعهيافته و چه در كشورهاي در حال توسعه هم نابرابريهاي ياد شده را تشديد ميكند.
نابرابريهاي ارتباطي و اطلاعاتي موجود بين كشورهاي شمال نيز، با توجه به پديدههاي ناشي از نابرابريهاي اقتصادي و تسلط ديرين قدرتهاي بزرگ غربي و شركتهاي خصوصي آنها بر تكنولوژيهاي ساختاري و توليد و توزيع محتواهاي رسانهاي، بسيار پيچيدهاند و بايد با در نظر گرفتن تفاوت هدفها، رويكردها و كاربردهاي آنها در سياستها و برنامههاي رسانهاي كشورهاي پرقدرت و وضعيت اقتصاد نيرومند آنها، مورد بررسي قرار گيرند. از اين لحاظ، بدون ترديد، بزرگي و كوچكي كشورها و ميزان جمعيت آنان وهمچنين تواناييهاي تكنولوژيك و كميت ثروت اقتصادي و توانايي مالي بازارهاي آنها، از عوامل تعيينكننده و بسيار مؤثر پيشرفت يا عدم پيشرفت ارتباطات و اطلاعات به شمار ميروند.
اين نابرابريهاي ارتباطي و اطلاعاتي، بين كشورهاي مختلف جنوب هم وجود دارند. نابرابريهاي اخير كه به نابرابريهاي جنوب/جنوب معروفاند، با توجه به تفاوت سطح رشد اقتصادي و ميزان توسعة سياسي و فرهنگي هر كدام از كشورها، ويژگيهاي خود را دارا هستند. نابرابريهاي جنوب/جنوب، با در نظر گرفتن معيارها و ضابطههاي مختلفي مانند ميزان سواد و آموزش، سطح زندگي، قدرت خريد، طرز تعامل با معتقدات ديني، نگرشهاي فرهنگي، چگونگي گشودگي در برابر كشورهاي خارجي، امكانات دسترسي به اطلاعات، محدوديت و سانسور رسانهاي، شيوههاي تبليغات سياسي حكومتي، مقررات حاكم بر فعاليت وسايل ارتباط جمعي، استقلال حرفهاي و امنيت شغلي روزنامهنگاران و اجرا يا عدم اجراي حق افراد براي برخورداري از آزادي بيان و نظاير آنها، شرايط متفاوتي پيدا ميكنند.
در اين ميان، با وجود پيشرفتهاي فراواني كه در دورة پس از جنگ جهاني دوم، بر اثر دگرگونيهاي تكنولوژيك و به ويژه همگرايي ارتباطات دور، ارتباطات رايانهاي و ارتباطات سمعي و بصري، در جهان پديد آمدهاند، كشورهاي جنوب، به سبب شكافهاي اقتصادي شديدي كه بين كشورهاي توسعهيافته و كشورهاي توسعهنيافته، از لحاظ امكانات ارتباطي، وجود دارند، نتوانستهاند، از مزاياي تكنولوژيهاي نوين اطلاعات و ارتباطات در چند دهة گذشته بهرهمند شوند. به همين جهت، كشورهاي اخير نه تنها در توسعة ارتباطات و استفاده از ارتباطات در خدمت توسعه، به موفقيتهاي لازم دست نيافتهاند، بلكه در برخي زمينهها، شكافهاي ارتباطي و اطلاعاتي قبلي اين كشورهاي پيراموني با كشورهاي پيشرفتة صنعتي، افزايش پيدا كردهاند. (21)
براي شناخت بيشتر نابرابريهاي ارتباطي و اطلاعاتي موجود بين كشورهاي شمال و جنوب، در اين بخش ابتدا شكافهاي مربوط به زيرساختهاي ارتباطات و اطلاعات، مانند امكانات توليد كاغذ و تأسيس و ادارة فرستندههاي راديويي و تلويزيوني بررسي ميشوند و سپس شكافهاي راجع به توليد و مصرف پيامهاي ارتباطي، محتواهاي اطلاعاتي، مثل روزنامههاي روزانه و ساير نشريات دورهاي، فيلمهاي سينمايي و برنامههاي راديويي و تلويزيوني، مورد مطالعه قرار ميگيرند.
الف- نابرابريهاي ساختاري
كشورهاي در حال توسعه، در زمينة برخورداري از زيرساختهاي تأسيسات ارتباطي و به ويژه امكانات توليد كاغذ فرهنگي و كاغذ روزنامه و همچنين فرستندههاي راديويي و تلويزيوني از كشورهاي توسعهيافته، فاصلههاي زيادي دارند.
I. توليد كاغذ
در مورد توليد كاغذ فرهنگي (كاغذ مورد استفاده در آموزش و زمينههاي مشابه)، در اوايل دهة 1990، نابرابري كشورهاي پيشرفته و كشورهاي عقبمانده بسيار فاحش بوده است. به طوري كه 85 درصد كاغذ توليدي جهان را كشورهاي صنعتي توليد كردهاند و كشورهاي غير صنعتي ففط 15 درصد آن را تأمين نمودهاند.
وضع توليد كاغد روزنامه، در اوايل دهة مذكور، از كاغذ فرهنگي هم نامتعادل تر بوده است و كشورهاي جهان سوم، تنها 7 درصد كاغذ روزنامة مورد نياز دنيا را تدارك ديدهاند. ضمناً بايد يادآوري كرد كه در همان زمان، ايالات متحدةآمريكا و كانادا در ميان كشورهاي غربي توليد كنندة كاغذ روزنامه، بيشترين سهم را دارا بودهاند. به گونهاي كه 52 درصد توليد اين نوع كاغذ به دو كشور مذكور تعلق داشته است. پس از اين دو كشور، كشورهاي اروپايي با 31 درصد توليد و كشورهاي آسيايي با 5/13 درصد توليد جهاني كاغذ روزنامه، پس از كشورهاي آمريكايي ياد شده قرار داشتهاند. در حالي كه كشورهاي اقيانوسيه و كشورهاي آفريقايي هم به ترتيب تنها 5/2 درصد و يك درصد كاغذ روزنامه در جهان را تأمين نمودهاند.
II. فرستندههاي راديو و تلويزيون
شكاف كشورهاي شمال و كشورهاي جنوب در زمينة فرستندههاي راديويي و تلويزيوني هم با وجود پيشرفتهايي كشورهاي در حال توسعه در دهههاي اخير، همچنان ادامه يافته است. به عنوان نمونه، در حالي كه در اواسط دهة 1980، تعداد فرستندههاي راديويي و تلويزيوني جهان به سه برابر تعداد آنها در اواخر دهة 1970، افزايش يافته بود و در قارة اروپا به سبب مقرراتزدايي و خصوصيسازي ارتباطات سمعي و بصري، تعداد فرستندهها، افزايش سريع و وسيعي پيدا كرده بود، قارة آفريقا، كمتر از 2 درصد فرستندههاي راديويي جهان را در اختيار داشت.
در عين حال، در فاصلة سالهاي 1985 و 1990، در كشورهاي در حال توسعة آسيايي و آمريكاي لاتين، توسعة تعداد فرستندههاي راديويي و تلويزيوني به طور نسبي افزايش يافت. به طوري كه در سال 1990، كشورهاي توسعه يافته 7/65 درصد و كشورهاي در حال توسعه، 3/34 درصد فرستندههاي راديويي دنيا را دارا بودند و در همان سال، با توجه به تقسيمات جغرافيايي جهان، قارة آمريكا 5/49 درصد، قارة اروپا 33 درصد، قارة آسيا 9/19 درصد، قارة اقيانوسيه 6/3 درصد و قارة آفريقا 3 درصد فرستندههاي راديويي را در اختيار داشتند.
بايد در نظر داشت كه در دهة 1990، در زمينة فرستندههاي تلويزيوني، امكانات كاهش شكاف بين كشورهاي شمال و جنوب افزايش يافتند و با آن كه در اين دهه، برتري وضعيت كشورهاي توسعه يافته بر كشورهاي در حال توسعه، از لحاظ تعداد فرستندههاي مذكور پا بر جا ماند، كشورهاي در حال توسعه توانستند براي افزايش تعداد فرستندههاي تلويزيوني خود، اقدامات سريع و مهمي انجام دهند.
بررسي مقايسهاي افزايش فرستندههاي تلويزيوني در فاصلةسالهاي 1965 و 1990، واقعيتهاي مربوط به شكاف كشورهاي توسعه يافته و كشورهاي در حال توسعه را در اين مورد، مشخص ميسازد. اين بررسي نشان ميدهد كه كشورهاي اروپايي در اين مدت، تعداد فرستندههاي تلويزيوني خود را 7 برابر كردهاند و نصف كل اين فرستندهها در سراسر جهان را دارا شدهاند. در صورتي كه كشورهاي آمريكاي شمالي، با وجود افزايش تعداد فرستندههاي آنها در 25 سال مورد نظر، در سطح كل دنيا از اين لحاظ با نوعي ركود روبرو گرديدهاند و سهم جهاني آنها در اين زمينه 10 درصد كاهش يافته است. البته ميتوان يكي از علل مهم اين ركود را استفادة بيش از پيش كشورهاي آمريكاي شمالي از تلويزيونهاي كابلي و ماهوارهاي در دهههاي 1980 و 1990، به شمار آورد.
در طول مدت مذكور، كشورهاي آسيايي، تعداد فرستندههاي تلويزيوني خود را 20 برابر كردهاند و به اين ترتيب، يك سوم فرستندههاي تلويزيوني جهان را دارا شدهاند. اما كشورهاي آفريقايي، با وجود اهميت وسعت و جمعيت اين قاره و ضرورتهاي توسعة آن، در زمينة فرستندههاي تلويزيوني نسبت به كشورهاي آسيايي، پيشرفت كمتري داشتهاند و با وجود آن كه در طول 25 سال ياد شده، تعداد اين فرستندهها را به 5 برابر رساندهاند، همچنان از ساير كشورهاي جهان سوم در آمريكاي لاتين و آسيا و اقيانوسيه، عقب ماندهتراند.
بررسي آمارهاي سالانة «يونسكو» در مورد چگونگي توسعة تعداد فرستندههاي تلويزيوني جهاني، مشخص ميسازد كه در سال 1990، 3/54 درصد فرستندههاي مذكور به كشورهاي توسعه يافته و 7/45 درصد آنها به كشورهاي در حال توسعه تعلق داشتهاند.
بايد خاطر نشان كرد كه فاصلة بين كشورهاي توسعهيافته و كشورهاي در حال توسعه، از جهت دارا بودن زيرساختهاي ضروري براي توليد و توزيع اطلاعات و استفاده از رسانههاي نوين مانند تلويزيونهاي ماهوارهاي، تلويزيونهاي كابلي و دستگاههاي پخش تصاوير ويديوئي نيز وسيع و عميق است و حتي در زمينة تلويزيون كابلي بين كشورهاي توسعهيافته نيز تفاوت كلي وجود دارد. به طوري كه در دهة 1990، كشورهاي آمريكاي شمالي (ايالات متحده و كانادا) و چند كشور كوچك اروپايي، مانند هلند، بلژيك و سويس، از لحاظ برخورداري از تلويزيونهاي كابلي، در ميان كشورهاي پيشرفته، مقام اول را داشتهاند و بيش از 45 درصد خانوادهاي آنها از برنامههاي اين گونه تلويزيونها، بهرهمند بودهاند. چند كشور ديگر غربي، مثل دانمارك، نروژ و تا حدودي جمهوري فدرال آلمان و فنلاند، از جهت برخورداري از تلويزيونهاي كابلي، مقام دوم را دارا بودهاند و بين 10 تا 45 درصد خانوادههاي آنها، از اين نوع تلويزيونها، استفاده ميكردهاند. در همان سالها، چند كشور پيشرفتة ديگر مانند فرانسه، انگلستان، اتريش و ژاپن، به علل مختلف ( شرايط فرهنگي نامساعد، دشواريهاي برنامهريزي راهبردي براي توسعه و توانايي استفاه از تلويزيونهاي داراي امواج مغناطيسي)، در مورد تلويزيونهاي كابلي، در وضعيت ضعيفتري قرار داشتهاند. (22)
ب نابرابريهاي اطلاعات و معرفتها
در زمينة توليد امكانات استفاده از وسايل ارتباط جمعي، مانند كتاب و مطبوعات، دستگاههاي گيرنده و برنامههاي راديو و تلويزيون، فيلمهاي سينمايي، دستگاههاي رايانهاي و برنامههاي اينترنتي هم، كه منتشر كنندة معرفتها و اطلاعات مورد نياز جوامع معاصراند، بين كشورهاي شمال و جنوب، فاصلههاي زيادي وجود دارند.
I. چگونگي انتشار كتاب
از لحاظ نشر كتاب، در چند دهة اخير پيشرفت و گسترش فراواني در سطح جهاني پديد آمدهاند. به گونهاي كه تعداد عنوانهاي كتابهاي منتشر شده در دنيا، كه در سال 1955 در حدود 270 هزار بود، در سال 1986 به 800 هزار بالغ شده بود. در اين زمينه، كشورهاي شمال، همچنان برتري خود را حفظ كرده بودند و سه برابر كشورهاي جنوب، كتاب انتشار داده بودند. در ميان اين كشورها، با توجه به تقسيمبنديهاي جغرافيايي، قارة اروپا در سطح نخست، قارة آسيا در سطح دوم و آمريكاي شمالي در سطح سوم قرار داشتند و پس از آنها، كل كشورهاي آفريقايي (با 10 هزار عنوان كتاب در سال)، در رديفهاي بعد جاي گرفته بودند.
بررسي مقايسهاي وضعيت انتشار كتاب در كشورهاي توسعه يافته و كشورهاي در حال توسعه ، در فاصلة حدود سي سال ياد شده، نشان ميدهد كه كشورهاي اخير كه در سال 1955 (سال تشكيل كنفرانس همبستگي ملل آسيايي و آفريقايي در باند ونگاندونزي)، 16 درصد عنوانهاي كتابهاي انتشار يافته در جهان را دارا بودند، در سال 1986، سهم خود را در اين زمينه به 30 درصد رساندهاند و به عبارت ديگر، سطح توسعة توليد كتاب را به حدود دو برابر افزايش دادهاند.
در مورد توليد كتاب، اگر تعداد عنوانهاي كتابهاي منتشر شده در هر سال براي هر يك ميليون نفر جمعيت كشور، كه معيار جهاني توسعة كتاب به شمار ميرود، مورد مطالعه واقع شود، مشخص ميگردد كه كشورهاي پيشرفته در سال 1990، براي هر يك ميليون نفر جمعيت خود بيش از 500 كتاب انتشار دادهاند. در حالي كه كشورهاي آفريقايي در آن سال 24 عنوان كتاب و كشورهاي عربي 36 عنوان كتاب براي هر يك ميليون نفر جمعيت منتشر كردهاند و حد متوسط انتشار كتاب براي هر يك ميليون نفر جمعيت در كل كشورهاي در حال توسعه نيز در حدود 60 عنوان براي هر يك ميليون نفر جمعيت بوده است. اين آمارها، شكاف عميق موجود بين كشورهاي پيشرفته و كشورهاي عقبمانده در زمينة نشر كتاب را، كه يكي از عوامل مهم توسعة فرهنگي است، به خوبي آشكار ميسازند.
II. وضع مطبوعات: تعداد و تيراژ
بررسي تعداد روزنامههاي روزانة منتشر شده در جهان، مشخص ميكند كه در اين زمينه نيز مانند كتاب، كشورهاي شمال نسبت به كشورهاي جنوب، از برتري برخوردارند. هر چند در فاصلة سالهاي 1975 تا 1990، برتري اين كشورها كاهش پيدا كرده است و از در اختيار داشتن بيش از 58 درصد روزنامههاي جهان در سال 1975 به 51 درصد آنها در سال 1990، تنزل يافته است. در اين فاصلة 15 ساله، كشورهاي جهان سوم به استثناي آفريقاي سياه و كشورهاي عربي، در مورد انتشار روزنامههاي روزانه موفقيتهاي نسبتاً خوبي به دست آوردهاند و به ويژه، كشورهاي آسياي شرقي و آمريكاي لاتين در اين زمينه از ساير كشورهاي در حال توسعه، پيشرفت بيشتري كردهاند.
مقايسة تيراژ روزنامههاي روزانة دنيا در سال 1990، با در نظر گرفتن معيار تعداد تيراژ آنها براي هر يك هزار نفر جمعيت، نشان ميدهد كه از اين لحاظ، فاصلة كشورهاي شمال و جنوب بسيار فاحش بوده است. به طوري كه در برابر تعداد 319 نسخه روزنامة روزانة منتشر شده براي هر يك هزار نفر جمعيت در كشورهاي پيشرفتة شمالي، كشورهاي عقبماندة جنوب، تنها در حدود 33 روزنامة روزانه براي هر يك هزار نفر جمعيت دارا بودهاند. به عبارت روشنتر، كشورهاي توسعهيافته در حدود 10 برابر كشورهاي در حال توسعه، روزنامةروزانه منتشر كردهاند.
بررسي مقايسهاي نشريات دورهاي غيرروزانة جهان در سال 1990 هم مشخص ميسازد كه نزديك به دو سوم عنوانهاي نشريههاي مذكور، در كشورهاي شمال و بيشتر در كشورهاي اروپايي، كشورهاي آمريكايي و كشورهاي آسيايي (از بيروت تا توكيو) انتشار يافتهاند. همچنين اين بررسي نشان ميدهد كه در مناطق سه گانة مذكور، اتحاد جماهير شوروي سابق و كشورهاي عضو اتحادية اروپايي، ايالات متحدة آمريكا و كانادا و همچنين چين و ژاپن، از جهت انتشار نشريات دورهاي از ساير كشورهاي اين مناطق پيشرفت بيشتري داشتهاند.
مقايسة مورد نظر آشكار ميسازد كه از حيث تيراژ نشريات دورهاي هم بين كشورهاي شمال و جنوب، شكاف عميق وجود دارد. به اين صورت كه كشورهاي در حال توسعه، فقط 13 درصد تيراژ اين نشريات را در سال 1990 دارا بودهاند، درحالي كه كشورهاي اروپايي، در اين زمينه وضع بسيار برجستهاي پيدا كردهاند و 85 درصد كل تيراژ نشريههاي دورهاي سراسر جهان را به خود اختصاص دادهاند.
III. توليد فيلمهاي سينمايي
در مورد توليد فيلمهاي سينمايي، برخلاف كتاب و مطبوعات، بين كشورهاي شمال و جنوب، از اواسط دهة 1980 نوعي تعادل برقرار شده است. كشورهاي در حال توسعه كه در سال 1984، كمتر از 45 درصد فيلمهاي سينمايي دنيا را توليد ميكردند، در سال 1990، توانستهاند در حدود 60 درصد توليدات سينمايي جهان را تأمين كنند. در عين حال، قارة آفريقا برخلاف آسيا و آمريكاي لاتين، اگر چه براي توسعة توليد فيلمهاي سينمايي از آغاز دهة 1990 كوششهاي مهمي به عمل آورده است، اما نسبت به دو قارة ياد شده، پيشرفت قابل ملاحظهاي نداشته است.
در اين ميان، توليدات سينمايي كشورهاي اروپايي در طول 25 سال (از 1965 تا 1990)، از 31 درصد كل توليد فيلمهاي جهان، به 23 درصد آنها، تقليل يافته است. وضع برتر توليدات سينمايي قارة آسيا در اين مدت نسبتاً ثابت مانده است و آمريكاي شمالي هم ميزان توليد فيلمهاي سينمايي خود را از 7 درصد كل توليد سينمايي دنيا، به 12 درصد آن، افزايش داده است.
برتري كمي توليدات سينمايي قارة آسيا را ميتوان ناشي از عوامل چندگانة زير دانست:
1. برتري كمي عظيم توليد فيلمهاي سينمايي در شبه قارة هند
2. عظمت توليدات سينمايي چين
3. اهميت پيشرفت و گسترش توليد فيلمهاي سينمايي ژاپن
بايد در نظر داشت كه ركود سينماي اروپا از عوامل مختلفي سرچشمه گرفته است. مهمترين آنها، سقوط نظام سياسي اتحاد جماهير شوروي سابق و تأثير آن بر كاهش توليدات سينمايي آن كشور و از رونق افتادن صنايع سينمايي ايتاليا و فرانسهاند.
همچنين بايد دانست كه سينماي قارة آفريقا، اگر چه در دههاي اخير از لحاظ كمي به پيشرفت زيادي قائل نشده است، از حيث بهبود كيفيت فيلمهاي سينمايي، كوششهاي جالب توجهي داشته است.
IV. توليد و تدارك برنامههاي راديويي و تلويزيوني
دربارة توليد برنامههاي راديويي و تلويزيوني در سطح جهان، معمولاً آمارهاي دقيق و قابل اعتماد وجود ندارند و مطالعات و تحقيقاتي كه راجع به آنها انجام شدهاند، بيشتر چگونگي صادرات و واردات اين برنامهها را طرف توجه قرار دادهاند. در عين حال ميتوان دربارة توليدات مذكور، از اطلاعات كلي و برآوردهاي تقريبي استفاده كرد.
در دهههاي اخير، ايالات متحدة آمريكا، بدون ترديد نخستين توليدكننده و تأمينكنندة برنامههاي راديويي- تلويزيوني و به ويژه برنامههاي تلويزيوني جهان بوده است و كشورهاي اروپاي غربي پس از آن، مقام دوم را دارا بودهاند. كشورهاي ژاپن، برزيل و مكزيك نيز از اواخر دهة 1980 در توليد برنامههاي تلويزيوني پيشرفتهاي قابل ملاحظهاي داشتهاند. اما اكثر كشورهاي جهان سوم، به سبب مسائل و مشكلات مختلف و به ويژه هزينههاي سنگين توليد اين برنامهها، از تدارك فرآوردههاي ملي در اين زمينه بازماندهاند و همچنان نيازهاي خود در مورد برنامههاي تلويزيوني را از طريق واردات و مخصوصاً ورود سريالهاي تصويري آمريكايي، تأمين ميكنند. (23)
پ- امكانات و وسايل استفاده از ارتباطات رسانهاي
بررسي راجع به امكانات و وسايل مورد نياز مخاطبان ارتباطات جمعي براي استفاده از محتواهاي آنها، شناخت زيرساختها و تجهيزات ضروري در اين زمينه را ايجاب ميكند. به اين منظور بايد، تعداد سالنهاي نمايش فيلمهاي سينمايي، تعداد گيرندههاي راديويي و تلويزيوني و تعداد كتابها، روزنامهها و مجلههاي مورد استفاده در سطحهاي ملي، منطقهاي و جهاني، مشخص شوند و امكانات بهرهبرداري از آنها طرف توجه قرار گيرند.
در اين زمينه، معمولاً تعيين تعداد سالنهاي سينما، تعداد گيرندههاي راديو و تلويزيون، تعداد دستگاههاي ضبط و پخش صدا و تصوير و همچنين دستگاههاي رايانهاي ضروري براي بهرهمندي از برنامههاي شبكههاي اطلاعاتي، امري ساده به نظر ميرسد و ميتوان با استفاده از آمارهاي مختلف مربوط به آنها، اطلاعات لازم دربارة هر كدام را به دست آورد. اما كسب اطلاعات در زمينة امكانات استفاده از كتابها و روزنامهها و مجلهها، اغلب با دشواريهاي گوناگون روبرو ميشود. مخصوصاً كه در مورد اخير، علاوه بر مشكل تعيين وضعيت كمي كتابها و مطبوعات، شناخت عادات مطالعة مخاطبان، كه بيشتر براساس نظرسنجي امكان پذير است و در بسياري موارد به سبب پيچيدگي موضوع، نتايج صحيحي به دست نميدهد، نيز دشوار است. در اين زمينه، دستيابي به اطلاعات ضروري براي تعيين وضع خوانندگان واقعي روزنامهها و مجلهها هم به علت مبهم بودن تيراژ آنها و عدم انطباق تعداد نسخههاي چاپي اعلام شده با تيراژ واقعي، به ويژه در كشورهاي جهان سوم، با مشكل مواجه ميشود.
براي شناخت مخاطبان راديوها يا تلويزيونها نيز بيشتر از آمارهاي برآوردهاي تخميني، كه غالباً در كشورهاي توسعهنيافته در مقايسه با كشورهاي توسعهيافته، اعتبار كمتري دارا هستند، استفاده ميگردد. البته، در كشورهاي پيشرفته، به سبب نياز مؤسسات بازاريابي و آگهي هاي بازرگاني به شناخت مخاطبان راديو و تلويزيون، در جهت تشويق آنان به خريد و مصرف كالاها و خدمات مورد تبليغ، نظرسنجيهاي مربوط به برنامههاي ارتباطي سمعي و بصري، از اعتبار بيشتري برخوردارند.
I. مطالعة كتاب و مطبوعات
بررسي وضع زيرساختهاي مطالعة كتاب، معمولاً با دشواري امكانپذير است و در صورتي كه امكان آن از طريق شناخت تطبيقي مجموع جلدهاي كتابهاي كتابخانهها و كتابفروشيها و چگونگي طبقهبندي آنها هم وجود داشته باشد، نميتواند سودمند واقع شود و فقط ممكن است تعداد كتابهاي تخصصي موجود در رشتههاي علمي مختلف در هر كدام از آنا را مشخص سازد. در صورتي كه اگر به جاي آن، به بررسي وضع مصرف كاغذ فرهنگي و همچنين كاغذ روزنامه در كشورهاي دنيا پرداخته شود، تفاوت فاحش آن در ميان كشورهاي شمال و جنوب آشكار مي گردد.
توجه به ميزان مصرف كاغذ در كشورهاي جهان، اختلاف سطح توسعة فرهنگي كشورهاي توسعهيافته و كشورهاي در حال توسعه را به خوبي روشن ميكند و نشان ميدهد كه كشورهاي بزرگ توليدكنندة كاغذهاي فرهنگي و روزنامهاي، بزرگترين مصرفكنندگان آنها هم به شمار ميروند. به طوري كه در سال 1990، در حدود 93 درصد توليد كاغذ دنيا در كشورهاي پيشرفته به مصرف رسيده است و ايالات متحدة آمريكا به تنهايي مصرفكنندة نصف كاغذ جهان بوده است. همچنين بايد اضافه شود كه در همان سال، دو كشور ايالات متحده و كانادا، در حدود ده برابر تمام كشورهاي آمريكاي لاتين، كاغذ مصرف كردهاند.
بررسي چگونگي مطالعة كتابها، روزنامهها و ساير نشريههاي دورهاي در كشورهاي پيشرفته غربي، به سبب اهميت و ضرورت شناخت بازار كتاب و مطبوعات، مورد توجه فراوان مالكان و مديران مؤسسات انتشاراتي و مطبوعاتي قرار دارد. يكي از نمونههاي جالب اين بررسيها، تحقيقي است كه روزنامة «لوموند» فرانسه، در اواسط دهة 1960 انجام داد و گزارش آن را با عنوان «لوموند و خوانندگان آن» منتشر كرد. اين گزارش، اطلاعات بسيار سفيدي دربارة خصوصيات خوانندگان اين روزنامه در برداشت.
در دو دهة اخير هم بسياري از مؤسسات مطبوعاتي غربي، براساس سياستهاي بازاريابي خود، براي شناخت خوانندگان بالقوة نشريات خويش، به پژوهشهاي ويژه از طريق نظرسنجي دست زدهاند. همچنين برخي از مؤسسات نشر كتاب، بااستفاده از پرسشنامههاي حاوي چندين سؤال دربارة «چه كسي ميخواند؟، چه ميخواند؟ چه زماني ميخواند؟ چرا ميخواند؟»، به بررسي نيازها و علاقههاي خوانندان بالقوةكتابها پرداختهاند تا بتوانند بر مبناي پاسخهاي آنان، آثاري منطبق با خواستهاي آنها منتشر كنند.
اما بايد در نظر داشت كه اين گونه پژوهشها، با توجه به معيارهاي ملي خاصي كه در كشورهاي پيشرفته براي آنها به كار برده ميشوند و تفاوتهاي فرهنگي گوناگوني كه بين اين كشورها و كشورهاي در حال توسعه وجود دارند، در تمام كشورها قابل تعميم نيستند و كشورهاي جهان سوم، با در نظر گرفتن شرايط اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي ويژة خود، بايد در اين زمينه شيوههاي مناسب و مطلوب خويش را پيدا كنند.
II. سالنهاي سينما و تماشاگران فيلمهاي سينمايي
سينما تنها رسانهاي است كه چگونگي استفاده از آن، به سبب سهولت شناخت تعداد سالنهاي نمايش عمومي فيلمها، صندليها و تماشاگران آنها در هر كشور، به طور سريع و دقيق امكانپذير است.
بررسي مقايسهاي تعداد سالنهاي عمومي نمايش فيلم در كشورهاي شمال و جنوب، نشان ميدهد كه از اين لحاظ، كشورهاي توسعه يافته، با وجود كاهش تماشاگران آنها، در دهههاي اخير همچنان از كشورهاي در حال توسعه پيشرفتهتراند و اگر چه تعداد مشتريان اين سالنها به علت گسترش برنامههاي تلويزيوني و تصويرهاي ويدئويي، به طور قابل ملاحظهاي تقليل يافتهاند، اما صنعت سينماي كشورهاي شمال همچنان در حال رونق است.
با مقايسة وضع كمي سالنهاي سينما و تعداد صندليهاي آنها در كشورهاي جهان ، كه به موجب توصيههاي اوايل دهة 1960 يونسكو، حداقل 50 صندلي براي هر يك هزار نفر جمعيت در نظر گرفته شده است، مشخص ميگردد كه در آغاز دهة 1990، در كشورهاي آسيايي و آفريقايي و كشورهاي عربي، ثبات تعداد سالنهاي مذكور و صندليهاي آنها، پا بر جا بوده است. درحالي كه در همان زمان، در اقيانوسيه به سبب توجه بسيار فراوان به برنامههاي راديويي و تلويزيوني، تعداد اين سالنها كاهش شديدي پيدا كرده است و كشورهاي اروپايي، برعكس، از اوايل دهة 1980 - تعداد سالنهاي ياد شده را تا حد كمي افزايش دادهاند. همچنين كشورهاي آمريكاي شمالي نيز به رغم كاهش تعداد سالنهاي سينماي آنها در اوايل دهة 1960، در آغاز دهة 1990 در اين زمينه وضع ثابتي داشتهاند.
آمارهاي موجود نشان ميدهند كه تعداد تماشاگران سينماهاي كشورهاي پيشرفته، كه در سال 1965 سه چهارم تعداد تماشاگران سالنهاي سينما در سراسر جهان بود، در سال 1990 به نصف اين تعداد كاهش يافته است. در صورتي كه در بسياري از كشورهاي در حال توسعة آسيايي و آفريقايي، در اين فاصلة 25 ساله، بر تعداد صندليهاي سينما براي هر يك هزار نفر جمعيت افزوده شده است. آمريكاي لاتين در اين زمينه، وضع ثابتي داشته است، در آمريكاي شمالي، اروپا و اقيانوسيه هم تعداد تماشاگران تقليل پيدا كرده است و در كشورهاي عربي نيز با وجود توسعة تعداد سالنهاي سينما تا سال 1975، در پانزده سال بعد از آن، از تعداد تماشاگران كاسته شده است.
دربارة علل كاهش تماشاگران سالنهاي سينما در كشورهاي مناطق مختلف دنيا، بايد خاطر نشان ساخت كه علاوه بر تأثير شديد گسترش برنامههاي تلويزيوني در كاهش مشتريان آنها، عوامل ديگري مانند پائين آمدن سطح كيفي فيلمهاي سينمايي، مديريت نامناسب سالنهاي نمايش فيلم، ضرورت انتظار تماشاگران در صفهاي طولاني خريد بليط ورودي، عدم معرفي مطلوب فيلمهاي جديد، عدم امنيت رو به فزون رفت و آمد در بسياري از شهرهاي بزرگ و قاچاق نوارهاي تصويري ويدئويي، در اين باره تأثيرات منفي فراواني داشتهاند.
III. گيرندههاي راديو و تلويزيون
دامنة فراگيري جهاني استفاده از دستگاههاي گيرندة راديو و تلويزيون، كه تا دهة 1960، كشورهاي پيشرفتة غربي بيش از همة كشورهاي ديگر از آنها برخوردار بودند، در دو دهة اخير بسيار گستردهتر شده است. به طوري كه كشورهاي در حال توسعه، به موجب آمارهاي سالانة «يونسكو»، در اوايل دهة 1990، بيش از يك سوم گيرندههاي مذكور را در اختيار داشتهاند.
بررسي آمارهاي موجود مشخص ميسازد كه برتري جهاني قبلي كشورهاي آمريكاي شمالي در بهرهمندي از گيرندههاي راديو و تلويزيون، از اواخر دهة 1980 از ميان رفته است. وضعيت كشورهاي اروپايي هم كه از آغاز سالهاي 1960 در مورد استفاده از اين گيرندهها، به حد اشباح رسيده بود، تغييري نكرده است. همچنين با اين بررسي معلوم ميشود، كه در دهة 1980، كشورهاي آفريقايي براي نخستين بار توانستهاند تعداد دستگاههاي گيرندة خود را از حد يك درصد كل راديوها و تلويزيونهاي دنيا، بالاتر ببرند و كشورهاي آسيايي هم بيش از يك چهارم اين گيرندهها در سطح جهان را دارا شدهاند.
به همين لحاظ، برخي از محققان ارتباطي، راديو را به عنوان بهترين و كارآمدترين وسيلة ارتباط جمعي كشورهاي قارة آفريقا و همچنين ساير كشورهاي در حال توسعه معرفي ميكنند و معتقدند كه در اين كشورها به سبب تداوم شرايط اقتصادي و اجتماعي سنتي، وجود گروههاي وسيع افراد بيسواد و اوضاع جغرافيايي نامساعد محيط زندگي جمعي، راديو مفيدترين و مؤثرترين رسانة همگاني به شمار ميرود و به ويژه، كاربرد راديوي ترانزيستور، كه هم ارزان است. هم با مشكل نبود برق در بسياري از روستاهاي آفريقا برخورد نميكند، اهميت اين وسيلة مهم ارتباطي در كشورهاي مذكور را بسيار بالا برده است.
براساس اطلاعات مندرج در سالنامههاي آماري يونسكو، ميزان برخورداري كشورهاي شمال وجنوب و به عبارت ديگر، كشورهاي توسعه يافته و توسعهنيافته از گيرندههاي راديويي در سالهاي 1970 و 1990 به اين ترتيب بوده است:
- در سال 1970، كشورهاي توسعهيافته 8/84 درصد و كشورهاي توسعهنيافته 2/15 درصد گيرندههاي مذكور را دارا بودهاند و از لحاظ تقسيمات جهاني مناطق مختلف جغرافيائي، به ترتيب كشورهاي آمريكاي شمالي 6/41 درصد، كشورهاي اروپايي 5/38 درصد، كشورهاي آسيايي 3/9 درصد، كشورهاي آمريكاي لاتين 9/6 درصد، كشورهاي عربي، 4/1 درصد كشورهاي اقيانوسيه 2/1 درصد، و كشورهاي آفريقايي 1/1 درصد اين گيرندهها را در اختيار داشتهاند.
- در سال 1990، كشورهاي توسعهيافته، از 3/64 درصد و كشورهاي توسعه نيافته، از 7/35 درصد گيرندههاي راديويي جهان برخوردار بودهاند و در تقسيمبندي جغرافيايي مناطق دنيا هم به ترتيب، كشورهاي آمريكاي شمالي 8/28 درصد، كشورهاي اروپايي 1/28 درصد، كشورهاي آسيايي 9/27 درصد، كشورهاي آمريكاي لاتين 7/7 درصد، كشورهاي آفريقايي 5/3 درصد، كشورهاي عربي 7/2 درصد و كشورهاي اقيانوسيه 3/1 گيرندههاي راديويي جهان را دارا بودهاند.
بنابراين، در طول دو دهة ياد شده، چگونگي نابرابريهاي مربوط به گيرندههاي راديويي به كلي تغيير كرده است و كشورهاي جنوب در مناطق مختلف جغرافيايي، از وضعيت مناسبتري برخوردار شدهاند. به اين معنا كه كشورهاي صنعتي شمال در آمريكا و اروپا، سطح برتري بسيار بالاي قبلي را از دست دادهاند و كشورهاي آسيايي، رشد قابل ملاحظهاي پيدا كردهاند.
در مورد دستگاههاي گيرندة تلويزيون هم چگونگي برخورداري كشورهاي پيشرفته و كشورهاي عقبمانده از اين وسيلة بسيار جذاب ارتباطي، قابل توجه است. بايد در نظر داشت كه از دهة 1960، سهم برخورداري كشورهاي جهان سوم از گيرندههاي تلويزيوني جهان افزايش يافته است. اما در اين زمينه برخلاف راديو، به سبب گراني دستگاههاي گيرندة تلويزيون، اين رسانة جديد ارتباطي بيشتر از سوي جمعيتهاي مرفه شهر نشين، مورد استقبال قرار گرفته است.
بررسي اطلاعات مندرج در سالنامههاي آماري يونسكو مشخص ميسازد، كه در دهة 1960، با توجه به معيار چگونگي برخورداري هر يكهزار نفر جمعيت كشورها از گيرندهاي تلويزيوني، كشورهاي آمريكاي شمالي، برتري بسيار بالايي دارا بودهاند و كشورهاي اروپايي و كشورهاي اقيانوسيه هم پس از كشورهاي مذكور، در سطح نسبتاً برجستهاي قرار داشتهاند. در اين ميان، در دهههاي 1960 و 1970، وضع كشورهاي در حال توسعة آسيايي و آفريقايي و آمريكاي لاتين، در بهرهمندي از اين گيرندهها بسيار نامساعد بوده است. به طوري كه در دهة 1970، براي هر يكهزار نفر جمعيت تنها 13 دستگاه گيرندة تلويزيون در اختيار داشتهاند.
بر مبناي اطلاعات سالنامة آماري يونسكو، در سال 1990، كشورهاي توسعةيافتة شمال 4/77 درصد گيرندههاي تلويزيوني جهان را دارا بودهاند و در مقابل آن، كشورهاي توسعهنيافته از 6/22 درصد اين گيرندهها برخوردار بودهاند. به موجب همين اطلاعات، در همان سال، كشورهاي اروپاي غربي و اروپاي شرقي و اتحاد جماهير شوروي سابق، از 3/38 درصد، كشورهاي آمريكاي شمالي، از 3/28 درصد، كشورهاي آسيايي از 2/21 درصد، كشورهاي آمريكاي لاتين از 5/8 درصد و كشورهاي اقيانوسيه و كشورهاي آفريقايي، در مجموع از 7/3 درصد دستگاههاي گيرندة تلويزيوني جهان، بهرهمند بودهاند. (24)
* * * * *
در مورد تلويزيون، توجه به مسائل مربوط به چگونگي تأمين برنامههاي تصويري عرضه شده به بينندگان، از لحاظ توليد داخلي يا ورود آنها از كشورهاي ديگر، وضع دستگاههاي ضبط و پخش برنامههاي ويدئويي، استفاده از برنامههاي تلويزيونهاي كابلي يا تلويزيونهاي ماهوارهاي و همچنين چگونگي كمي و كيفي استفادة مخاطبان از برنامههاي تلويزيوني (مدت تماشاي روزانه و انواع برنامهها) نيز اهميت فراواني دارند.
در واقع، مسائل مذكور، در دهههاي اخير هم در سطح ملي كشورها، هم در سطح منطقهاي و هم در سطح جهاني توجه زيادي به خود جلب كردهاند. به گونهاي كه سلطه و وابستگي تلويزيوني ناشي از صدور سريالهاي آمريكايي و ساير كشورهاي صنعتي بزرگ غربي به كشورهاي در حال توسعه و همچنين توليد و توزيع دستگاههاي ويدئويي و جهانيسازي برنامههاي تلويزيوني ماهوارهاي در تمام كشورهاي دنيا، علاوه بر بحث و بررسيهاي مربوط به آنها در داخل كشورها و همچنين در سطح همكاريهاي منطقهاي كشورها (مانند شوراي اروپا و اتحاديةاروپايي)، به ويژه در سطح بينالمللي (در مباحثههاي بينالمللي پر سروصداي اجلاسيههاي كنفرانسهاي عمومي يونسكو در دهههاي 1970 و 1980)، به مناقشهها و معارضههاي شديد كشورهاي در حال توسعه با كشورهاي بزرگ صادركنندة برنامهها و سريالهاي تلويزيوني كه تأمينكننده برنامههاي تلويزيوني پخش مستقيم ماهوارهاي هم به شمار ميروند منجر شدهاند و در طرح خواستهاي خاص ممالك جهان سوم براي مقابله با «تهاجم فرهنگي» و «سلطة ارتباطي» و برقراري يك «نظم نوين جهاني اطلاعات و ارتباطات»، جايگاه مهمي داشتهاند. اين مسائل و مسائل جديد مربوط به چگونگي برخورداري كشورهاي جهان از تكنولوژيهاي نوين اطلاعات و ارتباطات، از اوايل دهة 1990 با شيوههاي ديگري طرف توجه قرار گرفتهاند و بيشتر در چارچوب برنامههاي بينالمللي و منطقهاي تدارك و تشكيل نشستهاي «اجلاس جهاني سران دربارة جامعة اطلاعاتي» (ژنو: دسامبر 2003، تونس: نوامبر 2005)، در جهت مقابله با «شكاف ديجيتال» و تجديد نظر در «راهبري اينترنت» دنبال شدهاند.
* استاد دانشكدة علومارتباطات دانشگاه علامه طباطبايي
مآخذ
1. Armand Mattelart. L’Invention de la Communication. Paris: La Découverte, 1994, PP.7.8
2. Armand Mattelart. La Communication-Monde : Histoire des Idees et des Stratégies. Paris : La Découverte, 1991,PP.37-41
3. Ibid.PP.55-59
4. Charles H.Cooley. Social Organization. New York: Charles Scribner’s Sons, 1901, P.65
5. Ibid.P.61
6. Charles H.Cooley. The Theory of Transaction. New York, 1894
فرنان برودل. سرمايهداري و حيات مادي: 1800-1400. ترجمة بهزادباشي با مقدمة دكتر پرويز پيران. تهران: نشر ني، 1372، صفحههاي 383 تا 432
7. Armand Mattelart. L’Invention de la Communication. PP.185-245
8. Armand Mattelart. La Mondialisation de la Communication. Paris : P.U.F, Collection »Que Sais-Je«, 1996, PP.55-84
9. Armand Mattelart. Histoire de l’ Utopie Planétaire : De la Cité Prophétique à la Société Globale. Paris : La Decouverte, 2000, PP 305-320
10. Armand Mattelart. Histoire de la Société de l’Information. Paris : La Découverte, Collection »Repéres«, 2001, PP.92-104
11. Armand Mattelart. Diversité Culturelle et Mondialisation. Paris : La Découverte , Collection »Repéres, 2005, PP.92-103
12. James N.Rosna and J.P.Sing (eds). Information Technologies and Global Politics. Albany, N.Y: University of New York Press, 2002
13. Jill Hills. The Struggle for Control of Global Communication: The Formative Century. Urbana and Chicago: University of Illinois Press, 2002
14. Anthony Smith. Geopolitics of Information: How Western Culture Dominates the World. New York: Oxford University Press, 1980
- آنتوني اسميت، ژئوپوليتيك اطلاعات: شيوههاي سلطهجويي فرهنگي استعمار در جهان از طريق رسانههاي همگاني. ترجمة فريدون شيرواني. تهران: انتشارات سروش، 1364
15. Aharon Kellerman. Telecommunications and Geography. New York: Belhaven, 1993
16. Peter J.Hugill. Global Communication Since 1844: Geopolitics and Technology. Baltimore: The Johns Hopkins University Press, 1999
17. Henry Bakis. Géopolitique de l’Information. Paris : P.U.F., Collection »Que Sais-Je?«, 1987
18. Henry Bakis. Géographie des Télécommunications. Paris : P.U.F., Collection »Que Sais –Je?«. 1984
19. Jacques Barrat. Géographie Economique des Médias. 2 Tomes. Tome 1: Médias et Développement. Tome2 : Diversité des Tiers Mondes. Paris: Litec Economie, 1992, 521 PP et 467 PP
20. Jacques Barrat. Géographie Economique des Médias. Tome1. PP. 9-135
21. Ibid.PP.9-24
22. Ibid.PP.25-54
23. Ibid.PP.56-91
* اين مقاله به عنوان مقدمهي كتاب« جغرافياي سياسي اطلاعات و ارتباطات» تأليف آقاي دكتر اسدالله آزاد، استاد علوم كتابداري دانشگاه فردوسي مشهد، كه تا چند هفته ديگر به وسيله موسسه «نشر كتابدار» انتشار مييابد، تهيه شده است.
مقدمه
ارتباطات و جغرافيا در محيط زندگي انساني هميشه در تقابل و تعامل بودهاند. ضرورتهاي زندگي جمعي انسانها براي گذر از شرايط زيست خانوادگي و قبيلهاي و مكانهاي محدود مساعد براي ادامة حيات گروههاي اولية كوچك انساني (برخوردار از ارتباطات مستقيم و چهره به چهرة سنتي)، به سوي اوضاع و احوال خاص مكانهاي جديد محل زندگي گروههاي ثانوي بزرگ شهرنشين (بهرهمند از ارتباطات غيرمستقيم مبتني بر امكانات نوشتاري، شنيداري و ديداري)، در طول قرنهاي طولاني، سبب شدهاند كه براي مقابله با موانع طبيعي جغرافيايي محيطهاي وسيع زندگي جمعيتهاي كثير و غلبه بر محدوديتهاي مكاني و زماني ارتباطات اجتماعي، به چارهانديشي بپردازند و به اين منظور با گسترش كاربرد نوشتارهاي دستي، تأسيس سرويسهاي پستي، ساخت كاغذ، اختراع چاپ، ايجاد راهآهن و كشتي بخار، اختراع تلگراف، تلفن بيسيم و راديو، فيلم سينمائي، ساخت اتوموبيل و هواپيما و ايجاد ماهواره و رايانه، انواع گوناگون و فراوان امكانات و وسايل ارتباطي را مورد استفاده قرار دهند.
پيشرفت و گسترش تكنولوژيهاي جديد ارتباطي، از زمان اختراع تلگراف برقي، در اواسط قرن نوزدهم، شرايط خاصي پديد آوردند كه انسان با استفاده از آنها، براي نخستين بار در تاريخ زندگي جمعي خود توانست بر موانع جغرافيايي مربوط به دوري مكانهاي ارسال و دريافت پيامها و دشواريهاي انتقال آنها از فاصلههاي طولاني، غلبه كند. به عبارت ديگر، اين وسيلة جديد ارتباطي، باعث شد تا انتقال پيامها كه پيش از آن به كمك عوامل واسط انساني و استفاده از وسائط مختلف حمل و نقل صورت ميگرفت، جنبة مستقيم و فوري پيدا كند. يا به طور دقيقتر، با از ميان رفتن عامل «مكان» و عامل «زمان» در ارتباطات انساني، امكان بازدارندگي فضاي دور و گستردة جغرافيايي محيط زندگي و زمان دراز ضروري براي ارسال، انتقال و دريافت پيامهاي ارتباطي، از ميان برداشته شود.
به اين ترتيب، از نيمة دوم قرن نوزدهم با غلبة انسان بر عوامل جغرافيايي ممانعت و محدوديت جريان اطلاعات، ارتباطات از قيد و بندهاي ديرين جغرافياي طبيعي آزاد شدند و خود، به عوامل و عناصر مؤثر در جغرافياي انساني، جغرافياي اقتصادي، جغرافياي سياسي و جغرافياي فرهنگي، تبديل گرديدند.
ضرورت «تحرك جغرافيايي» انسانها، به منظور ترك محيط زندگي روستايي يا قبيلهاي قبلي و جايگزيني آن با محيط زندگي شهري جديد و نياز مبرم آنها به استفاده از امكانات ارتباطات غيرمستقيم و به ويژه ارتباطات جمعي، براي مشاركت در فعاليتهاي اقتصادي، اجتماعي و سياسي جوامع معاصر، سبب شدهاند كه در دو قرن اخير، چند تن از جامعهشناسان بزرگ غربي، راجع به چگونگي ايجاد جوامع نوين به جاي جوامع سنتي و نقش دگرگوني امكانات ارتباطي شفاهي به ارتباطات رسانهاي در اين تحول بزرگ تاريخي، ديدگاههاي ويژهاي مطرح كنند.
- نظرية «اميل دوركهايم»، جامعهشناس معروف فرانسوي دربارة تفكيك «همبستگي مكانيكي»[1] محيط زندگي سنتي و «همبستگي ارگانيك»[2] مورد نياز در محيط زندگي صنعتي، يكي از نمونههاي مهم انديشهگري براي شناخت دگرگوني ارتباطات در جوامع قديم و جديد است.
- ديدگاه خاص «ماكس وبر»، فيلسوف و جامعهشناس مشهور آلماني در طبقهبندي اقتدارها در جوامع مختلف انساني، شامل «اقتدار سنتي»[3]، «اقتدار مبتني بر جاذبة فرهي»[4] و «اقتدار عقلايي»[5] را هم ميتوان به نحوي معرف ويژگيهاي ارتباطي دورههاي خاص زندگي جمعي انسانها، به شمار آورد.
- نظرية «فرديناند تونيس»، جامعهشناس معروف ديگر آلماني راجع به تمايز ويژگيهاي زندگي جمعي گروههاي انساني در دورههاي تاريخي قبلي و كنوني، از طريق نامگذاري آنها با دو واژة «اجتماع»[6] و «جامعه»[7]، هم معرف تفاوت ساختارها و شيوههاي ارتباطي در گذشته و زمان حاضر است.
- نظرية «چارلز كولي»، جامعهشناس مشهور آمريكايي دربارة تفاوتهاي ارتباطات در «گروههاي اوليه»[8] و «گروههاي ثانوية»[9] انساني، كه در بالا به آنها اشاره شد، نيز در انطباق با متفاوت بودن شيوهها و زمينههاي ارتباطات در تحول جوامع انساني عرضه شده است.
- تأكيد «دانيل لرنر»، جامعهشناس و سياستشناس معاصر آمريكايي و مؤلف كتاب معروف «گذر از جامعة سنتي: نوسازي خاورميانه» در مورد نقطههاي ضعف و محدوديتهاي «ارتباطات شفاهي»[10] سنتي و نقطههاي قدرت و آزاديهاي «ارتباطات رسانهاي»[11] نوين هم نمونة ديگري از توجه به سير تحول ارتباطات در كشورهاي توسعهنيافته و توسعهيافته، محسوب ميشود.
1- مفاهيم ارتباط و ارتباطات
¨
¨
براي شناخت تقابل و تعامل ارتباطات و جغرافيا، توجه به تعاريف و مفاهيم واژة «ارتباط» يا «ارتباطات»[12] و ويژگيهاي آن ضروري است. بايد در نظر داشت كه معرفي مفهوم «ارتباط»، از سابقة تاريخي نسبتاً طولاني برخوردار است. يكي از نخستين تعريفهاي جامع اين واژه، متعلق به «دنيس ديدرو»[13]، متفكر و فيلسوف مشهور فرانسوي است. وي در سال 1753، به هنگام همكاري با «دائره المعارف» فرانسه، كه خود او از مؤسسان و تدوينكنندگان اصلي آن بود، ضمن مقالة شخصي خويش در مدخل «ارتباط»، تأكيد كرده بود كه واژة «ارتباط» داراي معاني متعدد است و علوم و هنرها و حرفههاي مختلفي مانند شاهكارهاي ادبي، فيزيك، دينشناسي، علم ساختن استحكامات ، دادرسي كيفري و راههاي آبي را در بر ميگيرد. وي همچنين خاطر نشان نموده بود كه واژة مذكور، انديشههاي تقسيم، توزيع، اشتراك، تداوم، فراگيري و نمايش را به ذهن ميرساند.
اين فيلسوف معروف عصر روشنگري، در عين حال، در مدخل ديگري از دائره المعارف ياد شده نيز يادآور شده بود كه در زمان حاضر، جنبة منفي واژة «ارتباط»، بيش از جنبة مثبت آن طرف توجه قرار دارد. به اين معنا كه مقامات روحاني كليساي كاتوليك، با استفاده از واژة «طرد ارتباط»[14]، براي معرفي مورد «كنارگذاري ارتباط يا تجارت با شخصي» كه قبلاً با او ارتباط يا تجارت برقرار بوده است، جنبة منفي آن را رواج دادهاند. به بيان ديگر، «دنيس ديدرو» عقيده داشت كه براساس معناي منفي «ارتباط»، هر فرد يا هيأتي كه از يك جامعه يا يك هيأت طرد ميگردد و اعضاي آن جامعه يا هيأت، ديگر با او يا آنان، ارتباط ندارند، ميتواند «قطع ارتباط شده»، يا «طرد شده»[15] تلقي شود. بنابراين، استفادة مثبت يا منفي از واژة «ارتباط»، اين امكان را فراهم ميآورد كه ماهيت «گفتمان ارتباطي»، بر مبناي هدف مورد نظر در به كارگيري آن، مشخص گردد.
¨
فيلسوف فرانسوي، علاوه بر ذكر مفاهيم مختلف «ارتباطات»، به طور غيرمستقيم به آن چه امروز «علم ارتباط» ناميده ميشود، نيز توجه كرده بود و در زنجيرة معناهاي متعدد اين واژه، كه در «دائره المعارف» ياد شده ارائه گرديدهاند، تنها براي «معاني و بيان»[16]، به عنوان «شيوة تفهيم از طريق عقل»، امتياز برخورداري از شمول اين علم را قائل شده بود. (1)
به طور كلي بايد در نظر داشت كه در هر دورة تاريخي و در هر جامعه، صورتبندي مفاهيم ارتباطي شايستة آن دوره و جامعه، مورد توجه واقع ميشود و اين صورتبندي، در زمينههاي مختلف اقتصادي، اجتماعي، فني و فكري و همچنين در سطحهاي مختلف محلي، ملي، منطقهاي يا بينالمللي، مربوط به آن، به ايجاد يك مفهوم ارتباطي مسلط منتهي ميگردد. به همين جهت، در گذر از يك صورتبندي مفهومي ارتباطي به صورتبندي ديگر، شناخت تداومها و انقطاعهاي آن، اهميت فراوان پيدا ميكند. بررسي تاريخي در اين راه، به خوبي مشخص ميسازد كه در هر دوره، صورتبندي مفهوم ارتباطات، بدون آن كه به عناصر موجود در تركيب قبلي شيوة ارتباطي لطمهاي وارد شود، چند بار مورد تغيير و تجديد قرار گرفته است.
بنابراين، ميتوان گفت كه براي شناخت تاريخ ايجاد و تحول ارتباطات و به عبارت ديگر، تاريخ «اختراع ارتباطات»، بايد مسيري متفاوت با مسير معمول در شناخت ارتباطات رسانهاي، طرف توجه واقع شود. چنين رويكردي سبب ميگردد كه «ارتباطات» با ديدگاهي بسيار گستردهتر، در زمينة شبكههاي متعدد مبادله و جريان اموال، اشخاص و پيامها نگريسته شود. اين ديدگاه ميتواند در عين حال، مطالعه دربارة راههاي ارتباطي، شبكههاي انتقال پيامها در فواصل دور و وسايل مبادلة نمادين، مانند نمايشگاههاي جهاني، فرهنگ، دين، زبان و به طور قطع رسانهها را در برگيرد و دكترينها و نظريههاي مختلفي را كه به تفكر علمي در زمينه اين پديدهها، كمك كردهاند نيز مورد توجه قرار دهد. (2)
الف- تحول ارتباطات
«آرمان ماتلار»، انديشهگر انتقادنگر و استاد فرانسوي علومارتباطات، كه در يكي از كتابهاي خود به نام «اختراع ارتباطات»، سير تحول ارتباطات و وسايل ارتباطي در دورة معاصر را به طور مفصل و دقيق بررسي كرده است، تأكيد ميكند كه تاريخ «اختراع ارتباطات»، در واقع از قرن هفدهم ميلادي، در دورهاي كه نه رسانهها و نه آزادي مطبوعات وجود داشتند، آغاز ميشود و تا دهة سوم قرن بيستم، زماني كه تازه واژههاي «رسانههاي همگاني»، «ارتباطات» و «فرهنگ توده»، خودنمايي مي كنند، ادامه مييابد. در بررسي اين دورة طولاني، بيشتر به قرن نوزدهم و بنا به شيوة بسياري از مورخان، به فاصلة زماني ميان وقوع انقلاب 1789 فرانسه و شروع جنگ جهاني اول و يا آغاز جنگ جهاني دوم، كه عصر ايجاد نظامهاي فني بنيادي ارتباطات و تحقق اصل آزادي مبادلات، به شمار ميرود، توجه ميشود.
براي مطالعة تحول ارتباطات در اين دوره، ميتوان نخستين كوششهاي راهبردي كشورهاي غربي براي كاربرد علم و خرد در ايجاد فضاي ملي مبادلات بازرگاني، از طريق برقراري يك نظام مشخص راههاي ارتباطي را، كه به ويژه در فرانسه از اهميت زيادي برخوردار بوده است، مورد نظر قرار داد. اوج پيشرفت اين كوششها، در اوايل قرن بيستم، زماني كه مديريت صنعتي و اقتصادي كارخانهها رو به پيشرفت ميگذارد و به منظور پيشبرد مطالعات بازار به تقسيمبندي جغرافيايي ايالات متحدة آمريكا در جهت برقراري ارتباط گسترده با بازارهاي محلي ايالتها، توجه خاص معطوف ميگردد، صورت ميپذيرد. در اين زمان، ارتباطات امكان پيدا ميكنند كه زمينههاي مناسب براي توليد زنجيرهاي محصولات صنعتي يكنواخت و مصرف انبوه اين محصولات و همچنين تنظيم اوقات كار و برنامههاي سرگرمي نمايشي اوقات فراغت افراد را فراهم سازند و به موازات آنها، براي مديريت فني «عقايد عمومي» (افكار عمومي) نيز كوششهاي وسيع لازم را معمول دارند. (3)
ب- ارتباطات و سازماندهي اجتماعي
براي درك بهتر جايگاه و نقش اجتماعي ارتباطات در دورة معاصر، بررسي انديشههاي «چارلز هورتون كولي»، جامعهشناس مشهور آمريكايي، كه در بالا از او نام برده شد، به لحاظ تقدم تاريخي ارائة آنها، جالب توجه است. وي در سال 1901، در حدود ده سال قبل از تولد «مارشال مك لوهان» كانادايي، نظريهپرداز معروف «كهكشانهاي ارتباطي» و «دهكدةجهاني» و دهها سال، پيش از آن كه متفكران ديگر غربي بتوانند راجع به تأثير تكنولوژيهاي نوين ارتباطي در تحولات جامعة صنعتي در حال پيدايش و گسترش، اظهارنظر كنند، در كتاب خود با نام «سازمان اجتماعي»[17] چنين گفته بود:
«... اگر نتوانيم چگونگي تأثيري را كه انقلاب ارتباطات در ايجاد دنياي جديد ما پديد آورده است، به خوبي بشناسيم، نخواهيم توانست از عصر مدرن هيچ چيز درك كنيم ...»
«چارلز كولي»، به دنبال ديدگاه مذكور، تعريف جامعي از «ارتباط»، نيز عرضه كرده بود و مشخصات آن را برشمرده بود.
به عقيدة او، «... ارتباط مكانيسمي است كه جامعه از طريق آن، سازماندهي ميشود و به كمك آن، امكان ايجاد و توسعة روابط انساني فراهم ميگردد ...». وي براي اين مكانيسم جنبههاي دو گانه قائل است. يك جنبة آن، «ارتباط فيزيكي يا مادي» است كه به حمل و نقل مربوط ميشود و در سازمان فيزيكي جامعه مشاركت دارد. جنبة ديگر آن، «ارتباط رواني» است كه عامل واقعي سازماندهي اجتماعي جامعه به شمار ميرود. ارتباط اخير، نمادها و همچنين تمام امكاناتي كه حفظ و انتقال آنها را ميسر ميسازند، در بر ميگيرد. بر اين اساس، حوزة شمول ارتباط، حالت چهره، نگرش، حركات بدن، آوا و صدا، كلمات، نوشتة دستي و اثر چاپي، راهآهن، تلگراف، تلفن و به طور خلاصه، تمام چيزهايي را كه ناشي از تسلط انسان بر مكان و زمان است، شامل ميشود. (4)
اين دنياي نوين ارتباطي، به عقيدة «چارلز كولي»، سبب دگرگوني بنيادي طرز تفكر انسانها ميگردد. به بيان ديگر، ارتباطات چشمانداز ذهني را توسعه ميدهد و انديشه را كه بر اثر روبرو شدن با نوآوريها رو به رشد ميگذارد، به تحرك وا ميدارد. اين وضع جديد، از استفادة افراد از وسايل ارتباطي نوين سرچشمه ميگيرد و تحت تأثير نقشهاي چهارگانهاي كه او براي اين وسايل قائل است، بهبود و گسترش مييابد.
وي اين نقشها را چنين معرفي ميكند:
1- بيان، يا تنوع افكار و احساسات كه به ديگران انتقال مييابند.
2- تداوم به خاطر ماندن يا پيروزي بر زمان
3- سرعت، يا غلبه بر مكان
4- انتشار، يا دسترسي تمام طبقات انساني
كولي در عين حال خاطر نشان ميسازد كه اين نوآوري، آثار و عوارض متقابلي هم در بردارد. زيرا افرادي كه در برابر فشار شرايط جديد زندگي قرار ميگيرند و باجريان رو به افزايش انديشهها و تصويرها روبرو ميشوند، در معرض خطرات تازه هستند. او در ميان اين خطرات، سطحيگرايي و تنشزائي را كه از دشواري درك نوآوريها و هماهنگي و همراهي با آنها، ناشي ميگردند.، نام ميبرد. به اين گونه، به عقيدة او خطر گسست شخصيتي و به ويژه، افسردگي و حتي خودكشي يا ديوانگي نيز بوجود ميآيد.
ديدگاه اين جامعهشناس آمريكايي، راجع به گروههاي اوليه و ثانويه، كه در صفحات پيش به آنها اشاره شد، نيز از جهت مطالعات ارتباطي، جالب توجه است.
او، «گروههاي اوليه» را شامل افرادي مانند اعضاي خانواده و جوانان محله، كه روابط مستقيم چهره به چهره دارند و به همراهي و همكاري متقابل ميپردازند، معرفي ميكند. به عقيدة وي، روابط دروني اين گروهها اهميت اساسي دارند. زيرا خصوصيات «طبيعت انسانها»، از طريق اين روابط و در حيطة فرايند ارتباطات، شكل ميگيرند و احساسات و انگيزههاي آنها و از جمله عشق، غرور، بيهودگي، كيش قهرمانيجوبي، و حساسيتهاي آنان دربارة درست يا نادرست بودن موضوعهاي اجتماعي، نيز بر مبناي چگونگي اين فرايند ارتباطي، به خودنمايي ميپردازند. در مجموع، آن چه شوق و محبت و به بيان ديگر، نزديكي ذهني افراد نسبت به انديشههاي ديگران را پديد ميآورد و به اشتراك روحي و تقسيم ادراكات باديگران، منتهي ميگردد، بر ارتباطات استوار است.
در عين حال، «چارلز كولي»، از آسيبپذيري گروههاي اوليه در برابر شهرسازي رو به گسترش كنوني، ابراز نگراني ميكند. به همين جهت، به بررسي تواناييهاي گروههاي خانوادگي يا جوانان محله، براي انطباق آنان با اوضاع و احوال جديد و مقابلة آنها با شرايط بينام و نشاني افراد در جامعة مدرن نيز توجه ويژهاي دارد. (5)
پ- ارتباطات و نظم نوين اجتماعي
«چارلز كولي»، به رغم تنشها و پيچيدگيهايي كه وسايل ارتباطي نوين با آنها روبرو هستند، نسبت به ارتباطات جديد خوشبيني كامل نشان ميدهد و با انديشة اصلاحگري خاص خود، به اين ارتباطات به عنوان ابزارهاي ضروري براي رسيدن به يك عصر پيشرفت اخلاقي، مينگرد. هدف او آن است كه از طريق ارتباطات يك احساس مشترك تعلق به انسانيت در سطح جهاني پديد آيد و عدالت بسيار گسترده و بيانتها برقرار شود. به عبارت ديگر، وي معتقد است كه ارتباطات بايد نظم اجتماعي قديم را از ميان بردارد و به جاي آن، نظم نويني ايجاد كند كه انسانها در آن بتوانند صميمتها و علاقههاي متقابل خود را گسترش دهند.
اين متفكر آمريكايي، مدتها پيش از آن كه زمينههاي نخستين ديدگاههاي خود دربارة نقش ارتباطات در شيوة جديد سازماندهي اجتماعي را آماده سازد، دو مطالعة علمي مهم انجام داده بود. يكي از اين مطالعات، براي كميسيوني كه به تازگي به منظور مقرراتگذاري امور خطوط راه آهن ايالات متحده ايجاد شده بود، صورت گرفت و مطالعة ديگر، براي مؤسسة آمار و سرشماري اين كشور، تحقق يافت. هدف نخستين مطالعة ياد شده، جستوجوي شيوههاي صحيح مديريت راهآهن براي جلوگيري از تصادفات بود و دومين مطالعة مورد نظر هم، بررسي اهميت و نقش اجتماعي خطوط ترامواي شهري را طرف توجه قرار داده بود.
بايد در نظر داشت كه «چارلز كولي»، اولين كتاب خود را با عنوان «نظرية حمل و نقل»[18] در سال 1894 منتشر كرده بود. اين كتاب، در واقع رسالة دكتراي او بود كه در يك هيأت داوري علمي مركب از استادان برجستة آن زمان دانشگاه ميشيگان و به ويژه دو چهرة مشهور محيط آكادميك آمريكا، «جان ديويي»، استاد فلسفة اجتماعي و «جرج هربرت ميد»، استاد روانشناسي اجتماعي، از آن دفاع كرده بود.
جالب آن كه در تاريخ علوماجتماعي ايالات متحدة ْآمريكا، اين سه چهره –چارلز كولي، جان ديويي، جرج هربرت ميد- در اميدوار بودن به ايفاي نقش خاص ارتباطات براي تجديد حيات دموكراسي آن كشور، اشتراك نظر داشتند و از اين جهت، نمايندگان سنت اصلاحطلبي انتقادنگر آمريكا، شناخته ميشدند.
ديدگاه «چارلز كولي» دربارة ارتباطات و به ويژه، تكية او بر دو جنبة مادي و رواني آن، از دو لحاظ، قابل توجه است:
1- تفكيك «ارتباط فيزيكي يا مادي» از «ارتباط رواني»، نشانة آن است كه وي موضوع هماهنگي و همبستگي سطحهاي مختلف بررسي و تحليل ارتباطات را دشوار ميشناسد و دربارة فاصلهگيري دو قطب متمايز مادي و رواني آن، كه در تاريخ عرضة نظريههاي ارتباطات درعصر تكنيكهاي جديد، چندين بار روي داده است، با احتياط برخورد ميكند.
براي درك اهميت شناخت اين فاصلهگيري، بايد در نظر داشت كه پيش از آن، «كارل ماركس» كوشش كرده بود تا در چارچوب نظرية جهاني خود در مورد جامعة معاصر و تفكيك دو وجهي «زيرساخت» (جنبههاي اقتصادي) و «روساخت» (جنبههاي ايدئولوژيك)، آن، براي مسألة فاصلهگيري قطبهاي دوگانة مذكور، راه حل ارائه دهد.
البته، ديدگاه اخير، كه بر معرفي نوعي واقعيت، به صورت هرمي شكل و مشتمل بر طبقهها و سطحهاي مختلف استوار است، منشآ مناقشههاي فراوان در ميان پيروان و هواداران اين ديدگاه شده است و تفاوت نظرهاي متعددي در مورد فرهنگ و فعاليتهاي نمادين جامعه، پديد آورده است. به طوري كه به سبب تكية انحصاري بر يكي از جنبههاي مادي يا نمادين و ترجيح يكي از جنبههاي دو گانة ياد شده در بررسيها و تحليلهاي اجتماعي و وجود موارد بسيار محدود استناد به هر دو جنبة مادي و رواني در اين بررسيها و تحليلها، اختلاف در شناخت ماهيت ارتباطات، همچنان پا برجاست و تا زماني كه فاصلهگيري مربوط به دو جنبة ارتباطات ادامه داشته باشد و در مورد مفاهيم آن، در ميان طرفداران بررسي ابعاد روانشناسي فردي و هواداران طرد جنبههاي مختلف زندگي فردي از حوزة مطالعات روابط اجتماعي، مناقشه وجود داشته باشد، امكان توافق در اين زمينه، ايجاد نخواهد شد. در حالي كه به عقيدة كولي، «جامعه شناسي» به آن سبب شايستة اين نام شده است كه خود را به عنوان علم مطالعة «روابط فردي»، هم از لحاظ جنبههاي اولية آنها و هم جنبههاي ثانوية آنها، مانند گروهها، نهادها و فرايندها، تعريف كرده است.
2- ويژگي ديگر تفكيك «چارلز كولي» در مورد ارتباطات مادي از ارتباطات رواني، آن است كه مشخص ميسازد چه گونه ارتباطات، از همان آغاز دگرگونيهاي فني جديد، سبب ايجاد آرزوها و اميدهاي فراوان در زمينة انقلاب اجتماعي شدهاند. به عبارت ديگر، وي معتقد است كه ارتباطات نوين در دنياي امروز، نقش زمينهساز ايفا ميكنند و ميتوانند نويدهاي تازهاي براي كمك به پديد آوردن يك وفاق جديد و يك اجتماع جديد، در برداشته باشند. (6)
2- ديدگاههاي جغرافيايي دربارة ارتباطات
مطالعات ارتباطي با ديدگاه جغرافيايي، در دهههاي اخير طرف توجه فراوان قرار گرفتهاند. به همين لحاظ، مقالهها و كتابهايي كه به طور ويژه، زمينههاي ارتباطات و جغرافيا را در برگرفته باشند، هنوز محدوداند. اما در بسياري از آثار مربوط به تاريخ و جغرافيا و تحولات سياسي، اجتماعي و اقتصادي و فرهنگي جوامع ملي و جامعة جهاني و همچنين مقالهها و كتابهاي راجع به ارتباطات، معمولاً فصلها، و بخشهاي خاصي در مورد وضعيت جغرافيايي ارتباطات زميني، دريايي و هوايي و وسايل ارتباطي مختلف مانند مطبوعات، سينما، راديو و تلويزيون، تلفن و رايانه، اطلاعات جالب توجهي وجود دارند كه به مطالعات ارتباطي با ديدگاه جغرافيايي، كمك ميكنند.
به عنوان مثال، در كتاب «فرنان برودل»، محقق معروف فرانسوي، تحت عنوان «سرمايهداري و حيات مادي: 1400 تا 1800»، كه تاريخ تحول نظام سرمايهداري را مورد بررسي قرار داده است، در بخش مربوط به «گسترش تكنولوژي: انقلابها و تأخيرها»، اطلاعات مهمي دربارة كاغذ و چاپ، (چگونگي كشف حروف متحرك و نقش چاپ در مسير اصلي تاريخ)، دستآورد غرب در اقيانوس پيمايي، توسعة حمل و نقل آبي و راههاي دريايي، بهبود و گسترش راههاي داخلي و منطقهاي و حمل و نقل زميني، اختراع ماشين بخار و تهية مقدمات ايجاد قطارهاي راهآهن و كشتيهاي بخار، ارائه شدهاند. (7)
الف- بررسيهاي جغرافيايي پژوهشگران ارتباطي
در ميان محققان ارتباطي معاصر غربي كه در آثار تخصصي خود در چند دهة گذشته، به ابعاد جغرافيايي ارتباطات هم توجه ويژه معطوف داشتهاند، ميتوان به كتابهاي «آرمان ماتلار»، استاد فرانسوي بلژيكي تبار علوم ارتباطات دانشگاه پاريس 8 اشاره كرد.
اين پژوهشگر، در يك كتاب خود با عنوان «اختراع ارتباطات»، قسمتي از قسمتهاي چهارگانة آن را به «فضاي جغرافياي سياسي»، اختصاص داده است و ضمن فصلهاي سه گانة اين قسمت، كه در آنها به بررسي نابرابري جغرافيايي ارتباطات و اطلاعات جهاني و سلطه و وابستگي كشورهاي مركزي و كشورهاي پيراموني سرمايهداري در اين زمينه پرداخته شده است، خلاصهاي از ديدگاههاي ارتباطي «فردريخ راتزل»، آلماني، مؤلف كتاب مشهور«جغرافياي سياسي»، را نيز معرفي كرده است. (8)
وي در كتاب ديگري، راجع به «جهانيسازي ارتباطات» هم فصلي از فصول هفتگانة آن را به «جغرافياي سياسي دوقطبي تكنولوژيها» و فصل ديگري را به «فرامليسازي و منطق جغرافياي اقتصادي»، اختصاص داده است.(9)
او همچنين در يك كتاب خويش با نام «تاريخ ناكجا آباد جهاني: از مدينة پيامبري تا جامعةجهاني»، بخشي از قسمت دوم اين اثر را كه براي گفتمانهاي جديد جهانگرا و به ويژه، جامعة اطلاعاتي در نظر گرفته است، به بررسي «امپرياليسم و جغرافياي سياسي جامعة جهاني»، معطوف ساخته است. (10)
«پروفسور» آرمان ماتلار، در يك كتاب ديگر خود راجع به «تاريخ جامعةاطلاعاتي»، يكي از قسمتهاي شش گانة آن را به «جامعة اطلاعاتي جهاني: يك هدف جغرافيايي سياسي» تخصيص داده است و ضمن آن، مباحثي شامل «جنگ و صلح در دنياي يك قطبي»، «مانيفست سرمايهداري بيمعارض» و «مجمعالجزاير مقاومتها» را بررسي كرده است. (11)
- اين متفكر فرانسوي در يكي از آخرين كتابهاي خود، كه در سال 2005 با عنوان «گوناگوني فرهنگي و جهانيسازي»، منتشر نموده است نيز يك قسمت از قسمتهاي شش گانة آن را براي مطالعه راجع به «جغرافياي سياسي: گوناگوني هدفهاي تمدني» مطرح كرده است و در آن، طي بخش خاصي «سياستهاي ضروري در برابر نظام محيطهاي فرهنگي» و «گوناگوني براي كدام نظم جهاني شبكهاي؟» را طرف توجه قرار داده است. (12)
محققان ارتباطي آمريكايي و انگليسي هم در سالهاي اخير، ضمن مطالعات عمومي خود دربارة ارتباطات و روابط بينالمللي، جنبههاي مختلف جغرافياي ارتباطات را بررسي كردهاند.
- كتاب «تكنولوژيهاي اطلاعات و سياستهاي جهاني»، كه با سرپرستي مشترك «جيمز روزنو» و «جي.پي.سينگ» در سال 2002، از سوي دانشگاه ايالتي نيويورك، راجع به نقش اين تكنولوژيها در روابط بينالمللي به چاپ رسيده است، از لحاظ ابعاد جغرافياي سياسي ارتباطات، قابل توجه است. (13)
- در اثر ديگري با عنوان «نبرد براي كنترل ارتباطات جهاني»، كه در سال 2002، به وسيلة خانم «جيل هيل»، محقق ارتباطي انتقادنگر انگليسي در مورد چگونگي توسعة بازار ارتباطات و مقرراتگذاري ارتباطات بين المللي در فاصلة سالهاي دهة 1840 تا جنگ جهاني اول، منتشر شده است نيز از جهت مطالعة جغرافياي سياسي و همچنين جغرافياي اقتصادي شبكههاي ارتباطي و مخصوصاً خطوط تلگرافي و تلفني و تلگراف بيسيم و رسانههاي همگاني (مطبوعات، خبرگزاريها، راديو و فيلمسينمايي)، از اهميت زيادي برخوردار است.(14)
ب- مطالعات اختصاصي ارتباطات و جغرافيا
بررسيهاي ويژهاي هم در چند دهةگذشته، در مورد ابعاد و جنبههاي جغرافيايي ارتباطات در كشورهاي اروپايي و آمريكايي صورت گرفتهاند، كه خلاصههاي برخي از آنها در اين جا معرفي ميشوند:
I. جغرافياي سياسي اطلاعات
يكي از نخستين كتابهايي كه در مورد جغرافياي سياسي اطلاعات در كشورهاي غربي منتشر شده است، متعلق به «آنتوني اسميت»، محقق انگليسي ارتباطات و روابط بينالمللي است. اين كتاب با عنوان «ژئوپوليتيك اطلاعات: چگونگي سلطة فرهنگي غرب بر جهان»، در سال 1980 در لندن به چاپ رسيده است و به زبان فارسي نيز ترجمه گرديده است.
كتاب مذكور داراي مقدمهاي است كه در آن موضوعهاي نابرابري جهاني ارتباطات و عدم تعادل بينالمللي اطلاعات و مباحثههاي دهههاي 1970 و 1980 يونسكو دربارة ضرورت برقراري «نظم نوين جهاني اطلاعات و ارتباطات» و گزارش كميسيون بينالمللي مك برايد در اين زمينهها، مطرح شدهاند.
فصل يكم اين كتاب، به بررسي «نظام قديم اطلاعات در جهان» و ضرورت استقرار نظمي جديد به جاي آن، اختصاص يافته است و در اين باره از آرمانهاي جهان سوم براي از ميان بردن سلطة ارتباطي و اطلاعات جهاني دفاع گرديده است.
در فصل دوم، انواع وابستگيهاي كشورهاي در حال توسعه در زمينة اطلاعات و ارتباطات، مورد مطالعه قرار گرفتهاند و عملكردهاي سلطهآميز آمريكا و ساير كشورهاي بزرگ غربي در كنترل خبرگزاريها و وسايل ارتباط جمعي در سراسر جهان و اقدامهاي مقابلهآميز كشورهاي جهان سوم براي نيل به استقلال ارتباطي و اطلاعاتي آنها، تشريح شدهاند.
در فصل سوم كتاب «ژئوپولتيك اطلاعات»، عملكردهاي «امپرياليسم خبري»، از زمان تأسيس نخستين خبرگزاريهاي غربي در نيمة اول قرن نوزدهم تا دورة بعد از جنگ جهاني دوم، بررسي گرديدهاند و شيوههاي خاص آنها براي تحريف خبري و تصويرسازي غيرواقعي دربارة رويدادها و دگرگونيهاي جهان سوم، مورد انتقاد واقع شدهاند.
فصل چهارم اين كتاب، به بررسي ويژگيهاي «نظام الكتروني نوين جهاني» پرداخته است و بر امكانات شگرف ارتباطات ماهوارهاي و ارتباطات رايانهاي براي تأثير در دگرگونيهاي آيندة دنيا و به ويژه كشورهاي در حال توسعه، تأكيد گذاشته است.
در فصل پنجم كتاب «ژئوپوليتيك اطلاعات»، معيارهاي دو گانة آزادي در جهان معرفي گرديدهاند و طي آن، شيوههاي روزنامهنگاري تجارتي كشورهاي غربي و روزنامهنگاري توسعهاي كشورهاي جهان سوم، تجزيه و تحليل شدهاند.
نتيجهگيري كتاب مذكور هم با تأكيد بر اهميت گزارش نهايي كميسيون بينالمللي يونسكو براي مطالعه دربارة مسائل ارتباطات در جهان (كميسيون مك برايد)، كه در آغاز سال 1980 با عنوان «يك جهان و چندين صدا: به سوي نظم نوين جهاني اطلاعات و ارتباطات» از سوي دبيرخانة يونسكو انتشار يافت، چگونگي چشمانداز آينده براي تحقق آرمانهاي كشورهاي در حال توسعه در اين زمينه را مطرح كرده است. (5)
II. ارتباطات دور و جغرافيا
كتابي كه «آهارون كلرمان»، محقق آمريكائي، با عنوان «ارتباطات دور و جغرافيا»، در سال 1993، منتشر كرده است، نيز در ميان آثار اختصاصي مربوط به ديدگاههاي جغرافيايي ارتباطات، حائز اهميت است. در اين كتاب به توسعة ارتباطات دور و به ويژه تلفن و فاكس، توجه ويژهاي معطوف گرديده است. در عين حال، بررسي مؤلف آن در مورد ارتباطات دور، بيشتر بر وضع كشورهاي پيشرفته، مانند ژاپن، اروپاي غربي و ايالات متحدة آمريكا، تمركز يافته است و به كشورهاي در حال توسعه، كمتر پرداخته شده است. (16)
III. ارتباطات جهاني و جغرافياي سياسي
«پيتر هوگيل»، محقق جغرافياي تاريخي و استاد دانشگاه «جونزهاپكينس» آمريكا هم در كتابي تحت عنوان «ارتباطات جهاني، از سال 1844: جغرافياي سياسي و تكنولوژي»، چگونگي ايجاد و تحول چهار تكنولوژي مهم ارتباطي، شامل تلگراف، تلفن، راديو و رادار در كشورهاي ايالات متحدة آمريكا، انگلستان، و آلمان در فاصله 1842 تا 1945 را بررسي كرده است. وي در اين كتاب، با تأكيد بر ضرورت شناخت جغرافياي سياسي پيشرفت و گسرش اين تكنولوژيها در كشورهاي هستة مركزي سرمايهداري و تأثير آنها در كشورهاي پيراموني آن، نكات زير را مورد توجه قرار داده است:
«... در طول پانصد سال گذشته، در تاريخ انساني، نوعي قاعدهمندي جالب توجه، كه از طريق تكنولوژيهاي انتقال افراد، كالاها، اطلاعات و انديشهها، مورد كنترل قرار ميگرفتند، وجود داشتهاست و به چند جهت، تكنولوژي حمل و نقل هميشه در تجارت جهاني، از جايگاه برجستهاي برخوردار بوده و در انتقال افراد و كالاها، نقش مهمي ايفا كرده است. در دنياي امروز هم انتقال اطلاعات و انديشهها اهميت فروان يافته است و به ويژه تكنولوژي ارتباطات دور در 150 سال اخير، به صورت تكنولوژي كليدي سياستهاي جهاني در آمده است. به گونهاي كه ميتوان گفت: اگر در نظر داشته باشيم كه اطلاعات، قدرت است، بنابراين، هر قدرتي كه بر سيستم ارتباطات دور حاكم باشد، بر جهان نيز حكومت ميكند. به همين لحاظ، مدت زمان بين سال 1844، كه تلگراف برقي براي ارتباطات فواصل طولاني در آمريكا، به صورت تجارتي مورد استفاده قرار گرفت، تا سال 1945 كه كشورهاي متحد غربي در جنگ عليه قدرت نظامي كشورهاي آلمان و ايتاليا و ژاپن، از راديو و رادار كمك گرفتند، يك قرن بسيار حساس شناخته ميشود...»
به عقيدة اين نويسنده، نقش مهم و برجستة تلگراف و راديو و رادار در تركيب قدرت نگلستان در دو جنگ جهاني اول و دوم، از مجموعة امكانات سياسي، نظامي و اقتصادي اين كشور بيشتر بوده است. در اين زمينه، او در واقع ديدگاههاي «دانيل هيدريك»[19]، استاد انگليسي تاريخ ارتباطات نوين را كه در كتابهاي خود، به ابعاد سياسي تكنولوژيهاي ارتباطات دور، توجه ويژهاي معطوف كرده است، مورد تأييد قرار ميدهد. هرگيل معتقد است كه انگلستان در جنگ جهاني اول، افول تدريجي قدرت نظامي و سياسي خود را با استفاده از وضعيت حاكم خويش بر ارتباطات دور، كه به اين كشور امكان ميداد از مضمون تمام پيامهاي تلگرافي جهان، اطلاع حاصل كند، جبران نمود و در جنگ جهاني دوم هم با تكيه بر برتري خود در تكنولوژي رادار، در نبرد هوائي آلمان عليه اين كشور، بر نيروي مهاجم غلبه كرد.
نويسندة آمريكايي، در كتاب خود همچنين خاطر نشان كرده است: ايالات متحده، كه از سال 1917 در جايگاه نخست اقتصاد كشورهاي جهان قرار گرفته بود و در سال 1945، در پايان جنگ جهاني دوم، به عنوان بزرگترين قدرت نظامي دنيا شناخته شد، تنها از سالهاي دهة 1950 موفق گرديد وضعيت مسلط انگلستان بر ارتباطات دور جهان را به خود اختصاص دهد. (17)
IV. جغرافياي اطلاعات
«هنري باكيس»، محقق فرانسوي ارتباطات نيز از پيشگامان مطالعات جغرافيائي ارتباطات و اطلاعات، به شمار ميرود. وي در سال 1984، كتابي تحت عنوان «جغرافياي ارتباطات دور» منتشر كرده است و در سال 1987، كتاب ديگري به نام «جغرافياي سياسي اطلاعات» انتشار داده است. (18)
كتاب اخير «هنري باكيس»، داراي مقدمه، سه قسمت و شش فصل است. در مقدمة كتاب، مؤلف از نقش مهم ارتباطات در ايجاد امپراتوريها، جنگهاي نظامي، دگرگونيهاي تاريخي و روابط بينالمللي، سخن گفته است و بر اهميت بيش از پيش تكنولوژيهاي نوين ارتباطي در توسعة ملي كشورها و سياستهاي جهاني، تأكيد كرده است.
در قسمت يكم كتاب، كه به اطلاعات و قدرت سرزميني اختصاص يافته است، طي دو فصل، به ترتيب «اطلاعات و جنگ» و «كنترل دولت بر شبكههاي اطلاعاتي» مطرح شدهاند. در فصل يكم اين قسمت، ابتدا ضمن بررسي نقش تاريخي ارتباطات در مخاصمههاي نظامي و جايگاه ارتباطات دور در فرماندهي جنگها، كوششهاي داريوش بزرگ، براي فرستادن پيكهاي سريع به تمام شهرهاي بزرگ امپراتوري، با استفاده از 111 ايستگاه پستي سرتاسري ايران، به منظور گردهمايي نيروهاي نظامي در جهت مقابله با سپاهيان يونان معرفي شدهاند، سپس چگونگي تحول تكنولوژيهاي ارتباطي، از تلگراف بصري، تلگراف برقي و كابلهاي تلگرافي زيردريايي تا ماهوارههاي ارتباطي و شبكههاي ارتباطي رايانهاي و همچنين سيستمهاي پرتاب موشك ودفاع ضدموشكي، تشريح گرديدهاند. فصل دوم قسمت مذكور، در مورد كنترل دولت بر شبكههاي اطلاعات، مطالبي راجع به سير تحول سياستهاي دولتي در زمينة تأسيس و ادارة شبكههاي انتقال اطلاعات در بردارد و در اين زمينه، بيشتر از تجربههاي طولاني دولت فرانسه در ممانعت براي استفادة بخش خصوصي از شبكههاي تلگرافي بصري و برقي، سخن به ميان آمده است.
قسمت دوم كتاب، دربارة «اطلاعات و قدرت اقتصادي» است. در فصل يكم اين قسمت راجع به «استراتژيهاي اطلاعاتي دولتها، مسائل سلطه و وابستگي در زمينة تكنولوژي، استعمار الكتروني و امپرياليسم اطلاعاتي»، مسائل جهاني مربوط به ماهوارههاي ارتباطي و مسائل نابرابري ارتباطات و عدم تعادل اطلاعات بين كشورهاي شمال و جنوب مورد بررسي قرار گرفتهاند و در فصل دوم آن دربارة «استراتژيهاي اطلاعاتي كمپانيهاي فراملي»، مسائل مربوط به معيارها و استانداردهاي كاربرد دستگاههاي رايانهاي، جريان فرامرزي دادهها و نقش شبكههاي جهاني ارتباطات دور در توسعة قدرت اقتصادي كمپانيهاي فراملي، مطرح گرديدهاند.
در قسمت سوم كتاب «جغرافياي سياسي اطلاعات»، كه براي مطالعه در مورد «اطلاعات، فرهنگ و جامعه»، در نظر گرفته شده است، دو فصل پيشبيني گرديدهاند. در فصل يكم آن، «ابعاد فرهنگي» گسترش ارتباطات و اطلاعات، اهميت خاص «پايگاهها و بانكهاي دادهها»، «مبادلة فرهگي نابرابر» و «تحول فني و بينالملليسازي ارتباطات سمعي و بصري» بررسي شدهاند و در فصل دوم اين قسمت راجع به «زمينههاي اجتماعي و سياسي فعاليت شبكههاي اطلاعاتي»، مسائل مربوط به«تلماتيك و آزادي»، «اطلاعات، رسانهها و عينيگرايي خبري» و «اطلاعات و وابستگي»، مورد مطالعه قرار گرفتهاند. (19)
V. جغرافياي اقتصادي رسانهها
«ژاك بارا»، استاد «انستيتوي مطبوعات و علوماطلاعات و ارتباطات» دانشگاه پاريس 2، در كتابي تحت عنوان «جغرافياي اقتصادي رسانهها»، كه در سال 1994 در دو جلد، راجع به «رسانهها و توسعه» و «گوناگوني جهان سومها» منتشر كرده است، مباحث متعددي به بررسي وضع ارتباطات و وسايل ارتباط جمعي در كشورهاي توسعهيافته و كشورهاي در حال توسعه، اختصاص داده است.
اين مؤلف فرانسوي، عنوان يكم جلد اول كتاب را كه داراي چهار فصل است، به نابرابريهاي ارتباطي شمال – جنوب، شمال-شمال و جنوب- جنوب، اختصاص داده است و در عنوان دوم آن، طي سه فصل، عوامل تاريخي و فرهنگي برتري ارتباطي و اطلاعاتي جهاني غرب را بررسي كرده است. وي در عنوان سوم جلد اول كتاب، «عقبماندگيها و بازماندگيهاي مختلف» فضاهاي جغرافيايي شاخص توسعهنيافتگي را در طول سه فصل معرفي نموده است و در آنها از تأثيرپذيري شديد رسانههاي نوين از قدرتهاي استعماري گذشته و نظامهاي سياسي كنوني كشورهاي جهان سوم و نقش ارتباطات در توسعة اين كشورها سخن گفته است. در عنوان چهارم كتاب، از نوميدي انديشههاي جهان سوم در كاربرد رسانهها به مثابة ابزارهاي توسعه، سخن به ميان آمده است و كوششهاي كشورهاي در حال توسعه، در دهههاي 1970 و 1980 براي برقراي «نظم نوين جهاني اطلاعات و ارتباطات»، به سبب عدم توجه به واقعيتگرايي و پيروي از ايدئولوژيگرايي، مورد انتقاد قرار گرفته است.
«ژاك بارا»، در جلد دوم كتاب كه داراي سه عنوان عمده و چندين فصل است، وضع ارتباطات و وسايل ارتباط جمعي در كشورهاي آمريكاي لاتين، كشورهاي آسيايي، كشورهاي آفريقايي وكشورهاي مسلمان را تشريح كرده است.
در عنوان نخست جلد دوم كتاب مذكور و طي سه فصل، پيشرفت تدريجي كوششهاي كشورهاي آمريكايي لاتين براي جبران عقبماندگيهاي ارتباطي رسانههاي آنها، از كشورهاي پيشرفتةغربي، سابقة تاريخي و استقلال نسبي مطبوعات كشورهاي آمريكاي لاتين، مشكلات اقتصادي و سياسي رسانههاي اين كشورها به سبب دگرگونيهاي حكومتي دهههاي اخير و نقش يونسكو در موفقيتهاي رسانههاي ياد شده، بررسي شدهاند.
عنوان دوم اين جلد كتاب كه داراي سه فصل است، به عدم مشابهتهاي توسعة ارتباطات و وسايل ارتباط جمعي كشورهاي مختلف آسيايي، اختصاص يافته است و در آنها، به ترتيب، پيشرفت غرب مدار رسانههاي خبري در كشورهاي آسياي شرقي و كشورهاي آسيايي جنوب شرقي و همچنين مقام برجستة سينماي هند در سطح جهاني و جايگاه ممتاز ارتباطات سمعي و بصري در چين، بررسي شدهاند.
در عنوان سوم جلد دوم كتاب «جغرافياي اقتصادي رسانهها»، پيچيدگي ارتباطات و وسايل ارتباط جمعي در دنياي مسلمان و ناتوانيهاي رسانهها در كشورهاي آفريقايي، مورد مطالعه قرار گرفتهاند. در فصل يكم اين عنوان، از گوناگوني وضع رسانهها در كشورهاي اسلامي به ويژه، كشورهاي عرب، در فصل دوم آن، از آيندة رسانههاي الجزاير و در فصل سوم آن، از عقبماندگيهاي كشورهاي آفريقا، سخن گفته شده است.
مؤلف در نتيجهگيري پايان كتاب هم گوناگوني وضع ارتباطات و وسايل ارتباط جمعي كشورهاي در حال توسعه را به چگونگي نظامهاي سياسي و سطح توسعة اجتماعي آنها و مخصوصاً ميزان با سوادي، سطح زندگي و قدرت خريد، شرايط فرهنگي و گشودگي به روي جهان، آزادي و محدوديت رسانهها، وضعيت حقوقي استقلال حرفة روزنامهنگاري و اجراي حق دسترسي آزاد همگاني به اطلاعات، مربوط شناخته است و به طور كلي، جغرافياي ارتباطات را جغرافياي نابرابري ارتباطي و رسانهاي معرفي كرده است. (20)
3- جغرافياي نابرابريهاي ارتباطي
جغرافياي ارتباطات در اين سالهاي نخست قرن بيست و يكم، بيش از هر چيز، جغرافياي نابرابريهاي ارتباطي و اطلاعاتي در سطح جهاني است. اين نابرابريها نه تنها بين كشورهاي ثروتمند و فقير شمال و جنوب، بلكه در ميان مجموعة كشورهاي شمال و همچنين مجموعة كشورهاي جنوب، نيز وجود دارند. نابرابريهاي مذكور، به ويژه نابرابريهاي شمال و جنوب، بسيار آشكار و گستردهاند و آثار وعوارض منفي فراواني در بردارند. اين نابرابريها، هم در سطح زيرساختهاي فني ضروري براي فعاليت رسانهها و ساير امكانات ارتباطي، به چشم ميخورند و هم در سطح توليد محتواهاي مطبوعاتي، برنامههاي راديويي و تلويزيوني، فيلمهاي سينمايي و پيام رايانهاي، خودنمايي ميكنند. به طوري كه تحت تأثير نابرابريهاي موجود، در زمينة جريان اطلاعات و معرفتها و چگونگي استفاده از محتواهاي چاپي و برنامههاي ارتباطي سمعي و بصري و رايانهاي نيز بين كشورهاي توليدكننده و كشورهاي مصرفكنندة آنها، فاصلههاي عميق و وسيع، پديد ميآيند.
در اين ميان، برتري ارتباطي و اطلاعاتي شمال بر جنوب، به سبب سلطة خبرگزاريهاي بزرگ كشورهاي غربي بر بازار خبري دنيا، چه در كشورهاي توسعهيافته و چه در كشورهاي در حال توسعه هم نابرابريهاي ياد شده را تشديد ميكند.
نابرابريهاي ارتباطي و اطلاعاتي موجود بين كشورهاي شمال نيز، با توجه به پديدههاي ناشي از نابرابريهاي اقتصادي و تسلط ديرين قدرتهاي بزرگ غربي و شركتهاي خصوصي آنها بر تكنولوژيهاي ساختاري و توليد و توزيع محتواهاي رسانهاي، بسيار پيچيدهاند و بايد با در نظر گرفتن تفاوت هدفها، رويكردها و كاربردهاي آنها در سياستها و برنامههاي رسانهاي كشورهاي پرقدرت و وضعيت اقتصاد نيرومند آنها، مورد بررسي قرار گيرند. از اين لحاظ، بدون ترديد، بزرگي و كوچكي كشورها و ميزان جمعيت آنان وهمچنين تواناييهاي تكنولوژيك و كميت ثروت اقتصادي و توانايي مالي بازارهاي آنها، از عوامل تعيينكننده و بسيار مؤثر پيشرفت يا عدم پيشرفت ارتباطات و اطلاعات به شمار ميروند.
اين نابرابريهاي ارتباطي و اطلاعاتي، بين كشورهاي مختلف جنوب هم وجود دارند. نابرابريهاي اخير كه به نابرابريهاي جنوب/جنوب معروفاند، با توجه به تفاوت سطح رشد اقتصادي و ميزان توسعة سياسي و فرهنگي هر كدام از كشورها، ويژگيهاي خود را دارا هستند. نابرابريهاي جنوب/جنوب، با در نظر گرفتن معيارها و ضابطههاي مختلفي مانند ميزان سواد و آموزش، سطح زندگي، قدرت خريد، طرز تعامل با معتقدات ديني، نگرشهاي فرهنگي، چگونگي گشودگي در برابر كشورهاي خارجي، امكانات دسترسي به اطلاعات، محدوديت و سانسور رسانهاي، شيوههاي تبليغات سياسي حكومتي، مقررات حاكم بر فعاليت وسايل ارتباط جمعي، استقلال حرفهاي و امنيت شغلي روزنامهنگاران و اجرا يا عدم اجراي حق افراد براي برخورداري از آزادي بيان و نظاير آنها، شرايط متفاوتي پيدا ميكنند.
در اين ميان، با وجود پيشرفتهاي فراواني كه در دورة پس از جنگ جهاني دوم، بر اثر دگرگونيهاي تكنولوژيك و به ويژه همگرايي ارتباطات دور، ارتباطات رايانهاي و ارتباطات سمعي و بصري، در جهان پديد آمدهاند، كشورهاي جنوب، به سبب شكافهاي اقتصادي شديدي كه بين كشورهاي توسعهيافته و كشورهاي توسعهنيافته، از لحاظ امكانات ارتباطي، وجود دارند، نتوانستهاند، از مزاياي تكنولوژيهاي نوين اطلاعات و ارتباطات در چند دهة گذشته بهرهمند شوند. به همين جهت، كشورهاي اخير نه تنها در توسعة ارتباطات و استفاده از ارتباطات در خدمت توسعه، به موفقيتهاي لازم دست نيافتهاند، بلكه در برخي زمينهها، شكافهاي ارتباطي و اطلاعاتي قبلي اين كشورهاي پيراموني با كشورهاي پيشرفتة صنعتي، افزايش پيدا كردهاند. (21)
براي شناخت بيشتر نابرابريهاي ارتباطي و اطلاعاتي موجود بين كشورهاي شمال و جنوب، در اين بخش ابتدا شكافهاي مربوط به زيرساختهاي ارتباطات و اطلاعات، مانند امكانات توليد كاغذ و تأسيس و ادارة فرستندههاي راديويي و تلويزيوني بررسي ميشوند و سپس شكافهاي راجع به توليد و مصرف پيامهاي ارتباطي، محتواهاي اطلاعاتي، مثل روزنامههاي روزانه و ساير نشريات دورهاي، فيلمهاي سينمايي و برنامههاي راديويي و تلويزيوني، مورد مطالعه قرار ميگيرند.
الف- نابرابريهاي ساختاري
كشورهاي در حال توسعه، در زمينة برخورداري از زيرساختهاي تأسيسات ارتباطي و به ويژه امكانات توليد كاغذ فرهنگي و كاغذ روزنامه و همچنين فرستندههاي راديويي و تلويزيوني از كشورهاي توسعهيافته، فاصلههاي زيادي دارند.
I. توليد كاغذ
در مورد توليد كاغذ فرهنگي (كاغذ مورد استفاده در آموزش و زمينههاي مشابه)، در اوايل دهة 1990، نابرابري كشورهاي پيشرفته و كشورهاي عقبمانده بسيار فاحش بوده است. به طوري كه 85 درصد كاغذ توليدي جهان را كشورهاي صنعتي توليد كردهاند و كشورهاي غير صنعتي ففط 15 درصد آن را تأمين نمودهاند.
وضع توليد كاغد روزنامه، در اوايل دهة مذكور، از كاغذ فرهنگي هم نامتعادل تر بوده است و كشورهاي جهان سوم، تنها 7 درصد كاغذ روزنامة مورد نياز دنيا را تدارك ديدهاند. ضمناً بايد يادآوري كرد كه در همان زمان، ايالات متحدةآمريكا و كانادا در ميان كشورهاي غربي توليد كنندة كاغذ روزنامه، بيشترين سهم را دارا بودهاند. به گونهاي كه 52 درصد توليد اين نوع كاغذ به دو كشور مذكور تعلق داشته است. پس از اين دو كشور، كشورهاي اروپايي با 31 درصد توليد و كشورهاي آسيايي با 5/13 درصد توليد جهاني كاغذ روزنامه، پس از كشورهاي آمريكايي ياد شده قرار داشتهاند. در حالي كه كشورهاي اقيانوسيه و كشورهاي آفريقايي هم به ترتيب تنها 5/2 درصد و يك درصد كاغذ روزنامه در جهان را تأمين نمودهاند.
II. فرستندههاي راديو و تلويزيون
شكاف كشورهاي شمال و كشورهاي جنوب در زمينة فرستندههاي راديويي و تلويزيوني هم با وجود پيشرفتهايي كشورهاي در حال توسعه در دهههاي اخير، همچنان ادامه يافته است. به عنوان نمونه، در حالي كه در اواسط دهة 1980، تعداد فرستندههاي راديويي و تلويزيوني جهان به سه برابر تعداد آنها در اواخر دهة 1970، افزايش يافته بود و در قارة اروپا به سبب مقرراتزدايي و خصوصيسازي ارتباطات سمعي و بصري، تعداد فرستندهها، افزايش سريع و وسيعي پيدا كرده بود، قارة آفريقا، كمتر از 2 درصد فرستندههاي راديويي جهان را در اختيار داشت.
در عين حال، در فاصلة سالهاي 1985 و 1990، در كشورهاي در حال توسعة آسيايي و آمريكاي لاتين، توسعة تعداد فرستندههاي راديويي و تلويزيوني به طور نسبي افزايش يافت. به طوري كه در سال 1990، كشورهاي توسعه يافته 7/65 درصد و كشورهاي در حال توسعه، 3/34 درصد فرستندههاي راديويي دنيا را دارا بودند و در همان سال، با توجه به تقسيمات جغرافيايي جهان، قارة آمريكا 5/49 درصد، قارة اروپا 33 درصد، قارة آسيا 9/19 درصد، قارة اقيانوسيه 6/3 درصد و قارة آفريقا 3 درصد فرستندههاي راديويي را در اختيار داشتند.
بايد در نظر داشت كه در دهة 1990، در زمينة فرستندههاي تلويزيوني، امكانات كاهش شكاف بين كشورهاي شمال و جنوب افزايش يافتند و با آن كه در اين دهه، برتري وضعيت كشورهاي توسعه يافته بر كشورهاي در حال توسعه، از لحاظ تعداد فرستندههاي مذكور پا بر جا ماند، كشورهاي در حال توسعه توانستند براي افزايش تعداد فرستندههاي تلويزيوني خود، اقدامات سريع و مهمي انجام دهند.
بررسي مقايسهاي افزايش فرستندههاي تلويزيوني در فاصلةسالهاي 1965 و 1990، واقعيتهاي مربوط به شكاف كشورهاي توسعه يافته و كشورهاي در حال توسعه را در اين مورد، مشخص ميسازد. اين بررسي نشان ميدهد كه كشورهاي اروپايي در اين مدت، تعداد فرستندههاي تلويزيوني خود را 7 برابر كردهاند و نصف كل اين فرستندهها در سراسر جهان را دارا شدهاند. در صورتي كه كشورهاي آمريكاي شمالي، با وجود افزايش تعداد فرستندههاي آنها در 25 سال مورد نظر، در سطح كل دنيا از اين لحاظ با نوعي ركود روبرو گرديدهاند و سهم جهاني آنها در اين زمينه 10 درصد كاهش يافته است. البته ميتوان يكي از علل مهم اين ركود را استفادة بيش از پيش كشورهاي آمريكاي شمالي از تلويزيونهاي كابلي و ماهوارهاي در دهههاي 1980 و 1990، به شمار آورد.
در طول مدت مذكور، كشورهاي آسيايي، تعداد فرستندههاي تلويزيوني خود را 20 برابر كردهاند و به اين ترتيب، يك سوم فرستندههاي تلويزيوني جهان را دارا شدهاند. اما كشورهاي آفريقايي، با وجود اهميت وسعت و جمعيت اين قاره و ضرورتهاي توسعة آن، در زمينة فرستندههاي تلويزيوني نسبت به كشورهاي آسيايي، پيشرفت كمتري داشتهاند و با وجود آن كه در طول 25 سال ياد شده، تعداد اين فرستندهها را به 5 برابر رساندهاند، همچنان از ساير كشورهاي جهان سوم در آمريكاي لاتين و آسيا و اقيانوسيه، عقب ماندهتراند.
بررسي آمارهاي سالانة «يونسكو» در مورد چگونگي توسعة تعداد فرستندههاي تلويزيوني جهاني، مشخص ميسازد كه در سال 1990، 3/54 درصد فرستندههاي مذكور به كشورهاي توسعه يافته و 7/45 درصد آنها به كشورهاي در حال توسعه تعلق داشتهاند.
بايد خاطر نشان كرد كه فاصلة بين كشورهاي توسعهيافته و كشورهاي در حال توسعه، از جهت دارا بودن زيرساختهاي ضروري براي توليد و توزيع اطلاعات و استفاده از رسانههاي نوين مانند تلويزيونهاي ماهوارهاي، تلويزيونهاي كابلي و دستگاههاي پخش تصاوير ويديوئي نيز وسيع و عميق است و حتي در زمينة تلويزيون كابلي بين كشورهاي توسعهيافته نيز تفاوت كلي وجود دارد. به طوري كه در دهة 1990، كشورهاي آمريكاي شمالي (ايالات متحده و كانادا) و چند كشور كوچك اروپايي، مانند هلند، بلژيك و سويس، از لحاظ برخورداري از تلويزيونهاي كابلي، در ميان كشورهاي پيشرفته، مقام اول را داشتهاند و بيش از 45 درصد خانوادهاي آنها از برنامههاي اين گونه تلويزيونها، بهرهمند بودهاند. چند كشور ديگر غربي، مثل دانمارك، نروژ و تا حدودي جمهوري فدرال آلمان و فنلاند، از جهت برخورداري از تلويزيونهاي كابلي، مقام دوم را دارا بودهاند و بين 10 تا 45 درصد خانوادههاي آنها، از اين نوع تلويزيونها، استفاده ميكردهاند. در همان سالها، چند كشور پيشرفتة ديگر مانند فرانسه، انگلستان، اتريش و ژاپن، به علل مختلف ( شرايط فرهنگي نامساعد، دشواريهاي برنامهريزي راهبردي براي توسعه و توانايي استفاه از تلويزيونهاي داراي امواج مغناطيسي)، در مورد تلويزيونهاي كابلي، در وضعيت ضعيفتري قرار داشتهاند. (22)
ب نابرابريهاي اطلاعات و معرفتها
در زمينة توليد امكانات استفاده از وسايل ارتباط جمعي، مانند كتاب و مطبوعات، دستگاههاي گيرنده و برنامههاي راديو و تلويزيون، فيلمهاي سينمايي، دستگاههاي رايانهاي و برنامههاي اينترنتي هم، كه منتشر كنندة معرفتها و اطلاعات مورد نياز جوامع معاصراند، بين كشورهاي شمال و جنوب، فاصلههاي زيادي وجود دارند.
I. چگونگي انتشار كتاب
از لحاظ نشر كتاب، در چند دهة اخير پيشرفت و گسترش فراواني در سطح جهاني پديد آمدهاند. به گونهاي كه تعداد عنوانهاي كتابهاي منتشر شده در دنيا، كه در سال 1955 در حدود 270 هزار بود، در سال 1986 به 800 هزار بالغ شده بود. در اين زمينه، كشورهاي شمال، همچنان برتري خود را حفظ كرده بودند و سه برابر كشورهاي جنوب، كتاب انتشار داده بودند. در ميان اين كشورها، با توجه به تقسيمبنديهاي جغرافيايي، قارة اروپا در سطح نخست، قارة آسيا در سطح دوم و آمريكاي شمالي در سطح سوم قرار داشتند و پس از آنها، كل كشورهاي آفريقايي (با 10 هزار عنوان كتاب در سال)، در رديفهاي بعد جاي گرفته بودند.
بررسي مقايسهاي وضعيت انتشار كتاب در كشورهاي توسعه يافته و كشورهاي در حال توسعه ، در فاصلة حدود سي سال ياد شده، نشان ميدهد كه كشورهاي اخير كه در سال 1955 (سال تشكيل كنفرانس همبستگي ملل آسيايي و آفريقايي در باند ونگاندونزي)، 16 درصد عنوانهاي كتابهاي انتشار يافته در جهان را دارا بودند، در سال 1986، سهم خود را در اين زمينه به 30 درصد رساندهاند و به عبارت ديگر، سطح توسعة توليد كتاب را به حدود دو برابر افزايش دادهاند.
در مورد توليد كتاب، اگر تعداد عنوانهاي كتابهاي منتشر شده در هر سال براي هر يك ميليون نفر جمعيت كشور، كه معيار جهاني توسعة كتاب به شمار ميرود، مورد مطالعه واقع شود، مشخص ميگردد كه كشورهاي پيشرفته در سال 1990، براي هر يك ميليون نفر جمعيت خود بيش از 500 كتاب انتشار دادهاند. در حالي كه كشورهاي آفريقايي در آن سال 24 عنوان كتاب و كشورهاي عربي 36 عنوان كتاب براي هر يك ميليون نفر جمعيت منتشر كردهاند و حد متوسط انتشار كتاب براي هر يك ميليون نفر جمعيت در كل كشورهاي در حال توسعه نيز در حدود 60 عنوان براي هر يك ميليون نفر جمعيت بوده است. اين آمارها، شكاف عميق موجود بين كشورهاي پيشرفته و كشورهاي عقبمانده در زمينة نشر كتاب را، كه يكي از عوامل مهم توسعة فرهنگي است، به خوبي آشكار ميسازند.
II. وضع مطبوعات: تعداد و تيراژ
بررسي تعداد روزنامههاي روزانة منتشر شده در جهان، مشخص ميكند كه در اين زمينه نيز مانند كتاب، كشورهاي شمال نسبت به كشورهاي جنوب، از برتري برخوردارند. هر چند در فاصلة سالهاي 1975 تا 1990، برتري اين كشورها كاهش پيدا كرده است و از در اختيار داشتن بيش از 58 درصد روزنامههاي جهان در سال 1975 به 51 درصد آنها در سال 1990، تنزل يافته است. در اين فاصلة 15 ساله، كشورهاي جهان سوم به استثناي آفريقاي سياه و كشورهاي عربي، در مورد انتشار روزنامههاي روزانه موفقيتهاي نسبتاً خوبي به دست آوردهاند و به ويژه، كشورهاي آسياي شرقي و آمريكاي لاتين در اين زمينه از ساير كشورهاي در حال توسعه، پيشرفت بيشتري كردهاند.
مقايسة تيراژ روزنامههاي روزانة دنيا در سال 1990، با در نظر گرفتن معيار تعداد تيراژ آنها براي هر يك هزار نفر جمعيت، نشان ميدهد كه از اين لحاظ، فاصلة كشورهاي شمال و جنوب بسيار فاحش بوده است. به طوري كه در برابر تعداد 319 نسخه روزنامة روزانة منتشر شده براي هر يك هزار نفر جمعيت در كشورهاي پيشرفتة شمالي، كشورهاي عقبماندة جنوب، تنها در حدود 33 روزنامة روزانه براي هر يك هزار نفر جمعيت دارا بودهاند. به عبارت روشنتر، كشورهاي توسعهيافته در حدود 10 برابر كشورهاي در حال توسعه، روزنامةروزانه منتشر كردهاند.
بررسي مقايسهاي نشريات دورهاي غيرروزانة جهان در سال 1990 هم مشخص ميسازد كه نزديك به دو سوم عنوانهاي نشريههاي مذكور، در كشورهاي شمال و بيشتر در كشورهاي اروپايي، كشورهاي آمريكايي و كشورهاي آسيايي (از بيروت تا توكيو) انتشار يافتهاند. همچنين اين بررسي نشان ميدهد كه در مناطق سه گانة مذكور، اتحاد جماهير شوروي سابق و كشورهاي عضو اتحادية اروپايي، ايالات متحدة آمريكا و كانادا و همچنين چين و ژاپن، از جهت انتشار نشريات دورهاي از ساير كشورهاي اين مناطق پيشرفت بيشتري داشتهاند.
مقايسة مورد نظر آشكار ميسازد كه از حيث تيراژ نشريات دورهاي هم بين كشورهاي شمال و جنوب، شكاف عميق وجود دارد. به اين صورت كه كشورهاي در حال توسعه، فقط 13 درصد تيراژ اين نشريات را در سال 1990 دارا بودهاند، درحالي كه كشورهاي اروپايي، در اين زمينه وضع بسيار برجستهاي پيدا كردهاند و 85 درصد كل تيراژ نشريههاي دورهاي سراسر جهان را به خود اختصاص دادهاند.
III. توليد فيلمهاي سينمايي
در مورد توليد فيلمهاي سينمايي، برخلاف كتاب و مطبوعات، بين كشورهاي شمال و جنوب، از اواسط دهة 1980 نوعي تعادل برقرار شده است. كشورهاي در حال توسعه كه در سال 1984، كمتر از 45 درصد فيلمهاي سينمايي دنيا را توليد ميكردند، در سال 1990، توانستهاند در حدود 60 درصد توليدات سينمايي جهان را تأمين كنند. در عين حال، قارة آفريقا برخلاف آسيا و آمريكاي لاتين، اگر چه براي توسعة توليد فيلمهاي سينمايي از آغاز دهة 1990 كوششهاي مهمي به عمل آورده است، اما نسبت به دو قارة ياد شده، پيشرفت قابل ملاحظهاي نداشته است.
در اين ميان، توليدات سينمايي كشورهاي اروپايي در طول 25 سال (از 1965 تا 1990)، از 31 درصد كل توليد فيلمهاي جهان، به 23 درصد آنها، تقليل يافته است. وضع برتر توليدات سينمايي قارة آسيا در اين مدت نسبتاً ثابت مانده است و آمريكاي شمالي هم ميزان توليد فيلمهاي سينمايي خود را از 7 درصد كل توليد سينمايي دنيا، به 12 درصد آن، افزايش داده است.
برتري كمي توليدات سينمايي قارة آسيا را ميتوان ناشي از عوامل چندگانة زير دانست:
1. برتري كمي عظيم توليد فيلمهاي سينمايي در شبه قارة هند
2. عظمت توليدات سينمايي چين
3. اهميت پيشرفت و گسترش توليد فيلمهاي سينمايي ژاپن
بايد در نظر داشت كه ركود سينماي اروپا از عوامل مختلفي سرچشمه گرفته است. مهمترين آنها، سقوط نظام سياسي اتحاد جماهير شوروي سابق و تأثير آن بر كاهش توليدات سينمايي آن كشور و از رونق افتادن صنايع سينمايي ايتاليا و فرانسهاند.
همچنين بايد دانست كه سينماي قارة آفريقا، اگر چه در دههاي اخير از لحاظ كمي به پيشرفت زيادي قائل نشده است، از حيث بهبود كيفيت فيلمهاي سينمايي، كوششهاي جالب توجهي داشته است.
IV. توليد و تدارك برنامههاي راديويي و تلويزيوني
دربارة توليد برنامههاي راديويي و تلويزيوني در سطح جهان، معمولاً آمارهاي دقيق و قابل اعتماد وجود ندارند و مطالعات و تحقيقاتي كه راجع به آنها انجام شدهاند، بيشتر چگونگي صادرات و واردات اين برنامهها را طرف توجه قرار دادهاند. در عين حال ميتوان دربارة توليدات مذكور، از اطلاعات كلي و برآوردهاي تقريبي استفاده كرد.
در دهههاي اخير، ايالات متحدة آمريكا، بدون ترديد نخستين توليدكننده و تأمينكنندة برنامههاي راديويي- تلويزيوني و به ويژه برنامههاي تلويزيوني جهان بوده است و كشورهاي اروپاي غربي پس از آن، مقام دوم را دارا بودهاند. كشورهاي ژاپن، برزيل و مكزيك نيز از اواخر دهة 1980 در توليد برنامههاي تلويزيوني پيشرفتهاي قابل ملاحظهاي داشتهاند. اما اكثر كشورهاي جهان سوم، به سبب مسائل و مشكلات مختلف و به ويژه هزينههاي سنگين توليد اين برنامهها، از تدارك فرآوردههاي ملي در اين زمينه بازماندهاند و همچنان نيازهاي خود در مورد برنامههاي تلويزيوني را از طريق واردات و مخصوصاً ورود سريالهاي تصويري آمريكايي، تأمين ميكنند. (23)
پ- امكانات و وسايل استفاده از ارتباطات رسانهاي
بررسي راجع به امكانات و وسايل مورد نياز مخاطبان ارتباطات جمعي براي استفاده از محتواهاي آنها، شناخت زيرساختها و تجهيزات ضروري در اين زمينه را ايجاب ميكند. به اين منظور بايد، تعداد سالنهاي نمايش فيلمهاي سينمايي، تعداد گيرندههاي راديويي و تلويزيوني و تعداد كتابها، روزنامهها و مجلههاي مورد استفاده در سطحهاي ملي، منطقهاي و جهاني، مشخص شوند و امكانات بهرهبرداري از آنها طرف توجه قرار گيرند.
در اين زمينه، معمولاً تعيين تعداد سالنهاي سينما، تعداد گيرندههاي راديو و تلويزيون، تعداد دستگاههاي ضبط و پخش صدا و تصوير و همچنين دستگاههاي رايانهاي ضروري براي بهرهمندي از برنامههاي شبكههاي اطلاعاتي، امري ساده به نظر ميرسد و ميتوان با استفاده از آمارهاي مختلف مربوط به آنها، اطلاعات لازم دربارة هر كدام را به دست آورد. اما كسب اطلاعات در زمينة امكانات استفاده از كتابها و روزنامهها و مجلهها، اغلب با دشواريهاي گوناگون روبرو ميشود. مخصوصاً كه در مورد اخير، علاوه بر مشكل تعيين وضعيت كمي كتابها و مطبوعات، شناخت عادات مطالعة مخاطبان، كه بيشتر براساس نظرسنجي امكان پذير است و در بسياري موارد به سبب پيچيدگي موضوع، نتايج صحيحي به دست نميدهد، نيز دشوار است. در اين زمينه، دستيابي به اطلاعات ضروري براي تعيين وضع خوانندگان واقعي روزنامهها و مجلهها هم به علت مبهم بودن تيراژ آنها و عدم انطباق تعداد نسخههاي چاپي اعلام شده با تيراژ واقعي، به ويژه در كشورهاي جهان سوم، با مشكل مواجه ميشود.
براي شناخت مخاطبان راديوها يا تلويزيونها نيز بيشتر از آمارهاي برآوردهاي تخميني، كه غالباً در كشورهاي توسعهنيافته در مقايسه با كشورهاي توسعهيافته، اعتبار كمتري دارا هستند، استفاده ميگردد. البته، در كشورهاي پيشرفته، به سبب نياز مؤسسات بازاريابي و آگهي هاي بازرگاني به شناخت مخاطبان راديو و تلويزيون، در جهت تشويق آنان به خريد و مصرف كالاها و خدمات مورد تبليغ، نظرسنجيهاي مربوط به برنامههاي ارتباطي سمعي و بصري، از اعتبار بيشتري برخوردارند.
I. مطالعة كتاب و مطبوعات
بررسي وضع زيرساختهاي مطالعة كتاب، معمولاً با دشواري امكانپذير است و در صورتي كه امكان آن از طريق شناخت تطبيقي مجموع جلدهاي كتابهاي كتابخانهها و كتابفروشيها و چگونگي طبقهبندي آنها هم وجود داشته باشد، نميتواند سودمند واقع شود و فقط ممكن است تعداد كتابهاي تخصصي موجود در رشتههاي علمي مختلف در هر كدام از آنا را مشخص سازد. در صورتي كه اگر به جاي آن، به بررسي وضع مصرف كاغذ فرهنگي و همچنين كاغذ روزنامه در كشورهاي دنيا پرداخته شود، تفاوت فاحش آن در ميان كشورهاي شمال و جنوب آشكار مي گردد.
توجه به ميزان مصرف كاغذ در كشورهاي جهان، اختلاف سطح توسعة فرهنگي كشورهاي توسعهيافته و كشورهاي در حال توسعه را به خوبي روشن ميكند و نشان ميدهد كه كشورهاي بزرگ توليدكنندة كاغذهاي فرهنگي و روزنامهاي، بزرگترين مصرفكنندگان آنها هم به شمار ميروند. به طوري كه در سال 1990، در حدود 93 درصد توليد كاغذ دنيا در كشورهاي پيشرفته به مصرف رسيده است و ايالات متحدة آمريكا به تنهايي مصرفكنندة نصف كاغذ جهان بوده است. همچنين بايد اضافه شود كه در همان سال، دو كشور ايالات متحده و كانادا، در حدود ده برابر تمام كشورهاي آمريكاي لاتين، كاغذ مصرف كردهاند.
بررسي چگونگي مطالعة كتابها، روزنامهها و ساير نشريههاي دورهاي در كشورهاي پيشرفته غربي، به سبب اهميت و ضرورت شناخت بازار كتاب و مطبوعات، مورد توجه فراوان مالكان و مديران مؤسسات انتشاراتي و مطبوعاتي قرار دارد. يكي از نمونههاي جالب اين بررسيها، تحقيقي است كه روزنامة «لوموند» فرانسه، در اواسط دهة 1960 انجام داد و گزارش آن را با عنوان «لوموند و خوانندگان آن» منتشر كرد. اين گزارش، اطلاعات بسيار سفيدي دربارة خصوصيات خوانندگان اين روزنامه در برداشت.
در دو دهة اخير هم بسياري از مؤسسات مطبوعاتي غربي، براساس سياستهاي بازاريابي خود، براي شناخت خوانندگان بالقوة نشريات خويش، به پژوهشهاي ويژه از طريق نظرسنجي دست زدهاند. همچنين برخي از مؤسسات نشر كتاب، بااستفاده از پرسشنامههاي حاوي چندين سؤال دربارة «چه كسي ميخواند؟، چه ميخواند؟ چه زماني ميخواند؟ چرا ميخواند؟»، به بررسي نيازها و علاقههاي خوانندان بالقوةكتابها پرداختهاند تا بتوانند بر مبناي پاسخهاي آنان، آثاري منطبق با خواستهاي آنها منتشر كنند.
اما بايد در نظر داشت كه اين گونه پژوهشها، با توجه به معيارهاي ملي خاصي كه در كشورهاي پيشرفته براي آنها به كار برده ميشوند و تفاوتهاي فرهنگي گوناگوني كه بين اين كشورها و كشورهاي در حال توسعه وجود دارند، در تمام كشورها قابل تعميم نيستند و كشورهاي جهان سوم، با در نظر گرفتن شرايط اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي ويژة خود، بايد در اين زمينه شيوههاي مناسب و مطلوب خويش را پيدا كنند.
II. سالنهاي سينما و تماشاگران فيلمهاي سينمايي
سينما تنها رسانهاي است كه چگونگي استفاده از آن، به سبب سهولت شناخت تعداد سالنهاي نمايش عمومي فيلمها، صندليها و تماشاگران آنها در هر كشور، به طور سريع و دقيق امكانپذير است.
بررسي مقايسهاي تعداد سالنهاي عمومي نمايش فيلم در كشورهاي شمال و جنوب، نشان ميدهد كه از اين لحاظ، كشورهاي توسعه يافته، با وجود كاهش تماشاگران آنها، در دهههاي اخير همچنان از كشورهاي در حال توسعه پيشرفتهتراند و اگر چه تعداد مشتريان اين سالنها به علت گسترش برنامههاي تلويزيوني و تصويرهاي ويدئويي، به طور قابل ملاحظهاي تقليل يافتهاند، اما صنعت سينماي كشورهاي شمال همچنان در حال رونق است.
با مقايسة وضع كمي سالنهاي سينما و تعداد صندليهاي آنها در كشورهاي جهان ، كه به موجب توصيههاي اوايل دهة 1960 يونسكو، حداقل 50 صندلي براي هر يك هزار نفر جمعيت در نظر گرفته شده است، مشخص ميگردد كه در آغاز دهة 1990، در كشورهاي آسيايي و آفريقايي و كشورهاي عربي، ثبات تعداد سالنهاي مذكور و صندليهاي آنها، پا بر جا بوده است. درحالي كه در همان زمان، در اقيانوسيه به سبب توجه بسيار فراوان به برنامههاي راديويي و تلويزيوني، تعداد اين سالنها كاهش شديدي پيدا كرده است و كشورهاي اروپايي، برعكس، از اوايل دهة 1980 - تعداد سالنهاي ياد شده را تا حد كمي افزايش دادهاند. همچنين كشورهاي آمريكاي شمالي نيز به رغم كاهش تعداد سالنهاي سينماي آنها در اوايل دهة 1960، در آغاز دهة 1990 در اين زمينه وضع ثابتي داشتهاند.
آمارهاي موجود نشان ميدهند كه تعداد تماشاگران سينماهاي كشورهاي پيشرفته، كه در سال 1965 سه چهارم تعداد تماشاگران سالنهاي سينما در سراسر جهان بود، در سال 1990 به نصف اين تعداد كاهش يافته است. در صورتي كه در بسياري از كشورهاي در حال توسعة آسيايي و آفريقايي، در اين فاصلة 25 ساله، بر تعداد صندليهاي سينما براي هر يك هزار نفر جمعيت افزوده شده است. آمريكاي لاتين در اين زمينه، وضع ثابتي داشته است، در آمريكاي شمالي، اروپا و اقيانوسيه هم تعداد تماشاگران تقليل پيدا كرده است و در كشورهاي عربي نيز با وجود توسعة تعداد سالنهاي سينما تا سال 1975، در پانزده سال بعد از آن، از تعداد تماشاگران كاسته شده است.
دربارة علل كاهش تماشاگران سالنهاي سينما در كشورهاي مناطق مختلف دنيا، بايد خاطر نشان ساخت كه علاوه بر تأثير شديد گسترش برنامههاي تلويزيوني در كاهش مشتريان آنها، عوامل ديگري مانند پائين آمدن سطح كيفي فيلمهاي سينمايي، مديريت نامناسب سالنهاي نمايش فيلم، ضرورت انتظار تماشاگران در صفهاي طولاني خريد بليط ورودي، عدم معرفي مطلوب فيلمهاي جديد، عدم امنيت رو به فزون رفت و آمد در بسياري از شهرهاي بزرگ و قاچاق نوارهاي تصويري ويدئويي، در اين باره تأثيرات منفي فراواني داشتهاند.
III. گيرندههاي راديو و تلويزيون
دامنة فراگيري جهاني استفاده از دستگاههاي گيرندة راديو و تلويزيون، كه تا دهة 1960، كشورهاي پيشرفتة غربي بيش از همة كشورهاي ديگر از آنها برخوردار بودند، در دو دهة اخير بسيار گستردهتر شده است. به طوري كه كشورهاي در حال توسعه، به موجب آمارهاي سالانة «يونسكو»، در اوايل دهة 1990، بيش از يك سوم گيرندههاي مذكور را در اختيار داشتهاند.
بررسي آمارهاي موجود مشخص ميسازد كه برتري جهاني قبلي كشورهاي آمريكاي شمالي در بهرهمندي از گيرندههاي راديو و تلويزيون، از اواخر دهة 1980 از ميان رفته است. وضعيت كشورهاي اروپايي هم كه از آغاز سالهاي 1960 در مورد استفاده از اين گيرندهها، به حد اشباح رسيده بود، تغييري نكرده است. همچنين با اين بررسي معلوم ميشود، كه در دهة 1980، كشورهاي آفريقايي براي نخستين بار توانستهاند تعداد دستگاههاي گيرندة خود را از حد يك درصد كل راديوها و تلويزيونهاي دنيا، بالاتر ببرند و كشورهاي آسيايي هم بيش از يك چهارم اين گيرندهها در سطح جهان را دارا شدهاند.
به همين لحاظ، برخي از محققان ارتباطي، راديو را به عنوان بهترين و كارآمدترين وسيلة ارتباط جمعي كشورهاي قارة آفريقا و همچنين ساير كشورهاي در حال توسعه معرفي ميكنند و معتقدند كه در اين كشورها به سبب تداوم شرايط اقتصادي و اجتماعي سنتي، وجود گروههاي وسيع افراد بيسواد و اوضاع جغرافيايي نامساعد محيط زندگي جمعي، راديو مفيدترين و مؤثرترين رسانة همگاني به شمار ميرود و به ويژه، كاربرد راديوي ترانزيستور، كه هم ارزان است. هم با مشكل نبود برق در بسياري از روستاهاي آفريقا برخورد نميكند، اهميت اين وسيلة مهم ارتباطي در كشورهاي مذكور را بسيار بالا برده است.
براساس اطلاعات مندرج در سالنامههاي آماري يونسكو، ميزان برخورداري كشورهاي شمال وجنوب و به عبارت ديگر، كشورهاي توسعه يافته و توسعهنيافته از گيرندههاي راديويي در سالهاي 1970 و 1990 به اين ترتيب بوده است:
- در سال 1970، كشورهاي توسعهيافته 8/84 درصد و كشورهاي توسعهنيافته 2/15 درصد گيرندههاي مذكور را دارا بودهاند و از لحاظ تقسيمات جهاني مناطق مختلف جغرافيائي، به ترتيب كشورهاي آمريكاي شمالي 6/41 درصد، كشورهاي اروپايي 5/38 درصد، كشورهاي آسيايي 3/9 درصد، كشورهاي آمريكاي لاتين 9/6 درصد، كشورهاي عربي، 4/1 درصد كشورهاي اقيانوسيه 2/1 درصد، و كشورهاي آفريقايي 1/1 درصد اين گيرندهها را در اختيار داشتهاند.
- در سال 1990، كشورهاي توسعهيافته، از 3/64 درصد و كشورهاي توسعه نيافته، از 7/35 درصد گيرندههاي راديويي جهان برخوردار بودهاند و در تقسيمبندي جغرافيايي مناطق دنيا هم به ترتيب، كشورهاي آمريكاي شمالي 8/28 درصد، كشورهاي اروپايي 1/28 درصد، كشورهاي آسيايي 9/27 درصد، كشورهاي آمريكاي لاتين 7/7 درصد، كشورهاي آفريقايي 5/3 درصد، كشورهاي عربي 7/2 درصد و كشورهاي اقيانوسيه 3/1 گيرندههاي راديويي جهان را دارا بودهاند.
بنابراين، در طول دو دهة ياد شده، چگونگي نابرابريهاي مربوط به گيرندههاي راديويي به كلي تغيير كرده است و كشورهاي جنوب در مناطق مختلف جغرافيايي، از وضعيت مناسبتري برخوردار شدهاند. به اين معنا كه كشورهاي صنعتي شمال در آمريكا و اروپا، سطح برتري بسيار بالاي قبلي را از دست دادهاند و كشورهاي آسيايي، رشد قابل ملاحظهاي پيدا كردهاند.
در مورد دستگاههاي گيرندة تلويزيون هم چگونگي برخورداري كشورهاي پيشرفته و كشورهاي عقبمانده از اين وسيلة بسيار جذاب ارتباطي، قابل توجه است. بايد در نظر داشت كه از دهة 1960، سهم برخورداري كشورهاي جهان سوم از گيرندههاي تلويزيوني جهان افزايش يافته است. اما در اين زمينه برخلاف راديو، به سبب گراني دستگاههاي گيرندة تلويزيون، اين رسانة جديد ارتباطي بيشتر از سوي جمعيتهاي مرفه شهر نشين، مورد استقبال قرار گرفته است.
بررسي اطلاعات مندرج در سالنامههاي آماري يونسكو مشخص ميسازد، كه در دهة 1960، با توجه به معيار چگونگي برخورداري هر يكهزار نفر جمعيت كشورها از گيرندهاي تلويزيوني، كشورهاي آمريكاي شمالي، برتري بسيار بالايي دارا بودهاند و كشورهاي اروپايي و كشورهاي اقيانوسيه هم پس از كشورهاي مذكور، در سطح نسبتاً برجستهاي قرار داشتهاند. در اين ميان، در دهههاي 1960 و 1970، وضع كشورهاي در حال توسعة آسيايي و آفريقايي و آمريكاي لاتين، در بهرهمندي از اين گيرندهها بسيار نامساعد بوده است. به طوري كه در دهة 1970، براي هر يكهزار نفر جمعيت تنها 13 دستگاه گيرندة تلويزيون در اختيار داشتهاند.
بر مبناي اطلاعات سالنامة آماري يونسكو، در سال 1990، كشورهاي توسعةيافتة شمال 4/77 درصد گيرندههاي تلويزيوني جهان را دارا بودهاند و در مقابل آن، كشورهاي توسعهنيافته از 6/22 درصد اين گيرندهها برخوردار بودهاند. به موجب همين اطلاعات، در همان سال، كشورهاي اروپاي غربي و اروپاي شرقي و اتحاد جماهير شوروي سابق، از 3/38 درصد، كشورهاي آمريكاي شمالي، از 3/28 درصد، كشورهاي آسيايي از 2/21 درصد، كشورهاي آمريكاي لاتين از 5/8 درصد و كشورهاي اقيانوسيه و كشورهاي آفريقايي، در مجموع از 7/3 درصد دستگاههاي گيرندة تلويزيوني جهان، بهرهمند بودهاند. (24)
* * * * *
در مورد تلويزيون، توجه به مسائل مربوط به چگونگي تأمين برنامههاي تصويري عرضه شده به بينندگان، از لحاظ توليد داخلي يا ورود آنها از كشورهاي ديگر، وضع دستگاههاي ضبط و پخش برنامههاي ويدئويي، استفاده از برنامههاي تلويزيونهاي كابلي يا تلويزيونهاي ماهوارهاي و همچنين چگونگي كمي و كيفي استفادة مخاطبان از برنامههاي تلويزيوني (مدت تماشاي روزانه و انواع برنامهها) نيز اهميت فراواني دارند.
در واقع، مسائل مذكور، در دهههاي اخير هم در سطح ملي كشورها، هم در سطح منطقهاي و هم در سطح جهاني توجه زيادي به خود جلب كردهاند. به گونهاي كه سلطه و وابستگي تلويزيوني ناشي از صدور سريالهاي آمريكايي و ساير كشورهاي صنعتي بزرگ غربي به كشورهاي در حال توسعه و همچنين توليد و توزيع دستگاههاي ويدئويي و جهانيسازي برنامههاي تلويزيوني ماهوارهاي در تمام كشورهاي دنيا، علاوه بر بحث و بررسيهاي مربوط به آنها در داخل كشورها و همچنين در سطح همكاريهاي منطقهاي كشورها (مانند شوراي اروپا و اتحاديةاروپايي)، به ويژه در سطح بينالمللي (در مباحثههاي بينالمللي پر سروصداي اجلاسيههاي كنفرانسهاي عمومي يونسكو در دهههاي 1970 و 1980)، به مناقشهها و معارضههاي شديد كشورهاي در حال توسعه با كشورهاي بزرگ صادركنندة برنامهها و سريالهاي تلويزيوني كه تأمينكننده برنامههاي تلويزيوني پخش مستقيم ماهوارهاي هم به شمار ميروند منجر شدهاند و در طرح خواستهاي خاص ممالك جهان سوم براي مقابله با «تهاجم فرهنگي» و «سلطة ارتباطي» و برقراري يك «نظم نوين جهاني اطلاعات و ارتباطات»، جايگاه مهمي داشتهاند. اين مسائل و مسائل جديد مربوط به چگونگي برخورداري كشورهاي جهان از تكنولوژيهاي نوين اطلاعات و ارتباطات، از اوايل دهة 1990 با شيوههاي ديگري طرف توجه قرار گرفتهاند و بيشتر در چارچوب برنامههاي بينالمللي و منطقهاي تدارك و تشكيل نشستهاي «اجلاس جهاني سران دربارة جامعة اطلاعاتي» (ژنو: دسامبر 2003، تونس: نوامبر 2005)، در جهت مقابله با «شكاف ديجيتال» و تجديد نظر در «راهبري اينترنت» دنبال شدهاند.
* استاد دانشكدة علومارتباطات دانشگاه علامه طباطبايي
مآخذ
1. Armand Mattelart. L’Invention de la Communication. Paris: La Découverte, 1994, PP.7.8
2. Armand Mattelart. La Communication-Monde : Histoire des Idees et des Stratégies. Paris : La Découverte, 1991,PP.37-41
3. Ibid.PP.55-59
4. Charles H.Cooley. Social Organization. New York: Charles Scribner’s Sons, 1901, P.65
5. Ibid.P.61
6. Charles H.Cooley. The Theory of Transaction. New York, 1894
فرنان برودل. سرمايهداري و حيات مادي: 1800-1400. ترجمة بهزادباشي با مقدمة دكتر پرويز پيران. تهران: نشر ني، 1372، صفحههاي 383 تا 432
7. Armand Mattelart. L’Invention de la Communication. PP.185-245
8. Armand Mattelart. La Mondialisation de la Communication. Paris : P.U.F, Collection »Que Sais-Je«, 1996, PP.55-84
9. Armand Mattelart. Histoire de l’ Utopie Planétaire : De la Cité Prophétique à la Société Globale. Paris : La Decouverte, 2000, PP 305-320
10. Armand Mattelart. Histoire de la Société de l’Information. Paris : La Découverte, Collection »Repéres«, 2001, PP.92-104
11. Armand Mattelart. Diversité Culturelle et Mondialisation. Paris : La Découverte , Collection »Repéres, 2005, PP.92-103
12. James N.Rosna and J.P.Sing (eds). Information Technologies and Global Politics. Albany, N.Y: University of New York Press, 2002
13. Jill Hills. The Struggle for Control of Global Communication: The Formative Century. Urbana and Chicago: University of Illinois Press, 2002
14. Anthony Smith. Geopolitics of Information: How Western Culture Dominates the World. New York: Oxford University Press, 1980
- آنتوني اسميت، ژئوپوليتيك اطلاعات: شيوههاي سلطهجويي فرهنگي استعمار در جهان از طريق رسانههاي همگاني. ترجمة فريدون شيرواني. تهران: انتشارات سروش، 1364
15. Aharon Kellerman. Telecommunications and Geography. New York: Belhaven, 1993
16. Peter J.Hugill. Global Communication Since 1844: Geopolitics and Technology. Baltimore: The Johns Hopkins University Press, 1999
17. Henry Bakis. Géopolitique de l’Information. Paris : P.U.F., Collection »Que Sais-Je?«, 1987
18. Henry Bakis. Géographie des Télécommunications. Paris : P.U.F., Collection »Que Sais –Je?«. 1984
19. Jacques Barrat. Géographie Economique des Médias. 2 Tomes. Tome 1: Médias et Développement. Tome2 : Diversité des Tiers Mondes. Paris: Litec Economie, 1992, 521 PP et 467 PP
20. Jacques Barrat. Géographie Economique des Médias. Tome1. PP. 9-135
21. Ibid.PP.9-24
22. Ibid.PP.25-54
23. Ibid.PP.56-91
* اين مقاله به عنوان مقدمهي كتاب« جغرافياي سياسي اطلاعات و ارتباطات» تأليف آقاي دكتر اسدالله آزاد، استاد علوم كتابداري دانشگاه فردوسي مشهد، كه تا چند هفته ديگر به وسيله موسسه «نشر كتابدار» انتشار مييابد، تهيه شده است.
Subscribe to:
Posts (Atom)